اختلال بیش فعالی- کمبود توجه(ADHD) یکی از شایعترین اختلالهای دوران کودکی در سنین مدرسه شناخته میشود. این اختلال مربوط به محدودیتهایی در بازداری رفتار است که از لحاظ تحولی، سطوح نامناسبی از بیتوجهی، تکانشیبودن و بیشفعالی را قبل از 7 سالگی شامل میشود. اختلال بیشفعالی- کمبود توجه یک اختلال عصب- روانپزشکی شایع بین کودکان و نوجوانان است (بیدرمن و فارُن، 2004). فراوانی این اختلال در دامنه 5 تا 10% در کشورهای غربی است (فارُن و همکاران، 2003).
اختلال بیشفعالی- کمبود توجه (ADHD) یکی از مشکلات روانشناختی کودکان است که در دوران کودکی تشخیص داده شده و تا بزرگسالی ادامه مییابد. برخلاف آنچه تاكنون تصور میشد علائم بالینی این اختلال در بزرگسالان عمدتا از بین نمیرود و درآنها شیوع زیادی دارد، اما غالبا تشخیص داده نمیشوند. این اختلال به ویژه برای دانشجویان مبتلا، مشكلات بسیاری را در زمینههای عاطفی، اجتماعی، تحصیلی و شغلی ایجاد مینماید. این اختلال مربوط به محدودیتهایی در بازداری رفتار است که از نظر تحولی، سطوح نامناسبی از بیتوجهی، تکانشیبودن و بیشفعالی را قبل از سن 7 سالگی شامل میشود(محمد اسماعیل، 1385).
محققان در خلال دهه گذشته متقاعد شده اند که اختلال بیشفعالی- کمبود توجه که قبلاً تصور میشد یک نشانگان مخصوص دوران کودکی است و با افزایش سن از بین میرود، در مراحل بعدی زندگی هم ادامه پیدا میکند و در بزرگسالی یک اختلال روانی شایع است (وندر، ترجمه صرامی، 1387).
این اختلال یک نشانه یا دستهای از نشانگان است که شامل کوتاهی دامنه توجه، مشکل در تمرکز، کنترل ضعیف تکانه ، حواسپرتی ، بیش فعالی، بی قراری و مشکلات رفتاری است. بزرگسالان نیز مانند کودکان از این اختلال رنج میبرند که میتواند در تمام سطوح اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی مشاهده شود. این اختلال در دوران بزرگسالی به عنوان اختلال کمبود توجه، نوع باقی مانده مطرح میشود (وندر و همکاران، 2007،1985) بزرگسالان مبتلا به این اختلال باید در دوران کودکی پارهای از علائم بالینی ADHD را داشته باشند. آنها به عنوان بزرگسال نیز باید علائمی از جمله بیشفعالی حرکتی، نارسایی توجه، رفتارهای تکانهای، ناتوانی در اتمام تکالیف، سازماندهی ضعیف، عملکرد تحصیلی ضعیف، احساس نگرانی، احساس ناامنی، حرمت نفس ضعیف، حافظه ضعیف، احساس ناامیدی، فراموشی فعلیتهای روزانه، تصمیمگیری آنی، صحبت کردن افراطی، صحبت دیگران را قطع کردن داشته باشند. افزون بر این، آنها بیثبات و تکانشی و همواره «آمادة تکاپو» هستند و قادر به شرکت در فعالیتهای تفریحی بیسر و صدا همچون پازل و مطالعه نیستند. اغلب گوش نمیدهند و به نظر میرسد که نمیتوانند تا پایان به آموزشها و پروژهها توجه کنند. از بینظمی و فراموشکاری آنان شکایتهای فراوانی میشود. (وندر و همکاران، 2007، دوپال و همکاران، 2001).
این اختلال در کودکی ممکن است مرتبط با اختلال سلوک و اختلالات یادگیری باشد و در بزرگسالان نیز ممکن است مرتبط با اختلال سلوک، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، سوء مصرف مواد و الکل، و احتمالاً بقایای مشکلات یادگیری باشد.
اگرچه در DSM-III هم تشخیص داده شده بود که اختلال توجه ممکن است تا بزرگسالی هم به صورت اختلال کم توجهی، نوع باقیمانده، ادامه پیدا بکند، اما اطلاعات منظم چندانی در مورد این نشانگان بیان نشده بود (وندر، ترجمه صرامی، 1387).
بیماران بزرگسال (بچههایی كه با این اختلال بزرگ شدهاند)، در بزرگسالی هم علائمی دارند كه نشان میدهد آنها هنوز هم بیشفعال هستند. به اینصورت كه نمیتوانند آرام بنشینند، خوششان نمیآید بدون فعالیت باشند و آرام گرفتن برایشان مشكل است. بعضی فقط وقتی احساس راحتی میكنند كه برنامهشان را طوری تنظیم كنند كه دائماً فعالیت جسمانی زیادی داشته باشند. آنها به جای نشستن ترجیح میدهند بایستند. مرتباً در حین انجام كار سراغ كار دیگری میروند، و اگر به زور وادار به كم تحركی و آرامش شوند ممكن است دچار اضطراب شوند.
مشکلات توجه، بیشفعالی و اختلال هماهنگی، تکانشیبودن (فقدان خویشتن داری)، بینظمی، زیر پا گذاشتن قوانین اجتماعی، مشکل در برقراری ارتباط با دیگران، بیثباتی عاطفی و کم تحملی در برابر فشارهای روانی از علائم اختلال بیش فعالی- کمبود توجه در بزرگسالان میباشد (وندر، ترجمه صرامی، 1387).
برچسبها: اختلال بیش فعالی , کمبود توجه در بزرگسالی
وسواس چيست ؟
وسواس عبارت است از تكرار بدون اراده افكار ناخوشايند . اگر چه فرد مي فهمد كه اين افكار نامناسب وغير عادي است ليكن قادر به دور كردن آنهانيست . وسواس تا اندازه اي در همه افراد بشروجود دارد ومظاهر آن در شك و ترديد،عدم قدرت در تمركز فكري ، فراموشي و گاهي كم خوابي ديده مي شود .
وسواس هنگامي غير عادي محسوب مي شود كه شخص مبتلا به آن مي فهمد كه فكري كه او را به خود مشغول كرده بسيار قوي است و سعي مي كند كه آنرا از خود دور سازد ولي چون قادر نيست احساس مي نمايد كه فكر مذكور بر او مسلط شده است .
وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن حادثه نسبتبه شخصيتخود بوده از غير عادى و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعى بيمارى از سرى نوروزهاى شديد مىدانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بيمار سلب و او را در سازگارى با محيط دچار اشكال مىسازد و اين عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.
روانكاوان نيز وسواس را نوعى غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مىكنند و آن را حالتى مىدانند كه در آن، فكر، ميل، يا عقيدهاى خاص، كه اغلب وهمآميز و اشتباه است آدمى را در بند خود مىگيرد، آنچنان كه حتى اختيار و اراده را از او سلب كرده و بيمار را وامىدارد كه حتى رفتارى را برخلاف ميل و خواستهاش انجام دهد و بيمار هرچند به بيهودگى كار يا افكار خودآگاه است اما نمىتواند از قيد آن رهايى يابد.
وسواس به صورتهاى مختلف بروز مىكند و در بيمار مبتلاى به آن اين موارد ملاحظه مىشود :
اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ترديد؛شك در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطى؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت.
علائم ديگر:
در مواردى وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جايى، درآوردن جامه خود، بيقرارى، بهانهگيرى، بىخوابى، بدخوابى، بىاشتهايى،… متجلى مىشود آنچنانكه به اطرافيانش اين احساس دست مىدهد كه نكند ديوانه شده باشد.
اشخاصي كه مبتلا به وسواس هستند اعتماد به نفس ندارند و خود را موجودي بي ارزش و ناچيز مي شمارند. ولي چون نمي توانند افكار وسواس را دور اندازند. بيشتر احساس مقاومت مي كنند.
با تصوير برداري مغز مي توان افراد در خطر ابتلا به وسواس را شناسايي كرد. به گزارش سلامت نيوز به نقل ازجديدترين شماره نشريه پزشكي مغز : با تصوير برداري مغناطيسي يا ام.آر.آي مغز مي توان افرادي را كه از نظر ژنتيكي استعداد ابتلا به اختلالات وسواسي دارند، شناسايي كرد.بررسي اخير محققان نشان مي دهد، اختلال در عملكرد ناحيه اي از ماده خاكستري يا كورتكس مغز كه مسئول مهار كردن پاسخ هاي حركتي است ، ممكن است به بروز رفتارهاي وسواسي منجر شود. وسواس نوعي اختلال اضطرابي است كه با تفكر و رفتارهاي تكراري تظاهر مي كند و عملكرد اجتماعي و شغلي افراد را مختل مي كند.
اينگونه افراد معمولا بسيار تكامل جو مي باشند. ليستي از علائم و مقياس هاي درجه بندي در اينجا آورده شده است كه براي تشخيص اختلالات رواني وسواس فكري عملي كمك خواهد كرد. ولي هيچ ليستي كلي نمي تواند چنين كاري انجام دهد، شما بايد با پزشك خود يا يك روانشناس مشورت كنيد تا اطمينان يابيد.
اختلالات ديگر از جمله افسردگي و اضطراب مي توانند تا حدودي مشكلات مشابهي را با عث شود.پس اگر شما بعضي ازاين علائم را دارا هستيد،حتما بدان معني نيست كه بيماري شما اختلال رواني وسواس فكري –عملي است .
بنابراين مهمترين سوالي كه شما بايد بپرسيد اين است كه آيا افكار، عادتها سد راه زندگي شغلي، زندگي اجتماعي يا زندگي خصوصي شما هستند؟
مقياس وسواس فكري-عملي
مواردي كه ذيلا مي آيند مقياس اندازه گيري شدت وسواس فكري عملي است كه معمولا در كلينيك ها اندازه گيري ميشود. بهبود آن معمولا با درمان انجام مي شود گر چه علائم بيماري شخص به مرور زمان ممكن است تغيير يابد.
جزئي
شخص مدت كوتاهي را براي مقاومت در برابر علائم صرف مي كند و تقريبا هيچ گونه تداخلي در فعاليت هاي روزمره وجود ندارد.
رفتار وسواس فكري –عملي غير قابل تشخيص درمعاينات باليني
علائم ملايم بوده و قابل توجه براي خود شخص و براي بيننده مي باشد و باعث تداخل ملايمي در زندگي شخص مي شود كه شايد مدت زمان كوتاهي در مقابل آنان ايستادگي شود. علائم به آساني براي ديگران قابل تحمل هستند.
رفتار وسواس فكري-عملي كلينيكي
علائم تداخل مشخصي با زندگي معمولي دارند، شخص انرژي زيادي را براي مقاومت و كمك گرفتن از ديگران صرف مي كند تا امور زندگي روزمره ي خود را بگذراند
رفتار وسواس فكري- عملي شديد
علائم بيماري در اين مرحله عاجز كننده و مداخله گرند. فعاليت روزمره يك كشمكش فعال است شخص شايد تمام وقت خود را براي ايستادگي در برابر علائم صرف كند وكمك زيادي را از اطرافيان براي ايفاي وظيفه ي خود جلب نمايد.
رفتار وسواسي فكري –عملي بسيار شديد
علائم كاملا فلج كننده هستند شخص نظارت مستقيمي را در اموري مانند خوردن، خوابيدن وغيره نياز دارد. حتي جزئي ترين تصميم گيري ها يا جزئي ترين فعاليت ها حمايت پرسنل را طلب مي كند اين شديد ترين حالت است .
اگر شما خود را در شماره ي ۷ يا بالاتر از آن قياس كرده ايد بهتر است مشورتي با يك روانپزشك يا روانشناس داشته باشيد ولي اگر با موفقيت علائم خود را مي توانيد كنار بگذاريد. يك مشاور شايد به شما كمك كند نحوه ي زندگي خود را بهتر نماييد.
برچسبها: وسواس چيست
درمان شخصیت وسواسی (کمالگرا)
یکم:
خصوصیات فرد کمالگرا این است که عزت نفس او پایین هست. چنین فردی برای جبران عزت نفس خودش، باید چیزی را کسب کند، باید اشکالی را برطرف کند. و مرتب در نقشه کشیدن برای کسب چیزی یا زدودن چیزی هست.
پیشرفتهای تحصیلی ، شغلی ، اجتماعی و ... فرد کمالگرا از روی عشق درونزاد او نیست. لذت فرایند کسب تحصیل و شغل و موقعیت را خوب درک نمی کند. او صرفا می خواهد نتیجه ای را کسب کند تا عزت نفس پایین خود را وصله کند.
کاربرد: مدتی دست از تلاش برای شدن بردارد. و خود را بشناسد و خود را دوست بدارد. و به خود بگوید که من مساوی آنچه به دست می آورم نیستم. من مساوی هستم با آنچه که اکنون هستم.
دوم: آفت نتیجه گرایی شما را از پا در خواهد آورد.
با توجه به بند یکم، فرد کمالگرا نتیجه گرای محض هست. او از مسیر و روش و فرایندها لذت نمی برد. او نتیجه را به عنوان هدفی که می تواند عزت نفس پایین او را جبران کند بهره می گیرد. لذا اگر هدف کسب نشود عزت نفس او بیشتر آسیب می بیند و در راهها کسب نتیجه همیشه مردد هست که نکند موفق نشود و این اضطراب منتشر و مزمنی را در زندگیش برای او به وجود می آورد.
چنین فردی پس از حصول نتیجه، خیلی زود می فهمد اغنا نشده است و از خودش راضی نیست. چرا که پایین بودن عزت نفس ربطی به موفقیت ها و نتایج کسب شده نیست. لیکن فرد کمالگرا این را نمی داند و دوباره سعی در انتخاب و طراحی هدفی بزرگتر می کند.
کاربرد: تمرین لذت بردن از فرایند و مسیر به جای هدف.
مثال: اگر شما قصد دارید سفری به شمال داشته باشید. نباید طی مسیر و فرایند مسافرت ، مرتب مضطرب و نگران باشید که چه وقت به شمال یا دریا می رسید تا لذت بردن شما آغاز شود. باید یاد بگیرید از اول از مسیر لذت ببرید. از سختی ها و راحتی های مسافرت بهره ببرید. و زیبایی و زشتی های مسیر را جزء سفر بدانید. و منتظر نتیجه و آخر سفر نباشید.
در فعالیتهایی که برای هدف خاصی انجام دهید کاری به نمره ، نتیجه و ... نداشته باشید. از ساعاتی که برای مطالعه یا کار در مسیر هدفتون دارید لذت ببرید.
سوم:
برای حل مشکلتون بیشتر از آگاهی نیاز به مهارت یعنی بکارگیری ، تمرین و عملگرایی دارید. لذا هرچه سعی می کنید مشکلتون را بیشتر بررسی کنید و بیشتر بدانید در واقع در حال دور شدن از هدف هستید.
راندمان شما بسیار پایین می آید وقتی که انرژی روانی زیاد خود را خرج آنالیز، بررسی ، ارزیابی، قضاوت، مجازات خودتون می کنید.
نکته: دست کشیدن از کسب آگاهی بیشتر، ارزیابی خویشتن و به جای آن عملگرایی کردن.
یعنی هر وقت می خواهید تصمیم بگیرید که خود را محاسبه کنید، به جای آن قرارداد کنید که به آن کار مشغول باشید. محاسبه و ارزیابی را برای یک ساعت پایان هفته یا پایان ماه محدود کنید.
اجازه ندهید که ذهن شما اتوماتیک هر لحظه با خطاهای احساسی و خطاهای شناختی،انرژی شما را به هدر بدهند.
چهارم:فرد کمالگرا چون خودش را خیلی کم می بیند(ممکن است ناخودآگاه هم باشد)، لذا هدف گذاری های خود را بسیار سنگین انجام می دهد.
یک فرد کمالگرا نمی تواند هزینه و سود اهدافش را درست ترسیم کند.
مثال فرد کمالگرا مانند کودکی هست. که توان و بضاعتش 500 تومان هست ، اما دوست دارد یک دوچرخه را با آن بخرد.
یعنی فرد کمالگرا هدفی بزرگ را در نظر می گیرد و توان و بضاعت خود را زیاد ارزیابی می کند.
مثال :وقتی برنامه برای اوقات شبانه روز می ریزد، مثلا بین 12 ساعت تا 15 ساعت برنامه می ریزد. در حالیکه او باید بداند در مرحله اول باید کف مدت زمانی را که می تواند به درس اختصاص بدهد در نظر بگیرد. (مثلا: روزی 3 ساعت در نظر بگیرد، اگر موفق شد ، ساعتها را به تدریج و کم کم افزایش دهد.)
کاربرد: هدف ها را
اولا : بر اساس لذتی که می برید( نه برای اینکه با آن شخصیت خودتون را وصله کنید)، انتخاب کنید.
ثانیا: هدف خود را به زیر هدف های کوچکتر تقسیم کیند. به نوعی که سهم یکسال به یکماه بشکند، سهم یک ماه به یک هفته بشکند، سهم یک هفته به یک روز و در نهایت سهم هر ساعت دقیقا مشخص شود.
مثال: کسی که قصد موفقیت در کنکور دارد. باید بداند بابت آن امروز باید 3 ساعت مطالعه کند. و هر ساعت 3 صفحه را بخواند.
ثالثاً : در ابتدا مینیم برنامه و تلاش را برای خود در نظر بگیرد. و بعد اگر موفق شد به تدریج آنرا اضافه کند. مثلا از روزی یک ساعت مطالعه شروع کند. اگر موفق شد. روزی 2 ساعت و ....
پنجم:
همراهی مشکل کمالگرایی با آفت عقلانی سازی.
یعنی متغیرهایی را که برای موفقیت و آرامش لازم هست را محدود می کنید به چند متغیری که در اختیار خودتون هست.( آن هم بخش خودآگاهتان)
توضیح بیشتر:
برای اینکه یک کاری انجام شود و هدفی حاصل شود. تقریبا بی نهایت متغیر دخیل هستند. اما این بی نهایت متغیر نه در حوزه آگاهی ماست و نه در حوزه کنترل ما و نه در حوزه اختیار ما.
اما از نظر عقلانی ما چند متغیر ساده و خود آگاه و در اختیار را برای حصول نتیجه کافی می دانیم.
مثال: کنکور نیاز به علاقه، برنامه ریزی ، تلاش، مطالعه و پشت کار دارد.
این مثال اگر چه عمده متغیرهای مهم و لازم را بر می شمارد اما اصلا کافی نیست.
متغیرهای بی شمار دیگری هم هست که شاید ما از آنها اطلاع نداشته باشیم.
مثلا:
- اینکه روز کنکور ما بیمار شویم و نتوانیم امتحان دهیم،
- یا طی برنامه ای که داریم عزیزی را از دست بدهیم و یک ماه برنامه ما انجام نشود.
- یا بر اساس آگاهی های تکمیلی که به دست آوردیم ، قبولی در کنکور ارزشش نزد ما کاهش یابد.
و ....
ششم:عدم آگاهی به نیازهای ناخودآگاه خود
معمولا ما در حیطه خود آگاهی برای خود هدف گذاری می کنیم. اما ممکن است در ناخودآگاه نیاز دیگری داشته باشیم.
از این جمله هست خیلی از افراد که برای کسب وجهه اجتماعی تحصیل می کنند. اما تصور می کنند به تحصیل علاقمند هستند.
یا دخترانی هستند که پس از ازدواج رغبت زیادی به ادامه تحصیل ندارند. که نشان از نیازهای عاطفی و روانی آنها دارد که به صورت فعالیت های تحصیلی هدف گذاری شده بودند.
کاربرد: به کمک یک روانشناس، بررسی کنیم تاچه اندازه هدف گذاری هایی که در زندگی داریم تحت تاثیر نیازهای ناشناخته درونی ماست.
خلاصه و نتیجه گیری:
در مورد کمالگرایی و عزت نفس اگر بتوانید زیر نظر یک روانشناس بالینی مجرب به مرور با عملگرایی به جای هدف روی فرایند رسیدن به هدف کار کنید نتیجه قابل قبولی خواهید گرفت.
تمرین عملی حساسیت زدایی منظم هست. بدین ترتیب که نسبت به آنچه که شما را مضطراب می کند به تدریج مواجه شوید اما عکس العملهای قبلی خود را ندهید.
یعنی مثلا حال درس خواندن ندارید. قبلا مضطرب می شدید و به خود بد و بیرا می گفتید. اکنون در این گونه مواقع قبول کنید. که شما همین هستید و بیشتر از این توانمند نیستید.
همچنین هدف گذاری های خود را متنوع و کوچک کنید. اینکه فقط علم محور زندگی و اهداف شما باشد. یعنی تک بعدی بودن.
شما به طور منظم برنامه های مفرح را نیز برای خود لحاظ کنید و اصلا آنها را هدف ببینید. یعنی هدف ورزشی، تفریحی، ارتباطی و ... اگر هم در این هدفهای متنوع موفق بودید خودتون را تشویق کنید.
برچسبها: درمان شخصیت وسواسی , کمالگرا , روانشناس دات نت
نادیا در سن ۶ سالگی یک خروس ترسیم کرد. نقاشی او پیچیده و به میزان قابل توجهی دقیق بود. نادیا دارای استعدادهای خاصی بود، اما صحبت نمیکرد.
● مقدمه
اختلال فراگیر رشد ، عبارتی است که در حال حاضر برای اشاره به مشکلات روان شناختی شدید که در طفولیت ظاهر میشود، بکار میرود. اختلالات فراگیر رشد ، در بردارنده آشفتگی شدید در رشد شناختی ، اجتماعی ، رفتاری و هیجانی کودک است که عوارض گستردهای بر روی فرایند رشد دارد. یکی از این اختلالات ، اوتیسم ، در قلمروهای پژوهشی و بالینی ، به وضوح برجسته شده است. اوتیسم ، کیفیات اصلی انسانی را متاثر میسازد، یعنی معاشرت بین فردی و رابطه پیچیده را مختل میسازد. کودکان مبتلا به اوتیسم ، تقایص شدید در روابط و تبدیل اجتماعی ، بازی بین فردی و ارتباط ظاهر میسازند.
● یک نمونه از اوتیسم
نادیا در سن ۶ سالگی یک خروس ترسیم کرد. نقاشی او پیچیده و به میزان قابل توجهی دقیق بود. نادیا دارای استعدادهای خاصی بود، اما صحبت نمیکرد. ترجیح میداد تنها باشد، در اطاقش به طرز غیر قابل انعطافی به نظم و ترتیب اشیا اهمیت میداد. و بدون پاسخگویی به دیگران ، ساعتها در اطاق مینشست.
نادیا به عنوان اوتیستیک تشخیص داده شده بود. اختلال اوتیسم که یک اختلال فراگیر رشد است، عبارت است از فقدان پاسخگویی به دیگران و تاخیر شدید در رشد زبان. این مشکل قبل از ۳۶ ماهگی شروع میشود. جالب اما تاسف برانگیز است یادآور شویم که زمانی که درمان او در زمینه ارتقا روابط با دیگران موثر واقع شد، استعدادهای هنریاش کاهش یافت.
● علایم اوتیسم
کودکان مبتلا به اوتیسم در معاشرت بین فردی و روابط پیچیده ، نقایص شدید نشان میدهند. کانر (۱۹۴۳) ، اولین کسی بود که اوتیسم را توضیح داد. طبق نظر کانر ، خصوصیت برجسته و اساس اوتیسم ، عبارت است از ناتوانی فرو در برقراری ارتباط با دیگران و موقعیتها که از اوائل زندگی شروع میشود. برخی علائم اولیه اختلال اوتیستیک ، توسط بوردن و الن دایک (۱۹۹۲) شرح داده شده است. در نوزادان به نظر میرسد با نوزادان دیگر متفاوت باشند. ظاهرا نیازی به مادر نشان نمیدهند.
برای او تفاوتی نمیکند که در آغوش گرفته شود یا نه ، قوام عضلانی ضعیف و سستی دارند و کم گریه میکنند، اما ممکن است شدیدا تحریک پذیر باشند. در ۶ ماه اول زندگی ، نمیتوانند به مادر توجه کنند ، چیزی را طلب نمیکنند. لبخند نمیزنند یا در این رابطه تاخیر دارند. به اسباببازیها علاقه ندارند. در ۶ ماه دوم ، علاقهای به بازیهای اجتماعی نشان نمیدهند. سرد و بیروح هستند، ارتباط کلامی یا غیر کلامی ظاهر نمیسازند و در مقابل تحریک ، کم فعال یا بیش فعال هستند.
والدین کودکان اوتیستیک ، غالبا اولین کسانی هستند که ناپاسخگویی اجتماعی کودکانشان را متوجه میشوند. کودک اوتیستیک ، جهان را ذاتا خطرناک و مهلک تلقی میکند. همچنین این کودکان میل وسواسی به یکنواخت بودن محیط ، رفتارهای خود تحریکی نظیر تکان خوردن نوسانی ، دور خود چرخیدن و بهمزدن دستها ، رفتارهای خود ویرانگرانه نظیر کوبیدن سر به دیوار کوبیدن دست به دیوار ، و گاز گرفتن خود ، فقدان تماس چشمی و مجذوب اشیا بیجان شدن را از خود نشان میدهند.
● ملاکهای تشخیص اوتیسم
اگر کودک حداقل ۶ ماده از مواد زیر را نشان دهد ، تشخیص اوتیسم را دریافت میدارد. حداقل دو تای آن از طبقه اول ، یکی از هر یک از طبقات دوم و سوم شروع باید قبل از سه سالگی باشد.
۱) طبقه اول: نقص کمی در تبادل اجتماعی
▪ ناتوانی در برقراری ارتباط با همسالان متناسب با سطح رشد
▪ فقدان جستجوی خودانگیز لذت ، علاقه یا پیشرفت با دیگران
▪ فقدان مقابله به مثل یا هیجانی
۲) طبقه دوم: نقص کمی در برقراری ارتباط
▪ تاخیر یا فقدان رشد زبان گفتاری
▪ نقص قابل توجه در شروع یا حفظ مکالمه یا دیگران ، در افرادی که از سطح گفتاری کافی برخوردارند.
▪ استفاده کلیشهای و تکراری از زبان یا زبان ویژه
▪ فقدان بازی خود انگیخته یا بازی ابتکاری اجتماعی متناسب با سطح سن.
۳) طبقه سوم: الگوی رفتار ، علائق و فعالیتهای محدود ، تکراری و کلیشهای
▪ مشغولیت با یک یا چند الگوی کلیشهای و محدود که یا از لحاظ شدت یا از لحاظ کانون غیر عادی است.
▪ چسبیدن ظاهرا اجباری به تشریفات یا کارهای غیر موثر و ناکار آمد
▪ اطوارهای حرکتی کلیشهای و تکراری مثل بازی با دست یا انگشت ، حرکات بدنی غیر عادی.
▪ اشتغال ذهنی و مشغولیت پایدار با قسمتهایی از اشیا
● چند نکته اساسی در مورد کودکان اوتیستیک
به نظر می رسد کودکان اوتیستیک قادر نیستند در هر زمان به بیش از یک نکته راهنما (خصوصیت محرک) توجه کنند. آنچه که وضع را بدتر می کند این است که آنها ممکن است به محرکهایی غیر عادی و غالبا نامربوط توجه کنند. مثلا درمانگر یک تصویر به کودک میدهد تا آن را نگاه کرد و نام آن شکل را که توسط درمانگر گفته میشود، تکرار کند. ولی کودک اوتیستیک به جای توجه به تصویر و تکرار نام آن ، کاغذ را گرفته و لمس میکند. این الگوی توجه ، توانائی آنان در برقراری ارتباط و تعامل با محیط اجتماعی و فیزیکی را با مانع مواجه میسازد.
پردازش و انسجام اطلاعات نیز به عنوان مشکلی برای کودکان اوتیستیک وجود دارد. یعنی در تبدیل یا اداره کردن اطلاعات در ذهن خود مشکل دارند.
کودکان اوتیستیک ، در درک حالات ذهنی خود و دیگران نقص دارند. نظریه ذهن (Theory of mind) ، به عنوان توانائی در نظر گرفتن افراد بر حسب حالات درونی ذهنی نظیر عقاید ، مقاصد و هیجانات توضیح داده شده است و به درک محیط اجتماعی و توانائی مشغول شدن به رفتار اجتماعی شایسته گفته میشود.
بعضی از کودکان اوتیستیک ضریب هوشی عادی دارند، برخی توانائی ذهنی قابل توجهی نشان میدهند. اما اکثریت آنها نقایص هوشی در محدوده عقب ماندگی ظاهر میسازند.
● سیر بیماری
گرچه بعضی از افراد مبتلا به اوتیسم بهبودی نشان میدهند، اکثریت کودکان اوتیستیک با نقایص شدید به بزرگسالی وارد میشوند و نمیتوانند کاملا از خود مراقبت کنند. در غیاب مداخله به موقع و شدید ، فقط یک تا دو درصد افراد اوتیستیک تا مرحلهای رشد میکنند که تفاوتی بین آنها و کودکانی که اوتیستیک تشخیص داده نمیشوند. وجود ندارد. حدود ۱۰ درصد ، به کارکرد کافی در حیطههای زبان و اجتماعی دست مییابند، در حالی که ۲۰ درصد علیرغم نقص قابل توجه ، نظیر فقر گفتار تا حدودی در مدرسه و از لحاظ اجتماعی پیشرفت میکنند. حدود ۷۰ درصد پیشرفت محدود نشان میدهند و نقایص عمده در آنها دوام مییابد.
● شاخصهای بهبودی در بیماران اوتیستیک
چه چیزی پیش بینی میکند که چه کسی تا حدودی بهتر میشود و چه کسی بهتر نمیشود؟ مهارتهای زبانی و نمرات ضریب هوش غالبا بهترین شاخصهای پیش آگهی به شمار میروند. توسعه به موقع زبان و نمرات ضریب هوشی خوب ، حاکی از پیش آگهی بهتر است. گفتار مفید فقط در حدود ۵۰ درصد از اشخاص اوتیستیک توسعه مییابد. در خلال نوجوانی ، مشکلات رفتاری و هیجانی ظاهر میشوند. پرخاشگری ، رفتار مقابلهای و قشقرق ممکن است مشاهده شود و کاملا برای والدین پریشان کننده باشد. تخمینها حاکی از آن است که تقریبا ۷۵% کودکان اوتیستیک ، در محدوده عقب ماندگی متوسط قرار میگیرند و ۲۵% تا بزرگسالی به حملات تشنجی مبتلا میشوند.
برچسبها: اوتیسم
شما مي توانيد انتظار كسي را داشته باشيد كه با علاقه به دل مشغولي هاي شما گوش كرده و كمك ميكند تا درك بهتري از آنها داشته باشيد و بنابراين بتوانيد با راحتي و كارآمدي بيشتري با مشكلاتتان مواجه شويد.
مشاورتان با جديت به (مشكلات) شما پرداخته و مايل است شما با آزادي و بطور صريح مسائل مورد علاقه خود را مطرح سازيد. مشاور از شما سئوالاتي را در مورد خودتان بصورت مستقيم و مشخص خواهد پرسيد. از آنجا كه مشاوران عقايد مختلفي در مورد نحوه تغيير مردم دارند, آنها از نظر ميزان صحبت كردن در جلسات, تكاليفي كه از شما خواهند خواست و تمركزشان بر موضوعات با همديگر فرق مي كنند. اگر مي خواهيد بدانيد كه در جلسات مشاوره چه چيزي خواهد گذشت به طريق مختلف در آن باره بپرسيد. مشاوران مهارت يا دانش "جادويي" ندارند و نمي توانند بطور مستقيم مشكلات شما را حل و فصل نمايند. مشاور مي خواهد كه با شما كار كند ولي آنچه را كه خودتان مي توانيد انجام دهيد, براي شما انجام نخواهد داد. به استثناي پيشامدهاي غير معمول (از قبيل خطر خودكشي) مشاور در رابطه با مسائل بيان شده از جانب شما به شدت راز دار خواهد بود و در موارد استثنايي فوق الذكر نيز موضوع را به صورت صريح با شما در ميان خواهد گذاشت.
مسئوليتهاي شما در مشاوره
مسئوليتهاي اصلي شما در مشاوره عبارت هستند از شركت منظم در جلسات برنامه ريزي شده, صحبت رُك و صريح در مورد آنچه كه شما را رنج مي دهد و انجام تكاليف منزل كه توسط مشاور از شما خواسته مي شود. انتظار بر اين است كه اگر قادر به عمل به تكاليف فوق نباشيد, موضوع را با مشاور در جريان بگذاريد.
اغلب مشاوران از شما مي خواهند كه چيزي جديد يا "رويكردي متفاوت" را امتحان كنيد. يك چيز ديگر كه مشاورتان از شما انتظار دارد اين است كه آماده آزمايش و تلاش براي انجام كارها باشيد. بدون اينكه سعي در نتيجه گيري شتابزده داشته باشيد. همچنين انتظار مي رود كه در صورت حل مشكلاتتان موضوع را به اطلاع مشاور خود برسانيد و البته اگر پيشرفتي نيز در خود مشاهده نكرديد, مشاورتان را مطلع سازيد. اين موضوع بسيار مهم است، مشاورتان به شدت خواهان بهره گيري شما از مشاوره است.
مشكلات معمول در مشاوره
يكي از گامهاي مشكل در مشاوره زماني است كه شما براي اولين بار يك مشاور را ملاقات ميكنيد. تصميم به رفتن براي مشاوره، گام اول در فرايند تغيير است. وقتي اين تصميم را گرفتيد ساز و كار تغيير به جريان خواهد افتاد. در فرايند تغيير نحوه تفكر, احساس يا رفتار خود, بايد بكوشيد تا شيوه هاي جديد انجام كارها را امتحان نمائيد. اين ممكن است شما را مضطرب يا ناكام كند. همچنين در طي مشاوره امكان دارد به اين نتيجه برسيد كه چيزهايي كه قبلاً شما آنها را فقط به صورت مثبت يا منفي مي ديديد, كاملاً متفاوت هستند. چالش يا محدوديت هاي مذكور نيز ممكن است در شما احساس ناكامي بوجود آورد, اما با پذيرش و تمرين متوجه مي شويد كه قادر به برطرف كردن محدوديت ها و نقاط ضعف خود بوده و جنبه هايي جديد و مهيج در خود, خواهيد يافت.
گامهاي آماده شدن براي بهره بردن از مشاوره
_ آماده تمركز بر مشكل يا موضوع خاصي باشيد.
_ آماده (رفتن به) جلسات مشاوره باشيد.
_ به جلسات مشاوره اي خود توجه كرده و نقش فعالي در آن داشته باشيد.
_ تكاليف منزل خود را انجام دهيد (يا حداقل سعي خود را بكنيد).
_ اگر احساس مي كنيد از مشاوره سود نمي بريد, موضوع را به مشاور خود بگوئيد.
هدف اين بروشور چيست؟
تجربه كردن در طي زندگي امري معمول است. در هر مقطع زماني ممكن است شخص جهت شناخت بهتر خود و مواجهه با نگراني هايش نيازمند كمك يك مشاور يا درمانگر باشد. براي كساني كه بدنبال مشاوره هستند اين بروشور مروري كلي بر فرايند مشاوره _ چه انتظاري از مشاور مي رود, مسئوليت هاي مراجع در فرايند مشاوره _ گامهاي استفاده بهتر از مشاوره و مشكلات احتمالي كه ممكن است در طي مشاوره ايجاد شوند را فراهم مي سازد.
مشاوره چيست؟
به زبان ساده, مشاوره عبارت از هر نوع ارتباطي است كه در آن يك شخص به شخص ديگر براي فهم بهتر خود و حل و فصل مشكلاتش كمك مي كند. دوستان و بستگان نوعي مشاوره ارائه مي دهند, همين طور افراد مذهبي, راهنمايان تحصيلي, معلمان و خيلي از افراد ديگر نيز همين كار را ميكنند. كارشناسان دفاتر مشاوره بدليل آموزش وسيع خود در روان شناسي و رفتار انساني مشاوره هايي متفاوت با ديگران ارائه ميدهند. آنها تجارب وسيعي در ايجاد روابط ياورانه و در كار با مشكلات مختلف دارند.
برچسبها: از مشاور خود چه انتظاري مي توانيد داشته باشيد
دفاتر مشاوره دانشگاهها, در اغلب مراكز , خدمات مشاوره گروهي نيز ارائه مي دهند. هر گروه توسط يك روانشناس يا يك متخصص مشاوره هدايت مي شود. بعضي از موضوعات ويژه اين گروهها اضطراب امتحان يا اداره استرس مي باشد. بعضي از گروههاي مشاوره اي حالت عمومي داشته و به شركت كننندگان كمك مي كند تعداد زيادي از مشكلات شخصي, شامل احساس افسردگي, اضطراب افراطي, نگراني, مشكلات مربوط به احساس ارزشمندي و مشكلات ارتباطي را حل و فصل نمايند.
چه چيزي در يك گروه مشاوره اي رخ مي دهد؟
عموماً , گروهها از 4 الي 8 نفر كه بطور منظم هفته اي يكبار به مدت 1 تا 5/1 ساعت دور هم جمع مي شوند, تشكيل مي شود. حضور كامل در تمام جلسات از آغاز تا پايان هر جلسه بسيار مهم است. در جلسات گروهي, شركت كننده ها درباه علائق شان بحث مي كنند. در بعضي از گروهها, مشاور ممكن است با هر شركت كننده بصورت فردي كار كند در حالي كه نظر تعداد معدودي از ساير افراد گروه را نيز جويا مي شود. در صورتيكه گروههاي ديگر عمدتاً بر مشاهدات و مباحث بين شركت كنندگان و مشاور استوار هستند و مشاور در مواقع لزوم جهت تسهيل كار, مشاوره هايي را ارائه مي دهد.
در حالي كه مشكلات افراد متفاوت است چگونه گروه مي تواند برايم مفيد باشد؟
هر فرد موجودي منحصر بفرد است و بنابراين علائق اش نيز منحصر به فرد است. با اين همه به عنوان موجودات انساني ما اشتراكات فراواني نيز داريم (ما همگي در خانواده ها رشد و تحول را آغاز مي كنيم, همه ما به يك شيوه نسبت به ضربه ها واكنش نشان مي دهيم, همة ما در اساس از توانايي رشد و تغيير يكساني بخورداريم)و تجربيات ما نشان مي دهد گرچه مشكلاتي كه افراد با آنها وارد مشاوره مي شوند, مي توانند متفاوت باشند اما علل زيربنايي ايجاد كننده اين مشكلات در اغلب موارد مشابه هستند.
عامل اساسي مشكلات ما در زندگي, ريشه در الگوها و عاداتي دارد كه در طي رشد ياد گرفته ايم و اكنون در پيشامدهاي فعلي زندگي موثر نيستند و يا موجب عقب ماندگي ما مي شوند. (به عنوان مثال خانواده ممكن است به ما ياد داده باشد كه از نشان دادن اشكال خاصي از بيان عواطف اجتناب كنيم, اما اكنون كه با فشارهاي طبيعي مربوط به زندگي بزرگسالي مواجه هستيم, احساسات سركوب شده ناشي از اين اجتناب علايمي همچون افسردگي, نگراني يا واكنش افراطي را در ما برمي انگيزند.)
هدف مشاوره، يادگيري در مورد عادات و الگوهاي احساسي و رفتاري و چگونگي نقش آنها در مشكلات مي باشد. در نتيجه مي توانيم عادات و رفتارهاي جديدي را ياد بگيريم كه به موفقيت بيشتر ما كمك نمايند.
گرچه عجيب به نظر مي رسد كه فكر كنيم چيزهايي را كه در مورد خود نمي دانيم ولي تجارب نشان مي دهد كه بسياري از عادات و الگوهاي رفتاري مشكل زاي ما چيزهايي هستند كه در زندگي خودمان انجام مي دهيم ولي آنها آنقدر حالت خودكار پيدا كرده اند كه حتي نمي توانيم فكر كنيم كه شايد حاصل يادگيري بوده و اختياري باشند.
گروه, شرايطي ويژه براي فهم و يادگيري دربارة خودمان، ديگران و ما در رابطه با ديگران فراهم مي كند. در نتيجه ما قادر مي شويم در روابط خود با ديگران و نيز در رابطه با خودمان در خارج از گروه كارآمدتر عمل كنيم. گروه درماني به ما فرصت مي دهد تا از مشاهدات كمك كننده و حمايت ديگران جهت فهم و تغيير شيوه هاي زندگي استفاده كنيم.
آيا نمي توانم از روشهاي (كمكي) فردي استفاده كنم؟
در حالي كه مشاوره فردي در مورد مشكلات شديد خاص بسيار مفيد است, تجارب نشان مي دهد كه گروه درماني حتي در اغلب موارد درباره بسياري از مشكلات مفيدتر است. در مشاوره گروهي ما اين فرصت را پيدا مي كنيم كه بفهميم بسياري از رازهاي وحشت زا و جنبه هاي نفرت انگيز خودمان در واقع تجارب معمول انساني هستند و اين باز شناسي بسيار كمك كننده است.
شرم و خجالت بسياري از مردم را از منافع گروه درماني محروم مي كند. غلبه بر احساسات مربوط به اين جنبه از خودمان بخش مهمي از زندگي و موفق تر شدن حياتمان است. گروه درماني در اين رابطه بسيار سودمند است.
اعتماد و حرمت (رازداري)
هر چيزي كه در گروه گفته مي شود به صورت يك راز حفظ مي شود. آنها به خارج از گروه منتقل نمي شوند و حتي در خارج از گروه يا ساير اعضاي گروه نيز مطرح نمي شوند. هر عضو گروه موافقت خود را در التزام به اين قاعده با امضا كردن (برگه توافق) اعلام ميدارد. (اگر مي خواهيداز فرصت هاي مشاوره گروهي براي شناخت خودتان و تغيير جنبههاي مشكل زاي رفتارتان استفاده كنيد با كارشناسان دفاتر مشاوره تماس حاصل نمائيد.)
برچسبها: اطلاعاتی در مورد خدمات گروه درماني , http , iransco , org
روان درماني چيست؟
روان درماني به شيوه هايي گفته مي شود كه در آن مشكلات رواني و عاطفي از طريق بيان مشكلات به يك درمانگر و گفتگو با او درمان مي گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانايي مقابله تن كمك مي كند.
اهداف روان درماني عبارتند از:
- تغيير الگوهاي آسيب زاي رفتاري
- بهبود احساس ارزشمندي
- حل و فصل تعارضها
روان درماني به ياد گرفتن در مورد خودتان كمك مي كند. در بعضي از موارد، شما ياد مي گيريد كه چگونه گذشته را درك كرده و با زمان حال تطبيق دهيد. در موارد ديگر شما از آن دسته از پاسخهايتان كه مشكلاتي را در زندگي شما ايجاد مي كنند آگاه شده و شيوه هاي تغيير آنها را ياد مي گيريد.
چگونه يك درمانگر انتخاب كنم؟
درمانگر شما بايد شخصي باشد كه در حضور او احساس آرامش كنيد. درمانگرها شامل افراد زير هستند:
روان پزشكان، روان شناسان، پرستاران روانپزشكي، مددكاران اجتماعي، مشاوران آموزش ديده. بسياري از مردم از اشخاصي كه عقيده آنها را مي پذيرند، اسامي درمانگران را بدست مي آورند. اين اشخاص عبارتند از:
- دوستان
- اعضاي خانواده
- پزشكان
حتي با وجود كمك گرفتن از ديگران هم، پيدا كردن يك درمانگر خوب امر بسيار شخصي مي باشد. مراقب باشيد درمانگران زيادي وجود دارند كه صلاحيت كافي براي اين كار ندارند. مطمئن باشيد شخصي كه شما به عنوان يك درمانگر انتخاب مي كنيد، حتماً داراي مجوز كار باشد و اعتبار كافي براي اين امر داشته باشد.
ممكن است كه شما قبل از اينكه يك درمانگر انتخاب كنيد، با درمانگران زيادي صحبت كنيد. هنگامي كه با اولين درمانگر ملاقات مي كنيد، درباره مطالب زير از او بپرسيد:
- حق الزحمه
- نوع درماني كه او براي شما بكار مي برد
- مجوز قانوني كار مخصوص درمانگران
به همان اندازه كه شما مسائل شخصي خود را براي درمانگر بيان مي كنيد، انتظار داريد كه به همان اندازه هم او در اين رابطه با شما صحبت كند. به مسائل زير با دقت توجه كنيد:
- چگونه درمانگر با شما ارتباط برقرار مي كند.
- به چه نحوي شنونده سخنان شماست.
درجه راحت بودن شما با درمانگر
داشتن مقداري احساس تنش و عصبيت در جلسه اول طبيعي است اگر درمانگر داراي صفاتي است كه فكر مي كنيدآن صفات نخواهد گذاشت احساسات خود را براحتي بيان كرده و يا به درمانگرتان اعتماد كنيد.، بهتر خواهد بود كه درمانگر ديگري انتخاب نماييد.
در اولين جلسه به احساسات خود اعتماد كنيد. از احساسات خود به عنوان يك راهنما جهت تصميم گيري در مورد ادامه كار با آن درمانگر و يا تغيير او استفاده كنيد.
به محض پيدا كردن شخصي كه در حضور او احساس آرامش مي كنيد، ضمن گشودن دريچه هاي ذهن خود شرايط را براي اعتماد به درمانگر مهيا كنيد. رك و صريح بودن در امر درمان نكته اي بسيار مهم است.
چه نوع از روان درماني مورد استفاده قرار مي گيرد؟
امروزه انواع بسياري از درمانها مورد استفاده قرار مي گيرد. انواع درمانهايي كه متداول تر است، عبارتند از:
- رفتار درماني شناختي:
درمانگر به شناختن نگرش غير واقعي تان نسبت به خود، دنيا و آينده كمك مي كند. اين درمان به شما در تشخيص روشهاي فكري نادرست كمك مي كند. شما الگوهاي رفتاري و فكري جديدي پيدا خواهيد كرد كه شما را به سوي زندگي سالم تر رهنمون مي شود.
درمان متمركز بر درمانجو (روان درماني بي رهنمود):
درمانگر به حرفهاي شما گوش مي دهد و به شما در فهميدن بهتر احساسات كمك
مي كند.
روانكاوي:
درمانگر با هدف كشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران كودكي به شما گوش مي دهد. شما معمولاً درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر براي چندين سال بايد ملاقات كنيد.
روان درماني پويشي
در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانكاوي رسمي, احساسات ناخود آگاه شما را به آگاهي آورده و آن را تعبير و تفسير مي كند.
اين نوع درمان, اغلب متضمن اين است كه هر چه به ذهنتان مي آيد, بگوييد. (تداعي آزاد).
پسيكودرام (نقش گذاري رواني):
از اين نوع درمان براي بيان احساسات پنهان استفاده مي شود. از شما خواسته مي شود كه در نقش مردم مختلفي كه در زندگيتان وجود دارند, بازي كنيد و خود را به جاي آنان قرار دهيد. اين روش هم مي تواند به صورت گروهي انجام شود و هم به صورت دو نفره.
مشاوره زناشويي:
درمانگر زن و شوهر را به بهبودي روابطشان تشويق مي كند و به آنها در فائق آمدن بر مشكلات زندگييتان كمك مي كند. هر دو نفر (زن و شوهر), براي ياد گرفتن الگوهاي رفتاري جديد، تلاش مي كنند. گاهي اوقات زوج پيمان يا توافق نامه اي را مبني برچگونگي تغيير رفتارشان مي نويسند.
روان درماني خانواده:
اين شكل روان درماني به جاي توجه به تك تك اعضاء, خانواده را به عنوان يك كل مورد توجه قرار مي دهد. اين روش بر اين عقيده استوار است كه شخص مشكل دار را جداي از محيط خانوادگي اش نمي توان شناخت.
درمانگر بيان آزاد احساسات را در بين افراد خانواده تشويق مي كند. روان درماني خانواده اغلب براي خانواده هايي كه بچه هايي با مشكلات رفتاري هستند و نيز براي خانواده هايي كه با سوء استفاده جنسي, بيماري هاي خطرناك و ساير حوادث آسيب زا مواجهند, مناسب مي باشد.
گروه درماني (روان درماني گروهي )
يك گروه حدوداً از هشت نفر كه مشكلات يكساني دارند و به طور منظم با درمانگر ملاقات
مي كنند, تشكيل مي شود. آنان در مورد مشكلاتشان با يكديگر و با درمانگر مذاكره مي كنند. گروه درماني بيشتر براي مسائل رفتاري مانند مشكلات شخصيتي, استفاده از الكل و مواد مخدر, اختلالات در خوردن و انواع مشخصي از افسردگي كاربرد دارد.
روان درماني چه مدت وقت مي گيرد؟
ممكن است روان درماني جلسات محدودي وقت بگيرد و يا ساليان زيادي طول بكشد. اين مسئله بستگي به وسعت مشكلات شما و اهدافي كه در معالجه تان مد نظر است, دارد. هم شما و هم درمانگر لحظه به لحظه پيشرفتتان را تشخيص مي دهيد. شما بايد به طور جدي در مورد اينكه چه مدت تحت درمان قرار بگيريد, تصميم بگيريد. شما, (نه درمانگر), تصميماتي كه مي گيريد, بر روي زندگيتان تاثير مهمي دارد.
برچسبها: روان درماني

شیوه نگارش مقاله
1– عنوان مقاله
عنوان هر اثر جلوه ای از هویت آن اثر است؛ خواه اثر هنری باشد یا علمی. عنوان فشرده ای منضبط از مطالب متن است، بنابراین انتخاب عنوانی مناسب که معرف کامل موضوع مقاله باشد، ضروری است. عنوان انتخاب شده از اهمیت بالایی برخوردار است، لذا باید معرف کامل مقاله نوشته شده باشد. بارها مشاهده شده است که به جهت مغایرت در عنوان، با موضوعات نوشته شده در مقاله، کلیات مقاله مردود اعلام گردیده است . پیشنهاد می شود جهت انتخاب عنوان مقاله، با تعدادی از کارشناسان موفق مشورت گردد.
2– چکیده مقاله
همواره چکیده مقاله مورد توجه صاحب نظران قرار می گیرد. نیاز است تا چکیده مقاله نگاهی کلی به موضوع مقاله ، فعالیت انجام شده، نظرات نگارنده و نتیجه به دست آمده باشد. چكیده خلاصه كوتاهی از مقاله همراه با نكات اصلی متن مقاله است و به گونه ای تنظیم می شود كه خواننده را در تصمیم گیری برای مراجعه یا عدم مراجعه به اصل مقاله قادر می سازد. در صورتی که چکیده مقاله به صورت کامل و تخصصی نوشته شود، خواننده به قرائت کامل مقاله تشویق شده و با اهداف و تجربیات نگارنده بیشتر آشنا می گردد .
3– واژه های کلیدی
برخی از پژوهشگران جهت به دست آوردن مطلب مورد نظر خود با تایپ کلمه مدنظر، اقدام به جستجو در صفحات اینترنت می نمایند. واژه های کلیدی در مقالات نیز نماینده موضوعات مطرح شده در مقاله می باشد. لذا نیاز است تا کلماتی که اصل مقاله بر اساس آن نوشته شده است، در واژه های کلیدی آورده شوند.
4– مقدمه( طرح مسئله )
مطالب نوشته شده در مقدمه باید کامل و جامع باشد فعالیت های موجود که در زمینه موضوع مقاله در محافل علمی و اجتماعی صورت می گیرد، بررسی سوابق مطالعاتی دیگران، چگونگی شکل گیری ایده نگارنده جهت نگارش مقاله، تاریخچه موضوعی که نگارنده در خصوص آن اقدام به نگارش نموده است، مقایسه فعالیت های پیشین با موضوعی که در مقاله مطرح شده است، شرح مختصری از دلیل برتری موضوع پیشنهادی نگارنده و نهایتاً هدفی روشن از ارایه مقاله در قسمت مقدمه آورده شود .
5– مواد و روش ها (تکنولوژی پیشنهادی)
روند کامل فعالیت انجام شده در دوره تحقیق می بایست در این قست آورده شود. خواننده باید بتواند تا با خواندن قسمت مواد و روش ها، از کلیه فعالیت ها، تجربیات کسب شده و علوم جدید مطرح شده آگاهی یابد. نیاز است تا از کلی گویی در این قسمت خودداری شده و روند اعلام مطالب به صورت منطقی و کاملا علمی صورت گیرد. پراکنده گویی در این قست باعث سردرگمی خوانندگان خواهد شد. ارایه راه کارهای کاملاً علمی و استناد به تجربیات کسب شده از عوامل موفقیت نگارش بخش مواد و روش ها است.
در بخش مواد و روش ها می توان بخش های مرتبط با موضوع مقاله را بطور جداگانه و با عناوین مشخص مطرح نمود. برای مثال اگر عنوان مقاله در خصوص ایجاد زهکش سراسری باشد، می توان در قسمت مواد و روش ها از عنوانی تحت عنوان ": چگونگی اجرای زهکش " ، " مصالح به کار گرفته شده " و دیگر موارد مرتبط استفاده نموده و در خصوص هر کدام از آن ها توضیحاتی جامع و مستند را ارایه داد.
6– تجزیه و تحلیل
برخی از مقالات به جهت بهره گیری از مستنداتی گوناگون و یا استفاده از فرمول های مختلف ریاضی، نیاز به تحلیل و تجزیه نتایج کسب شده دارند. مطرح شدن این قسمت از مقاله، دلالت بر توان نگارنده جهت تکمیل علمی مقاله را دارد.
7– نتیجه گیری
جمع بندی کل مقاله و اعلام نتیجه ای مشخص و شفاف از مواردی است که می بایست در قسمت نتیجه گیری مطرح شود. در نتیجه گیری نباید به مواردی اشاره نمود که در چکیده مقاله و یا در مواد و روش ها به آن اشاره نشده باشد. مطالب نوشته شده در قسمت نتیجه گیری، نمایانگر تلاش نگارنده مقاله در طول دوران تحقیق و فعالیت است لذا نیاز است تا از کلماتی کاملاً روشن و علمی جهت بیان نتایج به دست آمده استفاده شود. پیشنهاد می گردد جهت تکمیل این بخش نیز با کارشناسان موفق مشورت گردد.
8- منابع
منابع یعنی محلی که اطلاعات خود را از آن جا گرفتهاید و شامل همه نوشتهها و حتی اطلاعات مربوط به افرادی است كه با آنها مصاحبه كردید. برای مطالب نوشته شده از کتابها مشخصات کتاب را بنویسید. در مورد افراد، اسامی افرادی كه با آنها مصاحبه كردید را به ترتیب حروف الفبا تك تك بنویسید.
9 – سپاسگزاری
هیچ کس بدون کمک دیگران نمی تواند در مراحل مختلف زندگی خصوصاً فعالیت های علمی، موفق باشد. قدردانی نمودن از کسانی که نگارنده را به موفقیت رسانده است، بیانگر شخصیت نگارنده و قدرشناسی و معرفت اوست.
نگارش مقاله اثرات مثبتی بر روند رو به رشد کلیه علوم را دارد. برخی از کارشناسان و نیروهای فنی مستقر در کارگاه ها، به جهت درگیر بودن مستقیم با فعالیت های اجرایی، تجربیاتی را کسب می کنند که انعکاس آن می تواند کمک بزرگی به جامعه علمی جهان باشد.
دانستن علت نگارش مقاله و آموختن چگونگی نوشتن آن می تواند کمکی قابل ملاحظه به آن دسته از نیروهای متخصصی باشد که تاکنون اقدام به مقاله نویسی ننموده و با روند آن آگاهی ندارند. تشویق کارشناسان به مقاله نویسی و انتقال تجربه به جامعه علمی، می تواند پایه های استواری جهت شکل گیری سریعتر دانش در جهان شود.
انواع مقاله
مقالات را از چند دیدگاه می توان دسته بندی كرد. یكی از این دسته بندی ها می تواند بر اساس محتوای اطلاعات مقاله باشد كه از این منظر مقالات به چهار نوع پژوهشی ، تحلیلی ، مروری و گردآوری تقسیم می شوند:
1. مقالة پژوهشی: برگرفته از تحقیقی است كه به تازگی پایان یافته است و چون متكی بر یافته های تحقیقاتی است، گزارش تحقیق نیز به آن گفته می شود.
2. مقالة تحلیلی: این نوع مقاله كه به نام مقاله نظری نیز شناخته می شود، مقاله ای است كه مؤلف با استفاده از منابع پژوهشی پیشین، نظریة خاصی را در حوزه كار خود مطرح می نماید. در این نوع مقاله نویسنده ممكن است نظریه های قبلی را گسترش دهد، آن ها را با استفاده از شواهد استحكام بخشد، آن ها را به شكل دیگری بیان كند یا آن ها را مورد تأمل و تردید قرار دهد.
3. مقالة مروری: این مقاله به تحلیل كلان و ارزیابی انتقادی نوشته هایی می پردازد كه قبلاً منتشر شده است. مؤلف مقاله مروری از طریق مقوله بندی، یكپارچه سازی و ارزشیابی متون منتشر شدة پیشین، سیر پیشرفت پژوهش های جاری را در جهت روشن ساختن مسئله ای مشخص دنبال می كند.
4. مقاله گردآوری: این نوع مقاله صرفاً به گردآوری و انعكاس نقطه نظرهای مختلف مندرج در نوشته های مرتبط با موضوعی خاص می پردازد و در واقع كار تازه ای را عرضه نمی كند. تفاوت آن با مقاله تحلیلی این است كه به ارائه نظریه جدیدی منتهی نمی شود و نیز با مقاله مروری این تفاوت را دارد که الزاماً به سنجش و ارزیابی كلیه آثار قبلی نمی پردازد.
البته علاوه بر 4 مورد ذكر شده، گونه های دیگری از نوشته های مجلات وجود دارند كه از فراوانی كمتری برخوردارند؛ نظیر یاداشت های انتقادی، نقد و بررسی، گزار ش كوتاه و...
نکات مهم و کلیدی
برای نوشتن مقاله، باید مراحل و اقداماتی به صورت گام به گام طی كنیم كه در اینجا به بررسی آنها می پردازیم :
1. مشخص كردن موضوع كلی: داشتن انگیزه لازم برای یافتن موضوع مناسب و توجه به نیازهای جامعه از مسائل مهم در این مرحله است.
2. بررسی و تحلیل موضوع به لحاظ ارزشمندی و امكانپذیری
برای ارزشیابی و امكانپذیر بودن نگارش مقاله می توان چند سؤال طرح كرد:
موضوع مقاله تا چه اندازه ارزشمند و بدیع است؟
از چه جنبه ای و برای چه كسانی مفید خواهد بود؟
آیا تهیه چنین مقاله ای امكان پذیر است؟
موانع و مشكلات احتمالی انجام كار كدام است ؟
در صورتی كه بتوانیم برای این پرسش ها پاسخی مناسب بیابیم، طبیعتاً مراحل نوشتن آسانتر خواهد بود.
3. طرح ریزی مقدماتی و تدوین ساختار كلی: تهیه فهرست مقدماتی مطالب، تهیه عنوان بخش های اصلی و فرعی، توجه به هدف و طیف مخاطبین، هماهنگی بین ساختار و نوع مقاله و مشورت با افراد صاحب نظر از مواردی است كه در این مرحله باید در نظر گرفته شود.
4. تعیین برنامه زمانی برای انجام كار(مدیریت زمان)
زمانبندی مناسب و انجام مرحله به مرحله كارها از مسائلی است كه تهیه و تدوین مقاله را در مد ت زمان از پیش تعیین شده امكان پذیر می سازد.
5. جستجو برای یافتن منابع اطلاعاتی پای
برچسبها: شیوه نگارش مقاله و انواع مقاله

روشهای پژوهشی روانشناسی، ممکن است خیلی ساده یا خیلی پیچیده باشند امّا چند عبارت، اصطلاح و مفهوم وجود دارد که تمام دانشجویان روانشناسی و کسانی که نتایج این پژوهشها را مطالعه میکنند باید بدانند. در زیر، فهرستی از این اصطلاحات مهم، همراه با تعریف خلاصهای از آنها آورده شده است:
1- پژوهش کاربردی (Applied Research)
پژوهش کاربردی، نوعی پژوهش است که بر روی حل مسائل عملی تمرکز دارد. پژوهش کاربردی، به جای تمرکز بر توسعه یا بررسی پرسشهای نظری، به یافتن راهحلهایی برای مسایلی که بر زندگی روزمره ما تاثیر میگذارند، میپردازد.
2- پژوهش بنیادی (Basic Research)
پژوهش بنیادی، نوعی پژوهش است که مستلزم بررسی موضوعات نظری و افزودن آنها به پایگاه دانش علمی میباشد. با وجودی که این نوع پژوهش به درک ما از ذهن و رفتار انسان کمک میکند امّا لزوماً کمکی به حل فوری مسائل و مشکلات عملی نمیکند.
3- مطالعه موردی (Case Study)
مطالعه موردی عبارت است از مطالعه عمیق درباره یک فرد یا یک گروه. در یک مطالعه موردی، تقریباً تمام جنبههای زندگی و سابقه فرد (یا گروه) مورد نظر تحلیل میگردد تا الگوها و علل رفتار او کشف گردد.
4- پژوهش همبستگی (Correlation Research)
مطالعات همبستگی به منظور جستجو برای یافتن رابطه بین متغیرها صورت میگیرد. پژوهشهای همبستگی به یکی از سه نتیجه زیر میرسد: همبستگی مثبت، همبستگی منفی و نبود همبستگی. ضریب همبستگی، معیاری است برای شدّت همبستگی و محدوده آن از 1- تا 1+ است.
5- پژوهش مقطعی (Cross-Sectional Research)
پژوهش مقطعی، نوعی روش پژوهش است که غالباً در روانشناسی رشد مورد استفاده قرار میگیرد امّا در حوزههای دیگری از جمله علوم اجتماعی، آموزش و سایر شاخههای علوم نیز به کار گرفته میشود.
6- ویژگیهای خواسته (Demand Characteristic)
این اصطلاح در پژوهشهای روانشناسی برای توصیف نشانه یا سرنخی به کار میرود که شرکت کننده را از آنچه که آزمونگر انتظار یافتنش را دارد آگاه میسازد.
7- متغیر وابسته (Dependent Variable)
متغیری است که در یک آزمایش مورد ارزیابی قرار میگیرد.
8- آمار توصیفی (Descriptive Statistics)
آمار توصیفی برای توصیف جنبههای مختلف دادههای جمعآوری شده در یک آزمایش روانشناختی به کار میرود.
9- مطالعه دوسرکور (Double-Blind Study)
مطالعهای است که در آن نه شرکت کنندگان و نه آزمونگران نمیدانند چه درمانی در مورد کدام بیمار به عمل میآید.
10- روش تجربی (Experimental Method)
روش تجربی مستلزم دستکاری یک متغیر برای تشخیص این نکته است که تغییر در یک متغیر باعث تغییر در متغیر دیگر میشود یا نه.
11- پدیده هاوتورن (Hawthorne effect)
این اصطلاح به تمایل برخی افراد برای سختتر و بهتر کار کردن به هنگامی که در یک آزمایش شرکت میکنند، اشاره دارد. افراد ممکن است به خاطر توجهی که از سوی پژوهشگر دریافت میکنند رفتارشان را تغییر دهند.
12- پژوهش طولی (Longitudinal Research)
پژوهش طولی، نوعی روش پژوهش است که برای کشف رابطه بین متغیرهایی که به متغیرهای مختلف زمینهای مربوط نیستند، به کار میرود.
13- مشاهده طبیعی (Naturalistic Observation)
نوعی روش پژوهش است که غالباً توسط روانشناسان و سایر دانشمندان علوم اجتماعی به کار گرفته میشود. این روش مستلزم مشاهده موضوعات در محیط طبیعیشان است. این نوع پژوهش غالباً در شرایطی که انجام پژوهشهای آزمایشگاهی امکانپذیر نباشد صورت میگیرد.
14- تخصیص تصادفی (Random Assignment)
استفاده از رویههای احتمالی در آزمایشهای روانشناسی جهت اطمینان از این که هر شرکت کننده فرصت یکسان و مشابهی برای تخصیص داده شدن به هر گروه دارد.
15- روایی (Reliability)
روایی یا قابلیت اطمینان به سازگاری یک معیار اشاره میکند. یک آزمون هنگامی روا در نظر گرفته میشود که در صورت تکرار نتایج تقریباً یکسان و مشابهی به دست دهد. متاسفانه محاسبه دقیق روایی امکانپذیر نیست امّا راههای مختلفی برای تخمین آن وجود دارد.
16- تکرار (Replication)
این اصطلاح به تکرار یک مطالعه پژوهشی، عموماً در شرایط متفاوت و با موضوعات مختلف، برای تعیین این که یافتههای مطالعه اولیه قابل تعمیم به شرکت کنندگان و شرایط دیگر میباشد یا نه، اشاره دارد.
17- فرسایش گزینشی (Selective Attrition)
در آزمایشهای روانشناسی، احتمال کنارهگیری برخی افراد از آن آزمایش را توصیف میکند. این تمایل میتواند اعتبار یک آزمایش روانشناختی را مورد تهدید قرار دهد.
18- پایایی (Validity)
ویژگی هر وسیله سنجش یا آزمون در اندازهگیری آنچه قرار است اندازهگیری شود. یک آزمون باید معتبر(پایا) باشد تا بتوان نتایج آن را به طور دقیق به کار بست و تفسیر کرد.
برچسبها: اصطلاحات پژوهشهای روانشناسی
الف- سه نوع روش پژوهش
1 پژوهش علّی (سببی)
اغلب مردم هنگامی که به آزمایشهای علمی فکر میکنند، چیزی که بیشتر به ذهنشان میآید پژوهش بر روی علّتها و اثرات است. آزمایش بر روی روابط علّی، تاثیر یک یا چند متغیر را بر روی یک یا چند متغیر نتیجه، مورد بررسی قرار میدهد. این نوع پژوهش همچنین به تعیین این نکته می پردازد که آیا یک متغیر باعث بروز یا تغییر متغیر دیگری میشود یا نه. به عنوان مثالی از این نوع پژوهش میتوان به تغییر دادن مقداردارو و بررسی اثرات آن بر روی بیماران مورد مطالعه اشاره کرد.
2. پژوهش توصیفی
این نوع پژوهش در صدد توصیف و تشریح ویژگیهای موجود در یک گروه یا جمعیت است. به عنوان مثالی از پژوهش توصیفی میتوان به نظرخواهی از مردم درباره این که در انتخابات رئیس جمهوری به چه کسی رای میدهند، اشاره کرد. مطالعات توصیفی در صدد ارزیابی تاثیر یک متغیر بر نمیآیند، بلکه فقط به دنبال توصیف و تشریح هستند.
3. پژوهش رابطهای
مطالعهای که به بررسی ارتباط بین دو یا چند متغیر میپردازد، پژوهش رابطهای نام دارد. متغیرهای مورد مقایسه عموماً در گروه یا جمعیت وجود دارند. برای مثال، مطالعهای که نسبت آلبومهای موسیقی جاز یا کلاسیک خریداری شده توسط زنان و مردان را مورد بررسی قرار میدهد، در صدد مطالعه رابطه بین جنسیت و انتخاب نوع موسیقی است.
ب- نظریه و فرضیه
نظریه عبارت است از یک اصل به خوبی تعریف شده و سازمان یافته که برای توضیح برخی از جنبههای جهان طبیعی به وجود آمده است. نظریه از مشاهده و آزمون مکرّر به وجود میآید و در بردارنده واقعیتها، قوانین، پیشبینیها و فرضیات آزمایش شدهای است که در سطح گستردهای مورد پذیرش قرار دارد.
فرضیه عبارت است از یک پیشبینی آزمودنی (قابل آزمایش) خاص درباره آنچه انتظار دارید در مطالعه شما رخ دهد. برای مثال، مطالعهای که برای بررسی رابطه بین عادتهای مطالعه و اضطراب امتحان طراحی شده باشد ممکن است دارای این فرضیه باشد که «این مطالعه برای ارزیابی این فرضیه که دانشجویانی که عادتهای مطالعه بهتری دارند، کمتر دچار اضطراب امتحان میشوند، طراحی شده است». بجز درمواردی که طبیعت مطالعه شما اکتشافی باشد، فرضیه شما باید همیشه توضیح دهد که شما انتظار دارید چه رویدادی در خلال آزمایش پا پژوهش شما به وقوع بپیوندد.
با وجودی که این دو عبارت گاهی جابهجا مورد استفاده قرار میگیرند، امّا تشخیص تفاوت بین نظریه و فرضیه اهمیت دارد. برخی از تفاوتهای مهم آنها به قرار زیر است:
نظریه، رویدادها را با عبارتهای عمومی و کلّی پیشبینی میکند در حالی که فرضیه درباره مجموعه خاصی از شرایط، به پیشبینی خاصی میپردازد.
نظریه، مورد آزمایش وسیعی قرار گرفته و مورد پذیرش عمومی است در حالی که فرضیه، حدسی غیرقطعی است که هنوز باید مورد آزمایش قرار گیرد.
پ- تاثیر زمان در پژوهشهای روانشناسی
دو نوع بُعد زمانی وجود دارد که میتواند در طراحی یک مطالعه پژوهشی مورد استفاده قرار گیرد:
1. پژوهش مقطعی در یک برهه زمانی خاص صورت میگیرد.
تمام آزمایشها، معیارها یا متغیرها در یک موقیعت زمانی بر روی شرکت کنندگان اجرا میشود.
این نوع پژوهش در صدد جمعآوری دادهها در شرایط فعلی و حاضر است و به بررسی تاثیرات یک متغیر در طول یک دوره زمانی نمیپردازد.
2. پژوهش طولی مطالعهای است که در طول یک دوره زمانی صورت میگیرد.
دادهها ابتدا در شروع مطالعه جمعآوری میشوند و سپس ممکن است به طور مکرّر در طول دوره مطالعه نیز جمعآوری گردند.
برخی مطالعات طولی ممکن است در طول یک دوره کوتاه زمانی، مثل چند روز، صورت گیرند در حالی که برخی دیگر ممکن است در طول دهها سال انجام شوند.
در پژوهش طولی غالباً اثرات پیرشدن (گذشت زمان) مورد بررسی قرار میگیرد.
ت- رابطه علّی (سببی) بین متغیرها
هنگامی که از «رابطه» بین متغیرها صحبت میکنیم منظورمان چیست؟ در پژوهشهای روانشناسی منظور ما ارتباط بین دو یا چند عامل است که بتوانیم اندازهگیری کنیم یا به طور هدفمندی تغییرشان دهیم. یکی از مهمترین نکتههایی که به هنگام بحث در مورد رابطه بین متغیرها باید مورد توجه قرار داد، معنی علیت است.
یک رابطه علّی، هنگامی است که یک متغیر باعث تغییر در متغیر دیگری شود. این نوع رابطه در پژوهشهای تجربی مورد بررسی قرار میگیرد تا به طور دقیق مشخص شود که آیا تغییر یک متغیر واقعاً باعث تغییر در یک متغیر دیگر میشود یا نه.
ث- رابطه همبستگی بین متغیرها
همبستگی، مقیاسی برای اندازهگیری رابطه بین دو متغیر است. این متغیرها در گروه یا جمعیت وجود دارند و تحت کنترل آزمونگر نیستند.
همبستگی مثبت، رابطه مستقیمی است که در آن، افزایش مقدار یک متغیر باعث افزایش مقدار متغیر دوم میگردد.
در همبستگی منفی، هنگامی که مقدار یک متغیر بالا میرود، سطح متغیر دیگر پائین میآید.
در هر دو نوع همبستگی، اثبات یا شاهدی وجود ندارد که تغییر در یک متغیر باعث تغییر در متغیر دیگر میگردد. همبستگی فقط نشانگر این است که رابطهای بین دو متغیر وجود دارد.
مهمترین مفهومی که باید تشخیص داده شود این است که همبستگی معادل علیت نیست. در بسیاری از رسانههای عمومی این اشتباه صورت میگیرد که فرض میکنند چون دو متغیر به هم ارتباط دارند پس لابد یک رابطه علّی بین آنها وجود دارد.
برچسبها: معرفی روشهای پژوهشی روانشناسی
تحقیقات علمی نشان داده كه خانمها بیشتر از آقایان از هدیه گرفتن خوشحال میشوند و اگر هدیه یكسانی به هر دو جنس داده شود، زنان از دریافت آن بیشتر خوشحال میشوند.
جام خانواده، هدیه گرفتن را دوست دارید؟ خب، این بخشی از طبیعت خانمهاست. تحقیقات علمی نشان داده كه خانمها بیشتر از آقایان از هدیه گرفتن خوشحال میشوند و اگر هدیه یكسانی به هر دو جنس داده شود، زنان از دریافت آن بیشتر خوشحال میشوند.
شاید به همین دلیل است كه خانمها بیشتر از آقایان هدیه میگیرند اما معمولا یك سؤال در ذهن بسیاری از دختران و زنان وجود دارد و آن هم این است كه پشتسر این هدیه كه همكار، نامزد،خواستگار یا همسرشان به آنها داده است چه رمز و رازی وجود دارد. این مطلب را بخوانید تا بتوانید از هر هدیهای كه میگیرید رمزگشایی كنید.
1- اگر همسرتان بلیت یك سفر دونفره برایتان خرید
این هدیهای است كه در نگاه اول میتوان معناهای مختلفی برای آن پیدا كرد، بعضی خانمها ممكن است فكر كنند «همسرم از این همه كار خسته است و میخواهد فرصتی برای استراحت پیدا كند و كمی بخوابد.» برخی دیگر هم ممكن است فكر كنند «همسر من به دنبال بازیافتن هیجان روزها و ماههای اول ازدواج است.» اما میدانید اصلیترین پیام چنین هدیهای چیست؟ در واقع چنین هدیهای به این معناست كه همسرتان ازدواجش را دوست دارد و شما را عاشقانه میپرستد. این هدیه به آن معناست كه همسرتان میخواهد تكتك لحظات یك یا چند روز را با شما و در كنار شما بگذراند و این به آن معناست كه شما را واقعا دوست دارد. اما خب، شاید تنها مشكل اینچنین هدیهای این باشد كه برنامههای شما را به هم میریزد، زیرا شما برای رفتن به سفر برنامهریزی نكردهاید. شاید بد نباشد كه یك بار بدون بهانه با همسرتان صحبت كنید و به او بگویید كه یكی از دوستانتان چنین هدیهای را به صورت سورپرایز دریافت كرده كه چون برنامه كاریاش را هماهنگ نكرده بود نتوانسته است به آن سفر برود و...
2- اگر نامزد یا همسرتان به شما یك كارت هدیه به عنوان هدیه داد
میدانید كه یك ضربالمثل معروف در این زمینه وجود دارد؛ «برای هدیه دادن فكر لازم است، نه پول». برای همین است كه یك كارت هدیه با هر رقمی كه روی آن نوشته شده باشد، هدیه جذابی به خصوص برای زنان نیست، البته درست است كه با كارت هدیه خیلی كارها میتوانید انجام دهید و اصلا میتوانید چیزهایی را بخرید كه واقعا دوست دارید یا واقعا به آنها نیاز دارید اما خانمها به این نیاز دارند كه حس كنند مرد زندگیشان برای آنها زمان گذاشته، فكر كرده، مشورت كرده، احساس خود را در نظر گرفته و در نهایت از روی عشق، علاقه و احساسش هدیهای را انتخاب كرده است. شاید حتی نتیجه همه این تلاشها را دوست نداشته باشید اما میدانید كه در پس این هدیه احساس و علاقه نهفته است اما در پس یك كارت هدیه چه رازی پنهان است؟ دكتر مانوئلا اسكاویلا، متخصص روانشناس رفتاری در دانشگاه پنسیلوانیا میگوید: «چنین هدیهای 2 احتمال را به ذهن میآورد؛ یا اینكه مرد زندگی شما یك فرد بسیار تنبل است (كه در این صورت بهتر است به او بگویید كه برای داشتن زندگی خوب و ارتباطی مناسب باید شما را خوشحال كند و خوشحالی شما با تنبلی او جور درنمیآید) یا اینكه فاقد خلاقیت است كه در این صورت میتوانید او را راهنمایی كنید، مثلا كافی است حواس او را به یك كیف، كفش یا عطری كه دوست دارید جلب كنید و...)
3- اگر برای شما جواهر و زیورآلات خرید
شاید ماجرای خواستگاری جانی دپ از ونسا پارادایز را شنیده باشید. بعد از یك مهمانی شام، جانی دپ یك جعبه جواهر به ونسا پارادایز هدیه داد، گردنبندی كه به آن حلقه ازدواج به جای آویز وصل بود و اینگونه جانی دپ از همسر آیندهاش خواستگاری كرد. خب، این روش خلاقانهای بود اما حتی اگر چنین حلقهای به هدیه شما متصل نبود بدانید مردی كه چنین هدیهای به شما میدهد احتمالا روی شما سرمایهگذاری كرده و شما را برای آینده خود در نظر گرفته است. به هر حال جواهرات و زیورآلات سمبل جهانی عشق، علاقه و محبت است. مردان دوست دارند اینگونه هدیهها را به همسران بدهند تا زنان هروقت به دست یا گردن خود نگاه میكنند آنها را به خاطر بیاورند.
برخی از مردان آنقدر هوشمند هستند كه هدیههای اینگونه خود را به ماه تولد یا خصوصیات روحی همسر یا نامزدخود پیوند میزنند و در واقع هم هدیهای گرانبها یا چشمنواز و هم هدیهای هوشمندانه را انتخاب میكنند. اما در مورد این هدیه یك تبصره وجود دارد، ممكن است شما از آن گروهی باشید كه بسیار به طلا، جواهرات و زیورآلات علاقه دارید و این علاقه خود را آشكار كردهاید، اگر اینگونه باشد این احتمال وجود دارد كه مرد زندگی شما صرفا بر اساس علاقه شما برایتان هدیه میخرد و هر بار فقط قیمت هدیه خود را بالا و پایین میكند. اما از كجا بفهمیم كه این هدیه نشانهای از عشق است یا نشانه تنبلی و راحتطلبی؟ اگر مرد زندگی شما یكبار یا یكی، دو بار هدیهای از جنس طلا و جواهر به شما داد و هدیههای دیگرش متفاوت بود یعنی او هر بار به هدیه خریدن برای شما فكر میكند اما اگر همیشه و در همه حال فقط برای شما همین نوع هدیه را میخرد یعنی شاید خیلی حوصله تفكر و ارائه خلاقیت ندارد.
4- اگر برای شما لباس و پوشاك هدیه خرید
در مورد این هدیه هم باید گفت كه میتوان 2 سناریوی كاملا متفاوت را در نظر گرفت، اولی این است كه این مرد بر اساس نظر خود شما، لباسی را كه میدانسته آن را دوست دارید (مثلا خود شما یک روز به آن اشاره کردهاید) یا بر اساس نظر كسانی كه شما را میشناسند، آن را خریداری كرده است كه این به آن معناست كه این فرد برای شما اهمیت قائل است اما شاید كمی محافظهكار است و نمیخواهد به سلیقه خودش برای شما خرید كند یا اینكه سعی میكند رضایت شما را به دست بیاورد، در كل شاید چنین حالتی نشانگر این باشد كه چنین مردی شاید شجاعت كافی برای قبول مسئولیت و پذیرفتن زندگی زیر یك سقف با شما را نداشته باشد یا اینكه تا حدود زیادی تحت تاثیر شما بوده و شخصیت منفعلی داشته باشد. اما سناریوی دوم این است كه این مرد بر اساس سلیقه و فكر خودش برای شما لباس، به صورت تكلباس یا مجموعهای از لباسها (یكست) را بخرد كه در این صورت مشخص میشود این مرد استقلال شخصیتی دارد و در عین حال برای شما ارزش قائل است كه قدرت، خلاقیت و تفكر خود را به كار گرفته است تا لباس یا لباسهایی برای شما بخرد كه هم آنها را دوست داشته باشید و هم آن لباسها به شما بیاید.
5- اگر برای شما گل بخرد
خیلیها بهخصوص خیلی از زنان گل و دستهگل را هدیه نمیدانند بلكه آن را نماد و نشانهای از علاقه و ابراز عشق میدانند. اما این را بدانید مردی كه برای شما دستهای گل رز هدیه خریده است سعی كرده است به شما نشان دهد كه چقدر احساساتی و رمانتیك است. اما این را هم بدانید كه رنگ رزهای انتخاب شده هم نكته مهمی را در خود پنهان دارد. اگر مردی به شما رز زرد هدیه بدهد به احتمال زیاد نشانگر این است كه او به شما به عنوان یك دوست نگاه میكند نه یك شریك زندگی یا همسر آینده. اگر رز صورتی به شما هدیه داده شود یعنی اینكه این مرد به شما حس دارد، اما در واقع شاید هنوز تكلیف خودش را با این احساس نمیداند و شاید هنوز به جمعبندی در مورد شما نرسیده است. اما اگر رز قرمز به شما هدیه داده شود این به آن معناست كه این مرد به شما به عنوان همسر احتمالی آینده خود فكر میكند. اما رز سفید را روانشناسان نشانهای از اعتماد و معصومیت میدانند و معتقدند كه مردی كه به زن موردعلاقه خود رز سفید هدیه میدهد در واقع میزان عشق و علاقه خود را به او نشان میدهد و در عین حال به صورت ناخودآگاه از این زن میخواهد كه زمان بیشتری را با او بگذراند.
6- اگر برای شما عطر یا ژل خوشبوكننده بخرد
شاید اگر از مردی، عطر، اسپری یا شامپوی خوشبوكننده هدیه بگیرید به این فكر كنید كه شاید بوی نامناسبی میدهید و احساس گناه كنید اما به این هم فکر کنید كه شاید چنین هدیهای را برای فرد دیگری مثلا برای مادر یا خواهرش خریده است اما بعد تصمیم گرفته است آن را به شما بدهد. اما احتمال قویتر این است كه این هدیه نشانگر یك تفكر كلاسیك باشد، خواستگار یا نامزد شما ممكن است در ذهنش این فكر را بكند كه مدت زیادی نیست كه شما را میشناسد و برای همین ترجیح داده است كه هدیهای برای شما بخرد كه بالاخره به كار شما خواهد آمد. چنین تفكری نشان میدهد كه خواستگار یا نامزد شما اهل ریسك كردن نیست و در عین حال سعی میكند بیشتر منطقی عمل كند تا احساسی اما اگر بدبینانه به این موضوع نگاه كنید ممكن است به این نتیجه برسید كه شاید او حوصله نداشته وقت زیادی را برای هدیه خریدن برای شما صرف كند و خلاقیت و احساس خو را در این روند به كار نگرفته است. اما اگر خوشبینانه به این موضوع فكر كنید میتوانید تصور كنید كه این مرد دوست داشته كه شما با هر بار استفاده كردن از این عطر به یاد او بیفتید و این حس خودتان را با او سهیم شوید.
برچسبها: پشت کادوی هر مرد چه رازی پنهان است
محققان متوجه شدند در هنگامی که شما علائم استرس و نگرانی ازخود نشان میدهید تغییر شیوه نفس کشیدن تاثیر بهتری نسبت به درمانها و داروهای روانی در کاهش علائم ناشی از این حالات دارند. با این روش همچنین میتواند مردم را نسبت به حملات ترس و نگرانی در آینده بیمه کرد.
حملات ترس و استرس (panic attack) همراه با علائمی مانند افزایش ضربان قلب، عرق کردن کف دست و نفس نفس زدن بروز پیدا میکند. بیش از ۶ میلیون نفر در آمریکا به این حالت دچار هستندو به طور ناگهانی دچار استرس میشوند.
معمولا به انسانها در هنگام نگرانی توصیه میشود که نفس عمیق بکشند، اما برای افرادی که دچار نفس نفس زدنهای شدید میشوند این توصیه چندان خوب نیست. چرا که در این حالت معمولا انسانها مقادیر زیادی دیاکسید کربن را از طریق تنفس خارج میکند که میتواند منجر به بروز حالاتی مانند سرگیجه یا بیحسی شود. در این هنگام احساس خفگی به انسانها دست میدهد و به همین دلیل آنها به طور ناخودآگاه سریعتر و عمیقتر نفس میکشند انجام این کار وضعیت را بدتر میکند.
نفس نفس زدن به این دلیل نیست که آنها کمبود اکسیژن پیدا کردهاند، بلکه دلیل اصلی این است که آنها به یکباره حجم هوای زیادی را از راه دهان خارج میکنند.
به همین دلیل کارشناسان روانشناسی معتقدند در این حالت به جای نفسهای عمیق شما بهتر است نفسهای سطحی و آرام بکشید.
به این ترتیب میزان دیاکسید کربن موجود در خون شما به حالت طبیعی باز میگردد و کمتر احساس تنگی نفس پیدا میکنید. اما دانشمندان معتقدند آموزش این تکنیک به افرادی که معمولا دچار نگرانی هستند چندان ساده نیست چرا که آنها در این حالت معمولا احساس خفگی میکنند و به همین دلیل به طور ناخودآگاه شروع به کشیدن نفسهای عمیق میکنند.
اما در صورتی که آنها با تمرین کردن این روش را کنار بگذارند ظرف مدت کوتاهی میتوانند به خود مسلط شوند و ترس را کنار بگذارند.
برچسبها: وقتی عصبی هستید نفـــــــــــس عمیق نکشید
مقدمه
اختلال یا از بین رفتن موقتی هشیاری که به صورت ناگهانی رخ میدهد و غالبا همراه با حرکات عضلانی که ممکن است به صورت حرکت کوچک پلکها ظاهر شود و یا با تکانهای خیلی شدید همراه باشد و تمام بدن را در برگیرد، اصطلاحا صرع نامیده میشود. به عبارت دیگر صرع عبارتست از تغییرات ناگهانی اختلاف پتانسیل بین داخل و خارج سلول عصبی و بر حسب نوع سلولی که در معرض این تغییر قرار میگیرد، تظاهرات بالینی گوناگونی به صورت تغییر در سطح هشیاری ، فعالیتهای حرکتی ، تغییرات رفتاری ، تغییرات حسی و سیستم عصبی خودکار ایجاد میشود. صرع انواع کوچک و سادهتر دیگری هم دارد.
طبقهبندی بین المللی صرع
حملات موضعی
نوع ساده ، با علائم حرکتی ، حسی ، نباتی- عصبی یا هر سه.
نوع پیچیده یا مرکب با علائم شناختی ، عاطفی ، روانی ـ حسی ، روانی ـ حرکتی و فرمهای مرکب.
حملات موضعی که به طور ثانوی به صورت حمله تونیک ـ کلونیک عمومی درمیآیند.
حملات عمومی
دو طرفه ، متقارن بدون شروع موضعی ، که به صرع بزرگ گراندمال هم معروف است.
حملات تونیک ـ کلونیک (صرع بزرگ)
حملات تونیک
سببشناسی صرع
بطور کلی علل صرع را میتوان در دو گروه کلی زیر قرار داد:
صرع اولیه (ایدیوپاتیک) ، که اختلال مشخصی در سیستم عصبی مرکزی وجود ندارد و اغلب زمینه ژنتیکی دارد.
صرع ثانویه یا علامتی که با اختلال مشخص در سیستم عصبی مرکزی تعریف میگردد. در مجموع این دو گروه طیفی از ضربات ناگهانی سر ، عفونتها ، تومورهای مغزی ، اختلالات متابولیک مغز ، مشکلات زایمان و فاکتورهای ژنتیک را در بر میگیرند.
صرع بزرگ
یکی از شایعترین انواع حملات ناگهانی صرع میباشد که حمله بیشتر بدون هشدار شروع میشود و با از دست دادن ناگهانی هشیاری همراه است. در صرع بزرگ چند مرحله میتوان تشخیص داد. برخی از این حملات تشنجی از همان ابتدا فراگیر میشوند و برخی دیگر حاصل فراگیر شدن حملات موضعی میباشند. حملات فراگیر اولیه بدون هیچگونه نشانهای آغاز میشوند.
هر چند برخی از بیماران ممکن است گاهی ساعتها و روزها قبل از حمله احساسات و اختلالهای روانی و جسمی خاصی را تجربه کنند که به عوارض پیش نشانهای معروفند. این حملات معمولا 1 تا 3 دقیقه طول میکشد. پس از پایان حمله ، بیمار تا مدتی گیج بوده و ممکن است به خواب برود. پس از بیدار شدن تا مدتی ممکن است دچار سردرد عضلانی گردد.
عوارض روانی و بهداشت روانی صرع
از آنجا که صرع بهدلیل نوعی عارضه مغزی است، همین عارضه میتواند بر مناطق دیگر مغزی و یا روانی بیمار اثر گذاشته و نشانهها و حالات عاطفی مانند افسردگی ، اضطراب ، سستی ، وسواس ، عصبانیت ، حالات تهاجمی و مشکلات دیگری ایجاد نماید. مصرف داروهای ضدصرع نیز موجب بروز بعضی عوارض عاطفی، روانی و رفتاری میشود.
فنوباربیتال موجب پرتحرکی و بیقراری بچهها میشود و فنیتوئین اختلال تعادل میدهد. رفتار نامناسب والدین و دیگران نیز موجب مشکلات عاطفی این افراد میشود. به بیماران صرعی و خانوادههای آنان توصیه میشود با مشاهده چنین عوارضی با مشاور ، روانشناس بالینی یا روانپزشک مشاوره کنند.
درمان صرع
بطور کلی منظور از اهداف درمان در بیماران مبتلا به حملات تشنجی برطرف ساختن علت صرع ، جلوگیری از بروز حملات و برخورد با پیامدهای روانی ـ اجتماعی آن و برگشت بیمار به یک زندگی عادی میباشد.
کنترل با دارو
اساس کنترل حملات تشنجی درمان دارویی است. استفاده از داروهای ضد صرع ، تقریبا در 75% بیماران مصروع باعث کنترل شدن کامل یا کاهش دفعات و شدت بیماری میگردد. به این ترتیب هدف نهایی عبارت است از متوقف نمودن حملات تشنجی بیمار ، بدون این که در اعمال ذهنی طبیعی وی مشکلی ایجاد شود یا عوارض جانبی خطرناک عمومی ظاهر گردد.
تنظیم مسائل بهداشتی و فیزیکی بیمار
مسایل فیزیکی و بهداشتی فرد مبتلا به صرع شامل تنظیم ساعات خواب ، جلوگیری از محرومیت از خواب ، عدم مصرف مشروبات الکلی و تنظیم برنامه تغذیه روزانه بیمار که شامل مصرف غذاهای ساده ، میوهجات و سبزیجات به مقدار فراوان و جلوگیری از ایجاد یبوست در این بیماران میباشد. به علاوه رعایت اصول مراقبت از خود در اموری نظیر رانندگی ، کار ، شغل ، ورزش و... نیز باید از طرف فرد مصروع مورد توجه قرار گیرد.
برچسبها: مشکلات روانی صرع
یک فرد راستگو همواره به وجدان خود می گوید: "من با تو و با تمام انسان های دیگر با راستگویی برخورد می کنم." باید همیشه کارهایی را انجام دهید که برای رابطه شما مفید و مناسب باشد. اگر باطناً صادق باشید، دیگر هیچ جایی برای نیرنگ و ریاکاری - که موجب ایجاد اغتشاش در اذهان و افکار می شوند - باقی نخواهد ماند. وجود صداقت به منزله خط سیر شما به سمت کمال به شمار می رود، چراکه ظاهر شما، آیینه ای از تمایلات درونی تان است.
اگر می خواهید صادق باشید، باید دقیقاً همانطور که فکر می کنید، صحبت کنید؛ و رفتارتان نیز دقیقا مطابق گفته هایتان باشد. اگر بتوانید یک چنین اتحاد و هماهنگی میان افکار، الفاظ و اعمال خود بوجود بیاورید، می توان شما را به عنوان نمونه کامل یک انسان شریف به دیگران معرفی کرد. کسانی که اصل صداقت را رعایت نمی کنند، دور تا دور خود مرز می کشند و تمایلی به برقراری ارتباط متقابل با دیگران ندارند، این امر در حالی است که سایرین نیز هیچ گونه تمایلی به برقراری ارتباط با چنین افرادی ندارند. ممکن است برخی از افراد با خود بگویند که: "من انسان صادقی هستم، اما هیچ کس مرا درک نمی کند." این صداقت نیست؛ صداقت درست مثل یک تکه الماس درخشنده است که درخشش آن تحت هیچ شرایطی از چشم ها پنهان نخواهد ماند و طبیعتاً ارزش آن در رفتار و برخورد دیگران در برابر شما نمایان خواهد شد.
مقوله های ناملموس
صداقت درونی باید بر اساس عقل و خرد پی ریزی شود تا قدرت و استقامت شما را در زندگی افزایش دهد. اگر بتوانید با درون خود با قاطعیت کامل برخورد کنید، آنگاه خیلی راحت تر می توانید به توانایی های بالقوه خود اتکا کرده و از آنها کمک بگیرید. این امر سبب می شود که رفته رفته حس عزت نفس در شما افزایش پیدا کند و به واسطه آن جرات شما نیز چند برابر خواهد شد. اگر شما از نظر باطنی نسبت به فرد، شیء، و یا عقیده ای دلبستگی داشته باشید، این وابستگی به عنوان مانعی بر سر راه حقيقت بینی و واقع گرایی قرار می گیرد و ممکن است رفتارهایتان به طور ناخواسته و به مثابه تفکراتتان تغییر پیدا کند. از آنجاییکه رفتار و اعمال انسان ها آیینه تمام نمای شخصیت و ذهنیت آنها هستند، شما نباید به خود اجازه دهید که به خاطر وابستگی، منفی گرایی به صورت ناآگاهانه به سراغتان بیاید. خودخواهی، افکار مبهم، عادات نامتعارف و افکار منفی، صرفاً به منزله لکه هایی هستند که روح شما را تیره می کنند. در مقابل، صداقت می تواند به عنوان پاک کننده تمام این خصوصیات ناشایست عمل کند.
برای رشد فردی و ارتقاي شخصیت، باید قلب خود را سرشار از حقیقت و صداقت کنید. باید تا آنجاییکه می توانید شک و تردید را از خود دور کنید و از سرزنش کردن خود دست بردارید. هم از نظر قلبی باید با دیگران صاف و صادق باشید و هم از نظر ذهنی. در غیر اینصورت به فریب دادن دیگران عادت پیدا می کنید و همواره مجبور می شوید تا برای توجیه کردن رفتار خود، ذهن دیگران را با توضیحات نامفهوم و خلاف واقع پر کنید، و به هر کاری متوسل خواهید شد تا به اهدافتان دست پیدا کنید. زمانیکه آیینه دل خود را صاف و بی آلایش کنید، آنگاه احساسات، انگیزه ها، و اهدافتان هم به وضوح قابل رؤیت خواهند بود. در مقابل چنین روندی، حس اعتماد دیگران نیز به شما جلب خواهد شد. یک ضرب المثل قدیمی می گوید: "این امکان وجود دارد که کشتی صداقت به صخره برخورد کند، اما هیچ گاه غرق نمی شود." این مثل به این معناست که باز هم با وجود رعایت صداقت ممکن است مشکلاتی برای شما پیش بیاید، اما این مشکلات بسیار جزئی هستند، در عوض حس اعتماد دیگران نسبت به شما ضامن موفقیتتان خواهد بود. اگر شما جرات گفتن حقیقت را داشته باشید، آنوقت دیگران شما را به خاطر همین شجاعت، تحسین کرده و اعتمادشان نسبت به شما جلب خواهد شد.
اعتماد کردن و مورد اعتماد واقع شدن از اجزاء لاینفک هر رابطه سالمی به شمار میروند. افراد باید بتوانند احساسات و گرایشات خود را در فضایی کاملا صمیمی با یکدیگر در میان بگذارند. زمانیکه شفافیت و صداقت وجود داشته باشد، نزدیکی و پیوند دو جانبه نیز در میان شما شکوفا می شود. بدون در نظر گرفتن اصول فوق الذکر، نه اشخاص و نه جامعه هیچ یک نمی توانند به درستی به وظایف خود عمل نموده و به اهدافشان دست پیدا کنند.
آزمایش و پشت کار
برای یافتن بهترین راه، باید با پشت کار هر چه بیشتر در پی یافتن مفید ترین و معنادارترین روش ها باشیم. باید به طور مکرر تلاش کرده، و فرایند آموزش و یادگیری را هیچ گاه از ذهن خود دور نسازیم. زمانی موفق به پیشرفت خواهید شد که به شخصه صداقت و راستی را تمرین کرده و در هر لحظه با جدیت تمام به اقامه آن استمرار ورزید. زمانیکه که با احتساب به صداقت به موفقیت دست پیدا کردید، آنگاه علاقه شما به آن بیشتر شده و حس راستی و درستی در وجود شما قوت می گیرد. اگر کاری را با توسل به زور، اضطرار، و اجبار انجام داده و نسبت به آن بی توجه باشید، انگیزه هایتان به مرور زمان از بین می روند. اما اگر برای یک بار هم که شده با تمام وجود صداقت را تمرین کنید و از ثمرات آن بهرمند گردید، دیگر هیچ وقت در زندگی خود چیزی جز آنرا امتحان نخواهید کرد. برای ثابت نگه داشتن صداقت در وجود خود باید انگیز ه داشته باشید و دست از تلاش کردن برندارید.
یک فرد صادق کسی است که سعی می کند بر طبق هنجارهای پذیرفته شده اجتماع عمل کند، گفتار، کردار و رفتار نیک داشته باشد، و در نهایت تصمیم هایش بر اساس خوبی و بدی های حقیقی شکل بگیرند. چنین فردی از کلیه معیارهایی که در جامعه به عنوان استاندارد زندگی خوب به شمار می رود، حمایت کرده و سعی می کند که در زندگی فردی و اجتماعی خود بر خلاف آن عمل نکند. یک انسان صادق دوستدار ایجاد اتصال و بهم پیوستگی در سراسر جهان است. چنین فردی هیچ گاه از ثروت منابعی که برای ارتقای زندگی جوامع بشری مقرر شده سوء استفاده نمی کند و آنها را بیهوده هدر نمی دهد. یک انسان صادق هیچ گاه منابع شخصی خود از قبیل: اندیشه، ذهن، جسم، ثروت، وقت، هوش، و دانش را از دیگران دریغ نمی کند. یک انسان درستکار هیچ گاه به چیزهایی که صرفاً از طریق اعتماد به دست آورده، خیانت نمی کند. همیشه این تفکر با او همراه است که باید از منابع طوی استفاده کند که به نفع تمام مردم جامعه باشد. استفاده او از منابع باید برای بهبود ارزش های اخلاقی، و رفع نیازهای معنوی تمام انسان ها باشد. استفاده مناسب از منابع باعث بهبود وضعیت کل جامعه می شود و در پی یک چنین رویدادی، دیگران نیز به تکثیر و ازدیاد منابع کمک خواهند کرد. شخصی که از اعماق وجود خود با تعهد و سرسپردگی لازم در پی پیشرفت و ترقی است، بر روی صداقت به عنوان اصلی برای ساختن یک جامعه غنی و سرشار از صلح حساب باز می کند؛ جامعه ای که هزینه ها در آن به کمترین مقدار خود می رسند و درامدها به بالاترین میزان افزایش پیدا می کنند.
برچسبها: صداقت چیست و چگونه به وجود می آید , سایت مردمان
در کل خانم ها عاطفی اند و زمانی ارتباط جنسی را می پسندند که از لحاظ روانی، ذهنی و جسمی آمادگی لازم را در خود کاملاً احساس کنند و در غیر اینصورت نمی توانند آن طور که همسرشان از او انتظار دارد، تمکین کرده و به معاشقه بپردازند و از لحاظ جنسی و روانی همسر خود را به ارضای همه جانبه برسانند.
آقایان به دلیل اینکه آناتومی و فیزیک بدنشان مردانه هست و نیز به راحتی تحریک پذیرند، خیلی سریع جهت انجام عملیات جنسی آماده می شوند؛ این در حالی است که خانم ها نیاز به مراحلی دارند تا آن امادگی لازم جهت جفت گیری را در خود ایجاد نمایند و این به تنهایی ممکن نیست مگر اینکه معشوق آنها در ایجاد زمینه ی لازم جهت برقراری رابطه ی دلپذیر جنسی همکاری لازم را ارائه نماید.
انتخاب همسر و ارتباط زناشویی با او نیازمند اطلاعات و مهارت هایی هست که علاوه بر جهت دادن بینش خود فرد، نیاز به مذاکره با همسر نیز دارد. به راستی آیا ما آن معلومات کافی را در اختیار داریم تا بتوانیم رضایت زناشویی را در کانون خانواده ی خود ایجاد نماییم؟ در کدام دوره و یا مدرسه و دانشگاه و ... واحدهای اختصاصی لازم و مفید که جنبه ی منفی و سوءاستفاده نداشته باشد را گذرانده ایم؟ چه فرد و یا اشخاصی می توانند به ما در این زمینه راهنمایی نمایند؟ آیا آن ظرفیت لازم جهت دیدن و تماشای صحنه های زشت و زننده ی ارتباط جنسی فاحشه ها در ما وجود دارد؟ آیا مشاهده ی صحنه های روابط جنسی آزاد از ماهواره، اینترنت و CD بر ذهن و روان و دیدگاه ما جنبه ی تخریبی ندارد؟ آن دسته از افراد از دختر و پسر و حتی متأهلین که به فساد جنسی با همجنس و مخصوصاً باجنس مخالف در خلوت و پنهان و به دور از تقبل هرگونه مسئولیت، ارتباطات نامشروعی برقرار می کنند، احساس غیرت و شرف و انسانیت و ناموس پرستی دارند یا خیر؟ آیا ما خیانت خود و یا همسرمان را به خانواده می پذیریم؟ آیا چنین مواردی چه در ذهن و چه با تماشای صحنه های روابط جنسی واقعی از نزدیک و یا در دنیای مجازی و چه در عمل ما را تنوع طلب بارنمی آورد؟ هدف اصلی سرمایه گذاران، طراحان، تولیدکنندگان و بازیگران این گونه نمایش ها عوامل فاسدی هستند که کارشان تهیه و انتشار فیلم های مخرب و مفسده انگیز است و ایفای نقش اول و دوم (فاعل و مفعول) در حالی است که آن دو و یا تعداد فاعلین بیشتر با یک مفعول فقط در حال بازی بوده تا علاوه بر روابط سوءجنسی خلاف شرع و به دور از عقل و انسانیت کاسبی کنند و درآمدی کسب کنند.
البته صراحتاً در احادیث و روایات اسلامی آمده است که با همسران خود در جهت برقراری ارتباط جنسی مثل برخی حیوانات مثل خروس رفتار نکنید بلکه در ابتدا و به خصوص قبل از هم خوابی ملاعبه و عشق بازی کنید تا او کاملاً آماده شود.
در ضمن آقایان پس از دقایقی کوتاه و برخی هم کمی طولانی تر به مرز اشباع نزدیک می شوند و بالاخره مرحله ی پایانی و فروکش کردن میل جنسی اتفاق می افتد و به یک باره خاموش می شود، لکن ارضای خانم ها کمی زمان بر است و نیازمند همکاری بیشتر همسرشان است تا در مراحل مختلف حلقوی و پیچیده ی این ارتباط خوشایند ارضا شود.
قابل ذکر است همانطور که استحضار دارید برخی بانوان فقط از طریق اندام جنسی داخلی (مهبل) و فروکردن آلت مردانه در سوراخ آن به لذت می رسند، در حالیکه برخی که تعدادشان هم کم نیست، نیازمند نوازش و دست کاری اندام خارجی جنسی زنانه (کلیتوریس) یا همان زائده ابتدای شیار اندام جنسی زنانه و لمس پستان ها و بوسه ها و ... می باشند. خب به نظر شما این مهم کار کیست و چطوری ممکن است؟ آیا شما همسرتان را شناخته اید؟ آیا او در بیان این مهم می تواند بدون خجالت و به راحتی اعلام نظر کند و یا شخصاً اقداماتی انجام دهد و یا از شما بخواهد تا این کار را انجام دهید و یا شما خودتان داوطلبانه به آن عمل می کنید؟
برچسبها: نقش آقایان در کاهش و اختلال عملکرد جنسی خانم ها
چطور ممکن است که مرد در نقش فاعل و مجری اول رابطه ی جنسی قصد تلذذ و ارضای نیاز جنسی خود را داشته باشد، لکن زن که همسر قانونی و شرعی اوست از حق طبیعیش محروم گردد؟ آیا زن اگر از طریق ارتباط مشروع با همسرش نتواند ارضای جنسی را تجربه کند، تکلیف او چیست؟
مرد حتی از راه نادرست استمنا خودارضایی نموده و عطش جنسی خود را فروکش می کند که در این صورت حتی اگر به این عمل و رفتار سوء مبتلا شده باشد، احساسات تخریبی زیادی را باید تجربه نماید؛ ولی زن چه گناهی کرده که زن آفریده شده و جنس مؤنث لقب گرفته است؟ البته درصد کمی از دختران و حتی زنان به عمل خودارضایی مبتلا هستند ولی در قیاس با پسران و مردان آمار بسیار ناچیزی است.
همچنین دیده شده که گاهی زوجین به این عمل زشت و شنیع راضی بوده و هر دو نفر به این کار منافی عفت انسانی تن در می دهند. هرچند آلت جنسی مرد در حال لواط با همسر خود و یا دیگری و حتی همجنس، تحت فشار زیادی می باشد و این به دلیل حلقه ی تنگ و پیچیده ی مقعد و عدم رضایت این قسمت از بدن در شرایط ارتباط جنسی می باشد و موجبات گشاد شدن لوله های خروج منی در مرد را به دنبال داشته و بعلاوه بیماری های مجاری ادراری را دامن زده و موجبات نارضایتی روانی را در بر دارد و این خود یک چرخه ی باطل اعتیاد را سبب می شود و به دلیل عمل زشت شیطانی مجدداً به تلافی از اقدام قبلی می پردازد. لکن مشکل اینجاست که زن به هیچ وجه از لحاظ ذهنی و روانی و حتی عقیدتی باور ندارد که شوهرش، او را اینگونه مورد تجاوز و ظلم جنسی قرار دهد و متأسفانه مجبوراً و فقط محض رضایت همسرش تن به این ذلت می دهد و در این شرایط آقا به هرحال کیف خودش را دنبال می کند و از توجه به ارضای همه جانبه ی همسرش غافل است!
بنابراین لواط چه از نظر شرعی، چه از نظر انسانی، هم از لحاظ طبیعی و به خصوص روان شناسی نه تنها برای فاعل بلکه برای مفعول هم خالی از ضرر و زیان نبوده و نیست که این خود نوعی ظلم است که علاوه بر حق النفس، حق الناسی است بر گردن افراد که در آخرت مطمئناً به آن رسیدگی می شود و مستوجب عذاب نیز هست.
مسلمان این کاره نیست اگر دین اسلام را با اعتقادات زبانی، ذهنی، قلبی و عملی پذیرش کرده باشد. اگر انسان اعتقادی کاربردی به کلام خداوند و معصومین نداشته باشد، شاید حتی نماز بخواند و روزه بگیرد و یا فروعات دیگر اسلام را انجام دهد؛ ممکن است مثل معتادی که وابستگی ذهنی، جسمی و روانی داشته باشد، متأسفانه اسیر دام شیطان شده و به لواط معتاد شده باشد.
کاملاً مشخص است که زنانی که از این بدبختی وگرفتاری در رنج هستند، یا باید غریزه ی جنسی خود را سرکوب کنند و یا متأسفانه باید تن فروشی کنند که این رفتار از نظر مردان خیانت نام دارد. چطور است وقتی خودش دست به تجاوز به دیگران می زند، فقط او را به بی وفایی محکوم می کنند؟!
پرواضح است که تحریک جنسی آقایان به یک باره اوج می گیرد و پس از انزال به یکباره نیز فروکش می کند، لکن در خانم ها اینگونه نیست و این راز تفاوت آفرینش زن و مرد می باشد که قابل تأمل است. زن به آرامی و با مقدماتی تحریک شده و آمادگی همه جانبه جهت برقراری رابطه ی خاطره انگیز جنسی را پیدا می کند و در ادامه تحت شرایطی و به آرامی و در حلقه های پیچیده ی چندگانه به ارضای جنسی می رسد که قابل مطالعه و بررسی است.
آقایان محترم: همسران خود را دریابید....
برچسبها: ظلم جنسی در همسران
هر دو گرم
هر دو سرد
مرد گرم زن سرد
زن گرم مرد سرد
اگر زن و شوهر هر دو از لحاظ جنسی و ارتباط زناشوئی گرم مزاج باشند، در ارضای نیاز طبیعی جنسی خود از هیچ گونه تلاششی دریغ نمی کنند و بدین وسیله موجبات رضایت بیشتر زندگی مشترک فراهم می آید.
اگر هم زن و هم مرد سردمزاج باشند و تمایل و حس و حال چندانی نسبت به این مهم نداشته باشند، محتمل است مشکل چندانی که ریشه ی آن امور جنسی باشد، برایشان متصور نیست.
ولی مشکل وقتی به وجود می آید که یکی از لحاظ غریزه ی جنسی گرم باشد و دیگری سرد بوده و تمایلی به برقراری رابطه ی جنسی از خود نشان ندهد و یا بهانه جویی کند و یا با بی میلی و بی انگیزگی از برآورده کردن نیاز جنسی همسر خود طفره رود. حال بماند چه عواقبی را برای طرف مقابل به وجود می آورد!
همانطور که استحضار دارید یکی از نیازهای فیزیولوژی اولیه ی هر انسانی مثل آب، غذا، هوا، خواب و ... نیاز جنسی است که دستور اسلام ارضای آن از راه مشروع است. و چه موقعیت و محیط و فضایی بهتر از کانون گرم خانواده که زن و شوهر مثل لباس علاوه بر اینکه نواقص و معایب یکدیگر را برطرف می کنند، این میل غریزی را اشباع و ارضاء نموده و فضای مهر و محبت و عشق و علاقه همسران به یکدیگر را بیشتر از پیش موجب می شود. در غیر اینصورت و مخصوصاً با عدم ارضای هر یک از زوجین به دلیل سردمزاجی همسرش، این احتمال وجود دارد که خیانتی صورت گیرد و پای یکی بلغزد و مرتکب خطایی شود که علاوه بر شرف، حیثیت، دین و انسانیت او را زیر سئوال می برد.
درست است که خانم ها پاک هستند و تا آنجا که ممکن است حتی بیشتر از مردان در طی مسیر انسانیت بر اساس فطرت خدادادی عملکرد مثبت و بهتری دارند؛ لکن ممکن است در اثر کم لطفی ها، بی محبتی ها و زورگویی های همسر و عدم رضایت زناشوئی و بر اساس عواطف و احساسات زنانه اسیر دام شیطان صفتان شوند و منحرف شوند و تن به ذلت و فساد جنسی دهند و یا حداقل اینکه معاشقه های تلفنی، اینترنتی و ... برگزینند و یا فرار از همسر را ترجیح داده و علاوه بر طلاق عاطفی- روانی به دنبال شکایت از حق و حقوق خود راه طلاق رسمی را در پیش گیرند.
مردان نیز دارای شرف و غیرت بوده و حتی الامکان به تعهدات عقد و قرارداد ازدواج خود پای بند بوده و انسانی رفتار می کنند؛ لکن وقتی رضایت زناشوئی را درک نکنند، این احتمال خطر وجود دارد که خطا کرده و در دام فساد و چشم چرانی و حتی زنا و تجاوز جنسی گرفتار شوند و یا به زور متوسل شده و با برخوردهای کلامی و فیزیکی ضمن آزار و اذیت همسر خود، موجبات تخلیه ی هیجانی خود را پی بگیرند و نیز طلاق را چه به صورت روانی و چه به صورت رسمی دنبال کنند.
برچسبها: سردمزاجی و گرم مزاجی
مشاوره گروهی، عبارت است از یک فرایند دوجانبه انسانی که در آن مشاور و یک گروه همسال به بررسی مشکلات، احساسات، نگرشها و ارزشها میپردازند و کوششی است در جهت تعدیل و اصلاح نگرشها و ادراکات فرد تا بتواند در مورد مسایل مشکلات تکاملی خود بهتر و مؤثرتر اقدام نماید.
کوهن، مشاوره گروهی را چنین تعریف میکند: مشاوره گروهی، یک فرایند انسانی پویاست که در آن تکنیکهای مشاوره در مورد افراد بهنجار بهکار گرفته میشود. اعضای گروه همراه با مشاور، فعالانه به بررسی مشکلات و احساسات خود در آن باره میپردازند. هدف از این کوشش، تفسیر نگرشها و ارزشهاست بهگونهای که بهتر قادر به مقابله با مسایل و موقعیتهای تربیتی و تکاملی گردند. اعضای گروه مشاوره گروهی از 6 تا 10 نفر تشکیل شده که با همکاری یک مشاور متخصص در موقعیتی غیرپزشکی عمل میکنند و مشاوره یک فرایند کمکی است که هدف آن، راهنمایی افراد به شناخت هرچه بهتر رفتار خود و دیگران است. این جریان میتواند متوجه یک مشکل ویژه، الگوهای زندگی، هویتیابی و یا ترکیبی از اینها بوده باشد. پیشرفت مشاوره گروهی بستگی تام به احترام، اعتماد و پذیرش متقابل دارد.
در رابطه با این مفهوم ماهلر، مشاوره گروهی را اینطور تعریف میکند: جریان و فرایندی است که در آن از تعامل و تکامل گروه جهت تسهیل خودپذیری و خودشناسی عمیقتر استفاده میشود. بنابراین لازمه آن محیطی سرشار از احترام و پذیرش متقابل است تا آنکه افراد بتوانند آزادانه از مکانیزمهای دفاعی خود به بررسی معنا و مفهوم رفتار خود و نیز شیوههای تازه رفتار بپردازند. آنچه بیشتر به عنوان مساله مورد توجه است، وظایف و تکالیف تکاملی اعضای گروه میباشد نه موانع روانی و انحراف از واقعیت.[1]
همچنین مشاوره گروهی، عبارت از عرضهی تجارب سازشی و تکاملی متعارف در گروه است. تمرکز مشاورهی گروهی بر یاوری مراجع برای مقابله با مسایل سازشی و تکاملی روزمره است. از جمله اینکه "گروه" ممکن است بر اصلاح رفتار، کسب مهارت رابطه با دیگران، مسایل مربوط به جنس مخالف، ارزشها، نگرشها و بالاخره اتخاذ تصمیمات شغلی، متمرکز باشد. گزدا(1984)، معتقد است که مشاوره گروهی میتواند توام با رشد باشد، زیرا شوق و انگیزه مشارکت گروهی، تغییراتی را فراهم میکند که معطوف به مصالح مراجع است.[2]
به اعتقاد اولسن(1970)، مشاوره گروهی یک سلسه فعالیتهای سازمانیافته است که با تعداد معینی شرکتکننده در یک زمان انجام میگیرد. این فعالیتها جنبه درمانی و پیشگیرانه دارند. در مشاوره گروهی، گاهی یک و یا دو مشاور با تقریبا هشت نفر شرکتکننده دور هم مینشینند و به بررسی و تجزیه و تحلیل موضوعی عاطفی و روانی میپردازند و تلاش میکنند راهحلی برای مشکل بیابند. از اینرو، هدف مشاوره گروهی در وهلهی اول معمولا حل مشکل و در مرحله بعد جلوگیری از بروز مشکلات میباشد.[3]
تاریخچه مشاوره گروهی
مطالعات مختلفی در زمینه گروهها و تکاپوشناسی گروهی بهویژه بعد از جنگ دوم جهانی تاکنون توسط روانشناسان اجتماعی بهعمل آمده است که این مطالعات نتایج چشمگیری در تغییر نگرش و بازخورد رفتار افراد داشته است. گروهدرمانی در طی جنگ جهانی دوم در پاسخ به کمبود پرسنل آموزشدیده برای ارایه درمان فردی، پدید آمد. در ابتدا درمانگر گروه، نقش سنتی درمانی را به عهده میگرفت و عمدتا با گروه اندکی از مراجعان که مشکل مشترکی داشتند، کار میکرد. بهتدریج، رهبران نقشها و رویکردهای مختلف در این زمینه را مورد بررسی قرار دادند.[4]
از لحاظ ویژگی تاریخی، رواندرمانی گروهی به سال 1905 برمیگردد. در این سال برای اولین بار ژوزف پِرت، اقدام به تشکیل جلسات گروهی جهت بهبود وضع بیماران معلول کرد. گرچه گروههای تشکیلی وی در مقایسه با زمان ما گروهدرمانی تلقی نمیشوند ولی هدف پرت از آنجایی که معطوف به تسکین روحی بیماران از طریق توصیههای لازم بود، کمک شایانی به توسعه مشاوره و رواندرمانی گروهی نمود. در حقیقت استفاده از مشاوره و رواندرمانی گروهی توسط روانپزشکان برای بیماران روانی از دههی 1920 آغاز گشت. باید دانست که این روشهای کاربردی، بیشتر ماهیتی شناختگرا و آموزشی داشتند. در دههی 1930 استفاده از روانکاوی فروید و پیروان او متداول گشت. به عقیده فروید، روانکاوی نگاهی ژرف به اعماق روح انسان است. امیال سرکوبشده موجب پیدایش عقدههای روانی میشوند. فرض این مکتب بر این است که انسان از گذشته تغذیه میکند و گذشته است که حال و آینده را میسازد. این روش تا سالها بعد محور کار رواندرمانان و روانپزشکان بود.
جریان دیگری که این دهه و دهههای بعدی را زیر نفوذ گرفت، جی.ال مورینو بود. مورینو، با انتشار کتاب خود در سال 1934 به نام "چه کسی زنده خواهد بود" دو هدف زیر را دنبال میکرد.
· سنجش روابط فردی افراد یک گروه، تعیینکننده ساختار روابط آن گروه است.
· دست زدن به تجربه خاص گروهی، موجب دگرگونی و تغییر فرد در داخل گروه میشود.
در این زمان، با ظهور کورت لوین پدر پویایی گروه، انقلابی در نفوذ گروه بر فرد به وجود آمد. در دههی 1940 دو نفر با اسامی مرتون و کندال مبتکر ایجاد "مصاحبههای گروهمحوری" شدند.
در دهه 1950 با ظهور مکتب مراجعمحوری(انسانگرایی کارل راجرز) انقلاب مهمی در درمان فردی و گروهی رخ داد. به عقیده راجرز، فرض بر این است که فرد بهترین منبع اطلاعاتی را درباره خود در اختیار دارد و قادر است که احساسات و ادراکات شخصی مربوط به خود را بیان نماید.
رفتارگرایانی از قبیل ژوزف ولپ و شاگردش لازارس با استفاده از گروهدرمانی به روش "بازداری متقابل" علاقمند شدند.
در دهه 1960 اریک برن، با انتشار کتاب "رواندرمانی" به طریق روش تحلیل تبادلی این مکتب را پایهگذاری کرد.[5]
اهداف مشاوره گروهی
مشاوره گروهی، معمولا بر نوع خاصی از مشکل تاکید دارد و این مشکل میتواند شخصی، تحصیلی، اجتماعی یا شغلی باشد. مشاوره گروهی، علاوه بر اهداف اصلاحی دارای اهداف پیشگیری و آموزشی نیز هست.
گروههای مشاوره به منظور کمک به بالا بردن عملکرد افراد نسبتا سالم در یک سطح بینفردی، تجربههای عمیقی ارایه میدهد. از این حیث که این گروهها آن دسته از مسایل شخصی را مورد بررسی قرار میدهند که اکثر افراد در دورههای مختلف زندگی با آن دستبهگریبان هستند، رشدی بوده و معطوف به درمان مشکلات شخصیتی نیستند. منطق این گروهها آن است که حمایت و چالشی که آنها فراهم میکنند، به اعضا این امکان را میدهد که یک خودسنجی صادقانه داشته باشند و شیوههای خاصی را برای الگوهای فکری، احساسی و رفتاری خود مشخص کنند. از جمله اهداف گروههای مشاورهای میتوان به کمک کردن به افراد برای رشد نگرشهای مثبتتر و مهارتهای بینفردی بیشتر، استفاده از فرایند گروه به عنوان راهی برای تسهیل تغییر رفتار و کمک به افراد برای انتقال مهارتهای اکتسابی جدید و رفتارهای آموختهشده خود در گروه به زندگی جاری، اشاره نمود.[6]
همچنین، هدف مشاوره گروهی رسیدن به اهداف، ارضای نیازها و ایجاد تجاربی است که برای تک تک اعضای تشکیلدهنده گروه، باارزش است. برخی از امکاناتی که مشاوره گروهی برای اعضا فراهم میکند، عبارتند از:
· کاوشی در زمینه مشکلات، نگرانیها و نیازهای سازشی و تکاملی فرد که با پشتیبانی یک گروه حمایتی، انجام میپذیرد. گروه، میتواند یک محیط اجتماعی واقعبینانه فراهم کند، محیطی که مراجع در آن میتواند به تعامل با همتایانی بپردازد که نه فقط ممکن است مشکلات یا نگرانیهای او را درک کنند، بلکه در بسیاری از موارد، در نگرانیهای همسان یا مشابهی گرفتارند. مشاوره گروهی، میتواند احساس امنیت لازم برای قبول خطر تعامل خودجوش و آزادانه با اعضای گروه را فراهم کند.
· امکان آگاهی نسبت به احساسات و رفتار خود را فراهم میکند.
· فرصت برقراری روابط مثبت و طبیعی با دیگران را فراهم میکند.
· فرصتی برای کسب مسؤلیت نسبت به خود و دیگران فراهم میکند.[7]
وظایف مشاور گروه
وظایف مشاور گروه عبارت است از: انسجام دادن به فعالیتهای گروه، اطمینان از حفظ فضای مطلوب برای فعالیت سازنده، سهولت بخشیدن به تعاملهای اعضا، ارایه اطلاعاتی که به اعضای گروه کمک میکند تا دریابند چه شیوههای رفتاری جایگزین دیگری وجود دارد و تشویق آنها در جهت پیاده کردن افکار و اندیشههایشان در قالب برنامههای عملی محسوس. رهبران گروه تا اندازه زیادی این نقش را از طریق آموزش اعضا برای تاکید بر مفهوم "اینجا" و "اکنون" و تعیین هدفهای شخصی که به گروه جهت میدهد، انجام میدهند.[8]
انواع گروههای مشاورهای
به اندازه مشکلات و نیازهای خاصی که وجود دارد، میتوان گروههای مختلفی را برای چهار سطح سنی کودکان، نوجوانان، بزرگسالان و سالمندان در نظر گرفت. البته تمامی آنها را نمیتوان در این نوشتار توصیف نمود لیکن به نمونهای از این گروهها در چهار سطح سنی اشاره میشود.
1. گروههای کودکان
· گروههای مخصوص کودکان در مؤسسات اجتماعی
· گروه مخصوص فرزندان طلاق
· گروه کودکان برونریز
· گروه کودکان مبتلا به بیماریهای لاعلاج.
2. گروههای نوجوانان
· گروههای توانبخشی الکلیها و معتادان
· گروه رشد برای برآورده ساختن نیازهای رشدی بهنجار.
3. گروههای بزرگسالان
· گروه والدین مجرد
· گروههای برنامهریزی شغلی
· گروههای کنترل وزن
· گروه مردان در نهاد اجتماعی
· گروه مربوط به خشونت خانواده
· گروه حمایتی برای زنهای قربانی زنا
· گروه قربانیان بهرهکشی جنسی.
4. گروههای سالمندان
· گروههای پیش از بازنشستگی
· گروههای موضوعمدار برای رشد شخصی
· گروه ترکیبی ویژه سالمندان و نوجوانان
· گروههای سوگ.[9]
انواع روشهای مشاورهی گروهی
روش آدلری
به نظر آدلر و پیروانش، انسان موجودی اجتماعی و خلاق است و مشکلات، بر اثر روابط اجتماعی نامناسب و نامطلوب به وجود میآیند. رفتار انسان، بامعنی و دارای ارزش اجتماعی است. در این روش با برقراری رابطه نیکو توام با درک و تفاهم، اعضای گروه در کسب بینش و در نتیجه در تغییر رفتار یاری میشوند و اعضاء در انتخاب راهحل آزادانه تصمیم میگیرند.
روش گشتالتی
در روش درمانی گشتالت، انسان موجودی آزاد است و معتقد است که خود فرد میتواند روش زندگیش را تعیین کند. در عین حال انسان از تمام تواناییها و امکاناتش آگاهی ندارد. وظیفه مشاور آن است که انسان را از امکانات و نحوه استفاده از آنها آگاه سازد.[10]
گشتالتدرمانی، آگاهی و اعتماد به نفس اعضای گروه را افزایش میدهد و آنان را برای مواجهه با احساسات خویش در زمان حال آماده میسازد. در این روش، به هنگام بررسی مشکلات یک عضو، دیگر اعضای گروه ساکت میمانند.
روش مراجعمحوری
روش مراجعمحوری یا غیرمستقیم، روشی انسانی برای مشاوره گروهی است که در آن هر فردی به خود و دیگران برای بهبود رفتار کمک میکند. بر اساس این روش، مشاوره نوعی یادگیری است که بدان وسیله مراجع به کسب بصیرت جدیدی درباره خود و رفتارش موفق میشود.[11]
روش رفتاردرمانی
در رفتاردرمانی، بر استفاده از تکنیکها و مهارتهای مشاورهای تاکید شده و از نظریههای یادگیری استفاده میشود. مشاور، تکنیکهای حساسیتزدایی و خاموشسازی را برای حل مشکلات مراجعین بهکار میگیرد.
روش تحلیل تعاملی(تحلیل ارتباط محاورهای)
روش تحلیل تعاملی، روشی عقلانی برای شناخت و تحلیل رفتار، توصیف عوامل مؤثر در ارتباط بین افراد و مبین روابط نادرست و ناراحتکننده بین انسانها میباشد. از طریق این روش، به اعضا کمک میشود تا در سطح مقبول و مناسبی با دیگران ارتباط برقرار سازند و آگاهی و ارتباط خود را با دیگران فزونی بخشند.
روش اسلاوسونی
به نظر اسلاوسون، تعلق به گروه به انسان احساس امنیت میدهد و بدان وسیله فرد میتواند نگرانیها و مشکلاتش را حل کند. اگر انسان دلایل رفتار غیراجتماعی خود را بشناسد در جهت تغییر عوامل ناخواسته اقدام خواهد کرد. مشاوره گروهی، چنین فرصتی را برای فرد فراهم میآورد. مراحل تغییر رفتار عبارتند از: ایجاد رابطه، انتقال، تخلیه روانی، کسب بینش، سنجش واقعیت و والایش. این روش، بیشتر برای کسانی مفید است که دیگران را به خاطر نواقص و کمبودهای خویش مذمت میکنند.
روش ماراتنی
نوعی مشاورهی گروهی درازمدت و طولانی است که با استفاده از تجربیات گروهی، در رفتار اعضاء تغییرات مناسبی به وجود میآورد. در این روش، ارتباط رویاروی طولانی اعضاء به ایجاد همبستگیهای عاطفی و سپس تغییر رفتار اعضاء میانجامد.[12]
[1] . نوابینژاد، شکوه؛ راهنمایی و مشاوره گروهی، تهران، جهاد دانشگاهی، 1374، چاپ دوم، صص 44 – 43.
[2] . گیبسون، رابرت و میشل، ماریان؛ مبانی مشاوره و راهنمایی، ترجمه باقر ثنایی، تهران، ویراستار، 1373، چاپ اول، ص 241.
[3] . شفیعآبادی، عبدالله؛ پویایی گروه و مشاوره گروهی، تهران، رشد، 1372، چاپ دوم، صص 54 – 53.
[4] . اشنایدر.کوری، ماریان و کوری، جرالد؛ گروهدرمانی، ترجمه سیفالله بهاری و همکاران، تهران، روان، 1382، چاپ اول، ص 19.
[5] . نیکزاد، محمود؛ اصول مشاوره گروهی، تهران، کیهان، 1379، چاپ اول، صص 13 – 11.
[6] . گروهدرمانی، پیشین، صص 22 – 21.
[7] . مبانی مشاوره و راهنمایی، پیشین، صص 250 – 247.
[8] . گروهدرمانی، پیشین، ص 21.
[9] . همان، ص 244.
[10] . پویایی گروه و مشاوره گروهی، پیشین، ص 103.
[11] . همان، ص 104.
[12]. همان، ص 121 – 120.
برچسبها: مشاوره , مشاوره گروهي , گروه , مشاور
نتایج یك پژوهش نشان میدهد که اشتغال زنان باعث كاهش رضایت زناشویی و افزایش آزردگی خاطر همسرانشان میشود. دكتر یوسفعلی عطاری، دكتر غلامرضا خجستهمهر و عباس اماناللهی فرد مدتی پیش پژوهشی را در دانشگاه اهواز انجام دادند و به مقایسه رضایت زناشویی و روان رنجوری افراد پرداختند. این پژوهش روی 174 نفر از كاركنان ادارههای دولتی شهر اهواز انجام شد و نتایج بررسی نشان میداد که بین میزان رضایت زناشویی افراد دارای همسر شاغل و غیرشاغل (خانهدار) تفاوت معنیداری وجود دارد. افراد دارای همسر غیرشاغل (خانهدار) از افراد دارای همسر شاغل رضایت زناشویی بیشتری داشتند.
در واقع این پژوهش نشان میداد اشتغال زنان باعث كاهش رضایت زناشویی و افزایش روان رنجوری همسرانشان میشود. اما این در حالی است که بررسیها در باره اشتغال زنان نشان میدهد زنانی که با کار بیرون از خانه، دارای درآمد هستند در مقایسه با زنان دیگر، مستقلتر هستند و در تصمیم گیریها بهتر عمل میکنند. آنها اعتماد به نفس بیشتری دارند و رضایت از خود در آنها بیشتر به چشم میخورد. براساس تحقیقات، مادران با فرزند خردسال در خانه در مقایسه با زنان شاغل در معرض خطر بیشتری برای اختلال روانی هستند به خصوص زنان طبقات پایین که شرایط خانهشان فشارزاست و حمایت اجتماعی ندارند. علاوه بر این، زنان شاغل از نظر جسمی سالمتر از زنان خانه دار هستند و ساعات کمتری را در احساس بیماری به سر میبرند.
برچسبها: سلامت نیوز
همیشه در زندگی، اولین ها ( اتفاقات، خاطرات، تجارب، تماسها و … ) چه خوب و چه بد، تاثیری عمیق و ماندگار در ذهن افراد برجای می گذارند. مثلا اگر کودک یا نوجوان در بیرون از منزل به وسیله منابع مختلفی به طور نامناسبی با مسائل جنسی آشنا شود، کار و تلاش والدین در زمینه آموزش جنسی دو برابر خواهد شد. زیرا در وهله اول باید افکار نامناسب و آموخته های نادرست فرد در زمینه امور جنسی تغییر یابد و سپس آموزش مناسب و صحیح آغاز شود.
هر کدام از شما والدین اندکی بیاندیشید و به خاطر آورید که اولین بار چگونه، چه موقع، و به وسیله چه کسی اطلاعاتی در زمینه امور جنسی در دسترس شما قرار گرفت. آیا به خود نمی گوئید « ای کاش والدینم اولین کسانی بودند که مرا از این امور آگاه می ساخنتد؟ ». اگر واقعا فرزندتان را دوست دارید و علاقه مندید تا شاد و سالم زندگی کند، باید اولین فردی باشید که به دور از هر گونه احساس شرم و هراس، درباره امور جنسی با او صحبت می کنید و به کنجکاویهای او در حد امکان پاسخ می دهید.
والدین باید بدانند که برای آغاز آموزش جنسی، سن مشخص و ثابتی وجود ندارد و صبر کردن تا زمانی که کودک به مدرسه رود و در آنجا اطلاعاتی در زمینه امور جنسی کسب کند به هیچ وجه جایز نیست. کودکان از طریق پرسش ها و کنجکاویهای خود، موعد مقرر را اعلام می دارند و والدین باید آموزش را شروع کنند. بهترین زمان برای پاسخگویی به پرسشهای کودکان درباره امور جنسی، اولین باری است که کودک پرسشی را مطرح می کند. کودکان تا سن شروع مدرسه، در زمینه های گوناگون از جمله امور جنسی، اطلاعاتی از محیط، اطرافیان و دوستان خود به دست می آورند. بهتر است که این اطلاعات و آگاهیهای اولیه درباره امور جنسی از طریق والدین در اختیار کودک قرار داده شود.
اگر کودک یا نوجوان پرسشی درباره امور جنسی مطرح می کند، باید تا جایی که امکان دارد به پرسش او در حد خواسته شده پاسخ گفته شود. پاسخ باید بدون احساس شرم، ناراحتی، گناه، ساده در حد سن و درک کودک یا نوجوان و در عین حال خلاصه و صادقانه ارائه گردد. زیرا آنها دوست دارند واقعیت را بشنوند. پاسخها همچنین باید در حد پرسشهای کودک و نوجوان باشد و فراتر از پرسشها پاسخی داده نشود. زیرا موجب خستگی و سردرگمی کودک و نوجوان خواهد گردید. والدین از همان ابتدا باید سعی کنند هنگام بحث درباره اعضای مختلف بدن از لغات صحیح و علمی آنها استفاده کنند و از کاربرد لغات بی معنی و کنایات جدا اجتناب ورزند.
1 - کودکان دوره پیش دبستانی:
کنجکاوی در زمینه مسائل جنسی در سنین پیش دبستانی ( 3 – 5 سالگی ) امری کاملا عادی و طبیعی است. پرسشهای کودک ناشی از کنجکاوی اوست و منظورش کسب آگاهی به امور صرف جنسی نیست. از این رو، والدین باید به همان صورتی که به پرسشهای غیر جنسی کودک با دقت و صحیح پاسخ می دهند، به پرسشهای جنسی او نیز دقیق و صحیح جواب دهند تا کنجکاوی کودک به طریق درستی ارضاء گردد. کودکان در دوره پیش دبستانی نسبت به خصوصیات جسمانی خود و پی بردن به تفاوتهای جنسی بین دختر و پسر کنجکاوند و به هنگام استحمام، توالت و یا تعویض لباس به بدن خود و اطرافیان نگاه می کنند.
سئوالات کودکان درباره اینکه بچه از کجا و چگونه به وجود می آید؟
اگر کودکی در سنین سه تا پنج سالگی بپرسد « بچه از کجا می آید؟ »، بهتر است به او گفته شود « از شکم مادر ». اگر والدین انتظار کودکی را دارند باید فرزند خود را به موقع از این موضوع آگاه سازند و حتی به او اجازه دهند تا حرکت نوزاد را در شکم مادر لمس کند. کودک ممکن است از مادر بپرسد « بچه چگونه از شکم مادر بیرون می آید؟، مادر در جواب خواهد گفت « زمانی که بچه در داخل رحم به اندازه کافی بزرگ می شود و قادر است در خارج از شکم مادر زندگی کند آنوقت مادر به بیمارستان می رود تا به کمک پزشک بچه از شکم مادر بیرون آورده شود ». چنانچه کودک سئوال کند « رحم مادر چه اندازه است؟ »، مادر می تواند بگوید « بادکنک را که دیده ای، اگر در آن بدمیم بزرگ می شود و اگر بادش را خالی کنیم کوچک می شود. رحم مادر نیز همچون بادکنک زمانی که بچه در درون آن قرار دارد بزرگ می شود و پس از خروج بچه مجددا کوچک می گردد».
سئوال دیگری که معمولا کودک پیش دبستانی از والدین می پرسد این است که « بچه چگونه به وجود می آید؟ »، والدین در پاسخگویی به این سئوال باید قدرت درک کودک را در نظر گیرند و جوابی ارائه دهند که به خوبی برای کودک قابل فهم باشد. در غیر اینصورت، جواب به جای آنکه آموزنده باشد گمراه کننده خواهد بود. مثلا بچه های خردسال بهتر است از طریق بازی و داستانها متوجه شوند که موجود پرنده چگونه به وجود می آید. برای کودکان در سنین بالاتر می توان ازدواج پرمحبت و زندگی مشترک پدر و مادر و سپس تشکیل جنین را به طوری که قابل درک باشد توضیح داد. اگر جوابهایی ارائه شده با واقعیت و میزان درک و فهم کودک هماهنگ باشد، حس کنجکاوی او را ارضاء خواهد کرد.
2 - کودکان دوره دبستان:
کودکان در سنین دبستان نیز به کنجکاویهای خود درباره امور جنسی ادامه می دهند. کودکان در این دوره نیز همچون دوره پیش دبستانی با دوستان خود درباره امور جنسی صحبت می کنند. از اینرو، والدین و معلمان باید مهارت ها و آگاهی های کودک را به حدی افزایش دهند که بتواند درباره رد یا قبول مطالب شنیده شده بدرستی قضاوت کرده و تصمیم مناسب بگیرد. در این دوره کنجکاویها به زندگی زناشویی، اعضای جنسی و ارتباط با جنس مخالف معطوف می شود. والدین و معلمان با بحث های دوستانه و نظارت و کنترل دقیق در رفتارها و رفت و آمدهای کودک، باید شیوه های صحیح برخورد با امور جنسی را به کودک آموزش دهند. کودکان همچنین در پایان دوره دبستان، باید توسط افراد آگاه و مطلع با تغییرات جسمانی و روانی دوره بلوغ آشنا شوند تا به هنگام وقوع آن دچار دلهره و نگرانی نگردند.
3 - بلوغ :
بلوغ بحرانی ترین دوره زندگی هر فردی است. سن بلوغ در دختران و پسران متفاوت است. دختران معمولا در حدود ده تا یازده سالگی و پسران در حدود سیزده تا چهارده سالگی به سن بلوغ می رسند. دختران باید در ابتدا با عادت ماهانه آشنا شوند و بدانند که به هنگام بلوغ چه تغییراتی از نظر جسمانی و روانی در آنها پدید می آید. مادران باید با دختر خود درباره عادت ماهانه صحبت کنند.
مادران میتوانند تجربه اولین عادت ماهانه خویش و مسائل روحی، روانی و جسمانی حاصل از آن را برای دختر خود تعریف کرده و به وی یادآور شوند که عادت ماهانه یک پدیدهٔ کاملا طبیعی در تمام دختران و بانوان بوده و مانند سایر مسائل مربوط به ارگانیسم بدن آنان است و نباید موجب نگرانی و ناراحتی در آنان گردد. توصیه می شود در مورد عادت ماهانه، مادر با دخترش صحبت کند و پدر با پسرش درباره خصوصیات دوره بلوغ نظیر رویاهایی که با انزال همراه است به گفتگو بنشیند.
در دوره بلوغ، نوجوان برای کسب موقعیت اجتماعی، جلب محبت و نیل به استقلال تلاش می کند. و همچنین می کوشد تا مهارتها و روابطش را گسترش دهد و بدان وسیله مورد پذیرش گروه های مختلف قرار گیرد. نوجوان برای پذیرفته شدن در گروه و جامعه، شخصیت خود را با دیگران هماهنگ می سازد و سعی می کند به طرز تفکر همسالانش احترام گذاشته و مقررات گروه را رعایت کند. گاهی اوقات نیز با عقاید و گفتار دیگران مخالفت می ورزد. نوجوان به دوستی با جنس مخالف نیز علاقه دارد و تمایل دارد مورد پذیرش و اعتماد جنس مخالف قرار گیرد.
لذا ساعاتی از روز را صرف رسیدگی به ظاهر نظیر توجه بیش از حد به لباس پوشیدن و نحوه گفتار خود می کند. نوجوان در برابر هرگونه زورگویی و تحکم سر به شورش می گذارد. بنابراین والدین در برخورد با نوجوان نباید به زور و قدرت متوسل شوند بلکه باید از طریق بحث منطقی و راهنمایی صحیح، رابطه بین خود و نوجوان را بهبود بخشند. والدین باید بخاطر داشته باشند که پیشنهاد غیرمستقیم همواره زودتر و بهتر از دستور مستقیم، همکاری و تشریک مساعی نوجوانان را جلب می کند.
برچسبها: 1farakav , com
درمان های غیردارویی زیادی برای برطرف کردن اضطراب و تشویش وجود دارد. از جمله می توان به تکنیک های کنترل ذهن برای آرام شدن اشاره کرد. البته برخی از این تکنیک ها در لحظه پاسخگو هستند در حالیکه برخی دیگر در طول زمان خاصیت درمان گر دارند.
18 درمان طبیعی اضطراب
1. بابونه
اگر دچار دلشوره و اضطراب هستید، دمنوش بابونه می تواند باعث آرام شدن شما بشود. برخی از مواد تشکیل دهنده بابونه دقیقا همان کاری را با مغز می کنند که داروهای آرام بخش همچون والیوم انجام می دهند. تحقیقات نشان داده است، افراد مضطربی که 8 هفته پشت سر هم چای بانونه مصرف می کردند، بسیار بیشتر از بیمارانی که دارو می خوردند، اضطرابشان کاهش پیدا کرده است.
2. چای سبز (اِل- تیانین)
گفته می شود راهب های بودایی ژاپنی می توانند برای ساعت ها بسیار ریلکس و آرام مراقبه کنند. یکی از دلایل آرامش آنها اسیدآمینه موجود در چای سبز آنها به نام اِل- تیانین است. محققان ثابت کرده اند اِل- تیانین موجب کنترل تپش قلب و فشار خون و در نتیجه کاهش اضطراب می شود.
بیشترین میزان اِل- تیانین را می توانید در چای سبز پیدا کنید –البته برای تاثیر این ماده باید فنجان های زیادی چای سبز بنوشید.
3. سنبل الطیب
برخی از گیاه های دارویی باعث آرامش بدون خواب آلودگی می شوند (همچون اِل- تیانین) و برخی دیگر خاصیت آرام بخش و مسکن دارند. سنبل الطیب (والرین) در دسته دوم جای می گیرد. این گیاه باعث خواب راحت به خصوص برای آن دسته از افرادی می شود که دچار کم خوابی و بی خوابی هستند. این گیاه خواب آور حاوی مواد آرامش بخش است و دولت آلمان آن را به عنوان دارویی برای بی خوابی تایید کرده است.
سنبل الطیب بوی بدی دارد و بیشتر مردم کپسول یا قرص آن را به چای آن ترجیح می دهند. ترجیحا این گیاه را بعدازظهر مصرف کنید. سنبل الطیب را اصولا همراه با دیگر گیاهان آرام بخش همچون رازک، بابونه و بادرنجبویه دم می کنند.
4. بادرنجبوی
این گیاه دارویی نیز در کاهش استرس و داشتن خواب راحت موثر است. افرادی که حدود 600 میلی گرم از این گیاه را روزانه مصرف می کنند، آرام تر از افرادی هستند که قرص های آرام بخش مصرف می کنند. با اینکه این گیاه خاصیت آرامش بخش دارد اما تحقیقاتی نشان داده است مصرف بیش از حد آن باعث افزیش اضطراب می شود. بنابراین، بر اساس دستور مصرف آن را به میزان کم مصرف کنید. این گیاه را می توانید از عطاری ها به صورت دم نوش، کپسول یا قرص تهیه کنید. این دارو نیز با دیگر گیاهان آرام بخش همچون رازک، بابونه و سنبل الطیب ترکیب می شود.
5. ورزش
ورزش برای ذهن و جسم بسیار مفید است. با انجام تمرینات ورزشی می توانید اضطراب خود را در لحظه از بین ببرید. اگر بر اساس یک برنامه مشخص و منظم ورزش کنید، اعتماد به نفستان افزایش می یابد و احساس سلامت بیشتری می کنید. از جمله دلایل اضطراب، بیماری و چاقی است که در اثر ورزش کردن هر دو آنها از بین می روند.
6. درمان 21 دقیقه ای
21 دقیقه: این زمان نشان می دهد چقدر ورزش کمک می کند تا اضطراب خود را کاهش دهید. هنگامی که واقعا مضطرب هستید روی تردمیل بدوید تا پس از ورزش آرامش خود را به دست بیاورید. بهتر است روزانه 20 تا 30 دقیقه ورزش هایی انجام دهید که تپش قلب شما را افزایش می دهند – همچون تردمیل، دویدن، بالا رفتن از پله ها یا ... . اگر اهل ورزش نیستید حداقل روزانه مسافتی را با سرعت بالا پیاده روی کنید.
7. تمرین تنفس و سوال پرسیدن
برای هوشیاری کامل هنگام تنفس، از خود سوال های ساده ای بپرسید. در یک جای آرام بنشینید، چشمان خود را ببندید و به نحوه تنفس خود و دم و بازدم هایتان توجه کنید. همزمان از خود سوال های ساده ای بپرسید و روی تنفس خود تمرکز کنید. مثلا، دمای هوایی که وارد بینی شما می شوند چند است؟ وقتی نفستان خارج می شود چه تغییری در بدن شما ایجاد می کند؟ وقتی هوا وارد ریه های شما می شود چه حسی دارد؟
تمرین تنفس و سوال پرسیدن برای هوشیاری کامل هنگام تنفس، از خود سوال های ساده ای بپرسید. در یک جای آرام بنشینید، چشمان خود را ببندید و به نحوه تنفس خود و دم و بازدم هایتان توجه کنید. همزمان از خود سوال های ساده ای بپرسید و روی تنفس خود تمرکز کنید. مثلا، دمای هوایی که وارد بینی شما می شوند چند است؟ وقتی نفستان خارج می شود چه تغییری در بدن شما ایجاد می کند؟ وقتی هوا وارد ریه های شما می شود چه حسی دارد؟
8. اسطوقدوس
ویژگی مست کننده (نه همچون مشروبات الکلی) اسطوقدوس از نظر روانی باعث آرامش می شود. یک تحقیق یونانی ثابت کرده است بیمارانی که در مطب در انتظار نوبت خود هستند با استشمام رایحه اسطوقدوس راحت تر این زمان را تحمل می کنند. برخی از دانشجویان نیز اعلام کرده اند این رایحه در طول امتحان به آنها آرامش می دهد.
در یک تحقق آلمانی، قرص های اسطوقدوس (شاید در ایران نباشد) باعث کاهش نشانه های اضطراب می شود و بسیار موثرتر از لورازپام و دیگر والیوم ها است.
9. حبس نفس
نفس خود را بگیرید و رها کنید. البته لازم نیست این کار را تا حدی که کبود شوید ادامه دهید. فقط کافیست همچون تمرینات یوگا با تنفس های عمیق روح خود را آرام کنید. یکی از بهترین تنفس های عمیق روش 4-7-8یوگا است. برای این منظور به طور کامل از طریق دهان هوا را بیرون بدهید، سپس از طریق بینی هوا را به داخل بکشید و تا 4 بشمارید. نفس خود را تا 7 بشمارید و نگه دارید و سپس اجازه دهید از دهان شما با شمارش تا عدد 8 خارج شود. این کار را دست کم دوبار در روز انجام دهید.
10. سریعا غذا بخورید
برخی از مواقع مردم در نتیجه گرسنگی مضطرب و عصبی می شوند. بنابراین، هنگامی که دچار اضطراب شدید یعنی قند خون شما کاهش پیدا کرده است و بهترین کار خوردن یک میان وعده سبک همچون گردو یا یک تکه شکلات تلخ به همراه یک لیون آب یا چای گرم است.
رژیم غذایی مناسب در طولانی مدت موجب کاهش استرس می شود. سعی کنید از گیاهان همچون کلم، غذاهای دریایی و گوشت در وعده های غذایی خود استفاده کنید. این نوع مواد اسید فولیک و فیتونوترین دارند که به کاهش اضطراب کمک شایانی می کنند.
11. صرف صبحانه
از اینکه به خودتان گرسنگی بدهید دست بردارید. بیشتر افرادی که دچار تشویش و استرس فراوان هستند، صبحانه نمی خورند. توصیه ما این است که حتما چیزی همچون تخم مرغ که سرشار از پروتئین و کولین است، میل کنند. کمبود کولین باعث افزایش اضطراب بیهوده در انسان می شود.
12. مصرف امگا سه
شما می دانید که روغن ماهی برای قلب مفید است و از افسردگی نیز جلوگیری می کند. امگا 3 موجب کاهش اضطراب نیز می شود. در تحقیقاتی ثابت شده است، دانش آموزانی که 2.5 میلی گرم در روز از ترکیب اسیدهای چرب امگا سه به مدت 12 هفته استفاده می کنند اضطراب کمتری از دانش آموزانی دارند که قرص آرام بخش می خورند. کارشناسان توصیه می کنند تا حد امکان در وعده های غذایی خود از امگا سه استفاده کنید. ماهی های چربِ آب های سرد همچون سالمون منبع غنی اسیدهای چرب هستند.
13. دست برداشتن از تفکرات منفی
وقتی دچار اضطراب هستید، بسیار آسان است که همیشه افکار منفی داشته باشید و به دنبال انتهای بد یا فاجعه باشید. ذهن شما درگیر مسایل غیر قابل تحمل می شود و همیشه هراس این را دارد اگر این اتفاق ها واقعا رخ دهند چه می شود؟ این مساله واقعا زندگی انسان را خراب می کنند و روح را از بین می برند.
به جای این افکار بیهوده، نفس عمیق بکشید، پیاده روی کنید و روی مسایل واقعی تمرکز کنید.
14. حمام آب گرم
هرچقدر هم احساس اضطراب داشته باشید، پس از استراحت در سونای خشک یا بخار، احساس آرامش خواهید داشت. با گرم کردن بدن خود، گرفتگی عضلات و استرس خود را کاهش می دهید. احساس گرما به عصب ها دستور کنترل حالت می دهد که روی سروتونین فرارسان های عصبی تاثیر می گذارد. گرم کردن بدن را می توان نوعی ورزش نیز دانست.
تمرین تنفس و سوال پرسیدن برای هوشیاری کامل هنگام تنفس، از خود سوال های ساده ای بپرسید. در یک جای آرام بنشینید، چشمان خود را ببندید و به نحوه تنفس خود و دم و بازدم هایتان توجه کنید. همزمان از خود سوال های ساده ای بپرسید و روی تنفس خود تمرکز کنید. مثلا، دمای هوایی که وارد بینی شما می شوند چند است؟ وقتی نفستان خارج می شود چه تغییری در بدن شما ایجاد می کند؟ وقتی هوا وارد ریه های شما می شود چه حسی دارد؟
15. حمام جنگل
ژاپنی ها به حمام جنگل، «شیرین-یوکو» می گویند. حمام جنگل در واقع راه رفتن در میان درختان است. محققان ژاپنی واکنش های بدن افرادی که به مدت 20 دقیقه در میان جنگل و بوی خوب چوب و چمن و صدای جریان آب، پیاده روی کرده بودند را مورد بررسی قرار دادند. مشخص شد این افراد استرس کمتری دارند و آرام تر هستند.
16. مراقبه ذهنی
مراقبه ذهنی در اصل برای بودایی ها است اما در عصر حاضر از آن به عنوان درمانی برای تشویش و اضطراب نیز استفاده می کنند. تمرینات ذهنی برای آگاهی بیشتر به افراد کمک می کند تا واقعیت جاری را به جای ترس و واهمه های خود از آینده ببینند. برای این منظور می توانید ابتدا از تمرکز روی زمان حال با هشیاری کامل و بدون هیچ قضاوتی آغاز کنید.
تمرین تنفس و سوال پرسیدن برای هوشیاری کامل هنگام تنفس، از خود سوال های ساده ای بپرسید. در یک جای آرام بنشینید، چشمان خود را ببندید و به نحوه تنفس خود و دم و بازدم هایتان توجه کنید. همزمان از خود سوال های ساده ای بپرسید و روی تنفس خود تمرکز کنید. مثلا، دمای هوایی که وارد بینی شما می شوند چند است؟ وقتی نفستان خارج می شود چه تغییری در بدن شما ایجاد می کند؟ وقتی هوا وارد ریه های شما می شود چه حسی دارد؟
17. گل ساعتی
گل ساعتی نوعی مسکن به شمار می رود و دولت آلمان آن را به عنوان درمانی برای بی خوابی های عصبی تایید کرده است. یافته های علمی ثابت کرده اند این گیاه نشانه های اضطراب را کاهش می دهد و خاصیتی همچون داروهای آرامش بخش دارد. این گیاه را بیشتر برای درمان بی خوابی تجویز می کنند.
همچون دیگر مسکن ها، این گیاه نیز باعث خواب آلودگی و گیجی می شود بنابراین آن را فقط هنگام خواب مصرف کنید. مراقب باشید مصرف بیش از یک نوع گیاه دارویی در زمان واحد خطرناک است و هرگز گل ساعتی را بیشتر از یک بار در ماه مصرف نکنید.
18. به خود اعتماد داشته باشید
آیا افکار مشوش و نگران کنده در سر دارید؟ تبریک می گوییم. شما کاملا به حالت های روحی خود آگاه هستید و این نوع آگاهی در واقع نخستین قدم برای کاهش اضطراب است.
همیشه به این دلیل که اضطراب های خود را می شناسید و از تغییرات بدن خود آگاه هستید، به خود اعتماد به نفس بدهید. این مساله وافعا برای برطرف کردن اضطراب الزامی است. قدم بعدی داشتن مکالمه مثبت با خود، تغییر درک و فهم یا استفاده از روش های آرامش بخش است.
در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم
می توان گفت هسته ی اصلی “میل جنسی”، غریزه ی جنسی است که خود را به صورت رانش نشان می دهد. ممکن است شخص خاصی نیز هدف این میل نباشد و تنها بصورت یک خواهش، یک احتیاج بروز می کند. خواهشی که ریشه اش به عمل کرد بیولوژیکی مغز ارتباط دارد. گاهی مثل احساس گرسنگی و بدون اینکه نظر ما را بخواهد خودش را به ما تحمیل می کند. در بیشتر موارد عاملی محرک بیدار کننده امیال ماست. این محرک می تواند یک خواب، یک فانتزی و یا یک پدیده ی خارجی باشد. این محرک، به مغز ما نشانه هایی تصویری، صوتی و یا بویایی و .. می فرستد. گیرنده های اعضای حسی ما (چشم ها گوش ها ، پوست..) این نشانه ها را به مغز ما منتقل می کند و میل در ما بیدار می شود.
حافظه نقش اساسی در شدت بخشیدن به این امیال دارد. حافظه، موقعیت حال را با خاطره ی تجربه ی لذت در گذشته، آغشته می کند. تعریفی که از “میل” می دهیم هم، بر همین اساس است: “میل تجسم لذت در لحظه ی واقعی و حال است”
میل و کمبود
در حقیقت طبق چیزی که روانشناسان معتقدند، شدت میل ارتباط مستقیم به میزان “احساس کمبود” دارد. اگر فردی که به او گرایش داریم، در پیش ما باشد، به دلیل اینکه احساس کمبود راحت تر می تواند ارضا شود، میزان میل نیز کمتر است. بر عکس وقتی فرد دست نیافتنی، دور یا ممنوع باشد، کمبود شدیدتر و در نتیجه میل عمیق تر است. “لاکان” روانکاو فرانسوی، تا آنجا پیش می رود که انسان را اینگونه تعریف می کند: “انسان چیزی نیست غیر از خواهش و فقدان.” به عقیده او، بشر را در تمام طول زندگی اش، یک احساس فقدان، دنبال می کند. این احساس فقدان ما را وادار می کند که دائم در جستجو باشیم. در جستجوی چیزی و یا کسی که این احساس خلا را پر کند و بر این جستجوی بی پایان، خاتمه دهد. به عقیده ی او، زندگی کردن یعنی از فقدانی به فقدان دیگر گذر کردن و نباید فراموش کرد که این احساس فقدان بیش از اینکه منفی باشد، موتوری است که انرژی های ما را بسیج می کند و اگر در راه درست کانالیزه شود، خلاقیت های بیشماری را در زمینه های گوناگون در ما بیدار می کند.
“لذت” بازتابی از ارضای میل
وقتی امیال ما ارضا می شوند، احساس بسیار مثبتی ما را فرا می گیرد. این احساس را لذت می نامیم. در بسیاری از تمدن ها، پدیده ی لذت به شدت سرکوب شده است و نتیجه آن که هنوز نیز در فرهنگ های گوناگون دید درستی نسبت به پدیده ی لذت وجود ندارد. در صورتی که طبق چیزی که دانشمندان و روانشناسان به ما می گویند، “ظرفیت لذت بردن ” نه تنها پدیده ای روانی است، بلکه به نوعی در بیولوژِی ما ثبت شده است. بخش بیولوژیک لذت، به سیستمی در مغز ما بر می گردد(هیپوتالاموس و مراکز لمبیک) و حتی مولکول های مخصوص به خودش را دارد (آندومرفین) که از نرون های این مراکز ترشح می شود.هر فعالیت لذت بخش، این سیستم را به کار می اندازد و میزان آندومرفین را در خون بالا می برد. آب خوردن، غذا خوردن، ادرار کردن، ورزش کردن و خصوصا عشق بازی کردن، می توانند عامل این بالا رفتن باشند و احساس لذت را در ما ایجاد کنند.ترشح آندومرفین در خون هم زمان باعث کاهش اضطراب و استرس و درد ، و افزایش احساس رضایت و خوشحالی، و نیز حتی ظرفیت های ذهنی و هوشی می شود.
کار کرد دیگری که پدیده ی “لذت بردن” در زندگی روزمره ی ما دارد این است که به صورت موتور اعمال ما عمل می کند.زیرا تجربه ی لذت، به عنوان پاداشی است که انگیزه ی ما را برای دوباره انجام دادن آن فعالیت، افزایش می دهد.در حقیقت خاطره ی لذت در ذهن ما، امیالمان را بیدار نگه می دارد.تجربه ی لذت به بشر یاری می دهد که وجود زمینی اش را راحت تر بپذیرد.وجودی که آگاهی به مرگ او را می تواند به اوج اضطراب برد.قرن های زیادی بشر لذت را به عنوان گناه تلقی می کرد در صورتی که جستجوی لذت، بزرگ ترین محرک و موتور زندگی است.
روانکاوی، “میل” را در بشر بعنوان “عامل مولد فشار جسمی و روانی”، و “لذت” را بمنزله ی پدیده ای خوشایند که به این فشارها پایان می دهد، تلقی می کند.
در فرهنگ ما، در پرورش و تربیت کودکانمان، به این پدیده ی لذت بردن به هیچ وجه بها داده نشده است.در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه ی اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم.بچه های ما، باید کارهایی انجام دهند تا در نظردیگران ” بچه خوبی “به نظر برسند. بندرت پیش میآید که به “لذت بردن” به عنوان عامل تعیین کننده انتخابشان بها دهیم.اگر کودکان مان را درحال انجام کاری لذت بخش ولی بی فایده مشاهده کنیم، آن کار را وقت تلف کردن تلقی می کنیم و چنانچه کودکان مان را به فعالیت هایی سوق می دهیم، بیشتر جنبه ی وجه اجتماعی و مفید بودن آن را در نظر می گیریم، تا میزان علاقه و خوشایند بودن آن فعالیت را برای کودک.
عدم ارضای امیال جنسی
عدم ارضای امیال جنسی، بر جسم و روان فشاری زیادی وارد می کند.اگر محرومیت ها موقت باشد تاثیرات نیز موقت هستند. ولی اگر بطور مدام حضور داشته باشند، می توانند تاثیرات عمیق تری بر ابعاد مختلف بدنی و روحی فرد وارد کنند.عدم تجربه ی لذت جنسی برای زن و مرد، با کاهش بیش از حد هورمون آندو مورفین همراه است و همانطور که گفتیم، این هورمون عامل مهمی در ایجاد احساس آرامش و شادی دارد.
نباید فراموش کرد که “حضور میل” اهمیت زیادی در تجربه ی لذت در فرد دارد. بارور کردن میل یکی از عواملی است که انسان را در رسیدن به لذت جنسی یاری می دهد.بخاطر همین است که مثلا نوازش، نقش مهمی را در رابطه ی جنسی بازی می کند.در حقیقت نوازش در بسیاری موارد با افزایش خواهش جنسی افراد، باعث می شود که رابطه ی جنسی ارضا کننده تر ی با یکدیگر داشته باشند.
میل جنسی زن، معضلی به درازای تاریخ
میل جنسی زن در بیشتر دوران های تاریخی، به گونه ای منفور نگریسته شده است . به خاطر همین است که بیشتر قوانین مذهبی و اجتماعی، سعی در کنترل و سرکوب این امیال زن داشته اند.میل جنسی زن چنان ایجاد وحشت می کرده است، که بطرق مختلف سعی در مهار کردن آن کرده اند. خلق داستان ها و اسطوره هایی که در آن ها، زن و میل جنسی او، به صورتی شیطانی و مخرب به نمایش گذاشته شده است، نمودی از این وحشت است. در یونان باستان، افسانه های زیادی ابداع کرده بودند که در آن ها، پرسوناژهای اصلی ارواح خون آشام زنانی بودند که حتی پس از مرگ نیز در جستجوی ارضا امیال کثیفشان بودند.
در هند این ترس از زن در این ضرب المثل به چشم می خورد: “همچنان که آتش را با چوب نمی توان آرام کرد و تمام رودهای دنیا، برای پر کردن دریا کفایت نمی کنند، میل زنان نیز هیچ گاه آرام نخواهد گرفت، حتی اگر تمام مردهای عالم را در اختیارشان بگذاری.”
در اروپای قرون وسطی، پدران کلیسا تمام تلاششان بر این بود که کریه ترین چهره ی ممکن را از خواهش های جنسی زن ارائه دهند . برای سنت ژان کریستف، تمام جادو های سیاه از اشتهای سیری ناپذیر زنان سرچشمه می گیرد .
یکی از مشغولیات ذهنی عمده ی پزشکان قرن ۱۹ این بود که چگونه این اشتهای سیری ناپذیر زن را خاموش کنند. “دکتر فیو” در سال ۱۸۸۰ در مورد میل جنسی زن اینطور توصیح می دهد:
” شهوت جنسی زن خوشبختانه مخفی است. یعنی زن برای کشف این شهوت احتیاج به کمک مردان دارد. تا مردی آن را بیدار نکند، این خواهش ها خفته می مانند.در نتیجه مردها باید کاملا مواظب باشند که تا می توانند از بیدار شدن این امیا ل جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت های شدید در زن بیدار شود.نباید فراموش کرد که همه ی زن های نجیب هم بطور بالقوه این شهوات بی حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه ی همسر است که مواظب باشد با ” نوازش های خطرناک” این لذایذ را بیدار نکند.”
پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه های دیگری نیز پیشنهاد می کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی دست و پا بودن، استفاده از کمر بندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می کرد و در نهایت اگر هیچکدام از این ها چاره ساز نبود، به بریدن بخش تا بخش هایی از آلت تناسلی زن اقدام می ورزیدند. زیرا به عقیده ی آن ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از امیال جنسی عاری باشد و تجربه ی لذت جنسی را با خود به گور ببرد.
تمام این اقدامات، مثمر ثمر واقع شد و همانطور که دکتر ویلیام در سال ۱۸۴۰ اعلام می کند:
“در حال حاضر با صراحت تمام می توانم اعلام کنم که سکسوآلیته زن خاموش شده است.عشق به کانون خانواده و فرزندان و کارهای خانه، تنها علائقی است که زن ها احساس می کنند. بندرت پیش می آید که یک زن عمل جنسی را برای ارضا خودش طلب کند.”
در فرهنگ ما نیز اگر به ادبیات ایران رجوع کنیم، انعکاس چنین تصویری را از زن مشاهده می کنیم:
خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ، در اندرزی به پسرش از قول نظامی گنجوی چنین می گوید:
“زن گر نه یکی هزار باشد / در عهد کم استوار باشد
زن دوست بود، ولی زمانی / چون جز تو نیافت دلستانی
چون جز تو کس دگر ببیند / خواهد که تو را دگرنبیند
این کارزنان پاکباز است / افسون زنان بد دراز است”
در اینجا سوال اصلی که در ذهن نقش می بندد این است که آیا واقعا این خواهش های جنسی زن تا این حد سیری ناپذیر است؟ این که میل جنسی زن چیست و چگونه خود را نشان می دهد، بحثی مفصل است که در گفتار ما نمی گنجد و آن را به مقالات بعد موکول می کنیم . تنها ذکر این نکته لازم است که زن بخاطر ساختار عضو تناسلی اش و نقاط حساس آن (و نیزبه دلایل دیگر)، قادر است حس های جنسی بسیار قوی را تجربه کند.اما به دلیل عدم تقارنی که در زمینه ی جنسی با مرد دارد، بیشتر در معرض احساس محرومیت است.”عدم تطابق زمانی” که می تواند بین ارگاسم (اوج لذت جنسی) زن و مرد وجود داشته باشد می تواند عاملی باشد که مانع رسیدن زن به اوج لذت جنسی شود و همانگونه که نیاکان مانیز پی برده بودند، بیدار شدن و ارضا شدن میل جنسی در زن، به دلیل متفاوت بودن و دیررس بودنش نسبت به میل جنسی مرد، می تواند در رابطه کشف نشده باقی بماند.
میل جنسی و ترس
یکی از موانع لذت جنسی ترس است. ترس به نوعی می تواند “میل” را در انسان به اعماق وجودش سوق دهد
- ترس از گناه
همان طور که گفتیم در بسیاری از فرهنگ ها، عشق جنسی رابه عنوان گناه تلقی می کنند.این مسئله باعث شده است که بسیاری از افراد، “میل جنسی” و “لذت جنسی “را با گناهکار بودن برابر قرار می دهند.”سکوتی” که در بسیاری از خانواده ها در قبال مسائل جنسی وجود دارد، کافی است که ذهن فرزندان از آن تابویی بزرگ بسازد.در این خانواده ها، بچه ها خیلی زود در می یابند که نه تنها سوال کردن در این زمینه ها ممنوع است، بلکه کوچکترین حرکتی که به نوعی با سکسوآلیته در ارتباط باشد نیز شدیدا وقیح است.
حتی اگر در حوزه ی ذهنی باشد: خواب دیدن ، میل داشتن، نگاه کردن، بدن خود را نوازش کردن …اگر هم کلامی در این ارتباط بیان شود با ارزش گذاری های منفی همراه است.:”زشت است”، “منفور است”…تمام اینها در این جهت که تصویر شنیعی از امیال جنسی داده شود.( به عنوان نمونه مشاهده می کنیم تا زمانی نه چندان دور دراروپا، احساس گناه شدیدی در قبال امیال جنسی به افراد اعمال می شد و از متدهای گوناگونی برای سرکوب میل جنسی در نوجوانان استفاده می کردند(خصوصا در قرن ۱۸ و ۱۹) .
مثلا برای اینکه نوجوان در رختخواب و حتی در خواب دست به خودارضایی نزند، از روشهایی مثل: حبس کردن دست ها در کیسه، بستن دست ها در هنگام خواب و ازهمه وحشتناک تر، نسب حلقه ای فلزی به آلت تناسلی پسرها در هنگام خواب، استفاده می کردند.این حلقه ها از داخل دارای تیغه های سوزن مانندی بودند که چنانچه در خواب نیزبه نوجوان حالت تحریک جنسی دست می داد، تماس پوست آلت با تیغه های حلقه، باعث ایجاد دردی شدید و پایان دادن به این “میل منفور” بود.)
باید بگوییم ، با مرور زمان، کودک ونوجوان این تابو هارا درونی می کنند.این تابو ها، به نوعی میل رابه زنجیر می کشند و باعث می شوند طبیعی ترین حس انسان یا سرکوب شود و یا حضورشان فرد را در وحشت واز خود بیزاری غوطه ور کند .در حقیقت درونی کردن این تابو ها، می تواند اختلالات مهمی در میل جنسی و نیز رسیدن به لذت جنسی ایجاد کند. به عنوان مثال، فرد به محض قرار گرفتن در رابطه، دچار ترس های شدید می شود. ترس هایی که او را از داشتن یک رابطه جنسی ارضا کننده محروم می کنند و یا هر بار که فرد تصمیم به برقراری رابطه ی جنسی بگیرد افکار مزاحم، چیزهای دیگری را جایگزین میل جنسی فرد می کنند.(”الان موقع مناسب نیست، کلی کار دارم، ظرف های کثیف مونده یا باید برم فاکتورها رو بدم”)
یکی از پدیده هایی که بعنوان نمونه در بعضی از مردها سکس را با اضطراب زیاد همراه می کند، این است که بطور ناخود آگاه ارتباط با هر زنی برایشان تداعی رابطه با مادرشان است. این که مرد، زن را تنها به عنوان “جایگزین مادرش” تلقی کند، باعث می شود که در هنگام برقراری رابطه ی جنسی، اضطراب های شدیدی را در حوزه ی آگاه ذهنش تجربه کند. زیرا این رابطه در نا خودآگاهش تصویری از “همخوابگی با مادرش” را دارد. بخاطر همین است که گروهی از مردان که وابستگی شدیدی به مادرانشان دارند، در هنگام شروع رابطه با یک زن دچار ترس های شدیدی می شوند و این ترس ها به نوعی بر میل جنسی آن ها به آن زن تاثیر می گذارد و حتی می تواند باعث تجربه ی ناتوانی جنسی در فرد شود. در خیلی از این موارد، برای حل مشکل ، باید به اعماق و ریشه های آن پرداخت و در همین جهت، گاهی “روان درمانی”، الزامی می شود.
- ترس زاییده از تجربیات منفی
از عوامل دیگری که می تواند در فرد ترس های عمیق در رابطه با کشش های جنسی ایجاد کند، تجربه های وحشتبار جنسی دردوران کودکی است. تجاوز های جنسی به فرد در سنین پایین، می تواند در او احساس تنفر عمیقی نسبت به امیال جنسی ایجاد کنند . زیرا برای فرد میل جنسی، تداعی گر حس شرم و تحقیر و وحشت می شود.
یکی از عوامل دیگر ترس از نزدیکی جنسی، اولین تجربه ی جنسی می تواند باشد.این مسئله، خصوصا در زن ها و در کشورهای سنتی که حتی روز و ساعت اولین رابطه ی جنسی، از پیش تعیین شده است به چشم می خورد. عدم آگاهی مرد به چگونگی بر انگیختن و ارضای امیال جنسی او ونیز نا آشنا بودن خود زن به امیال جنسی اش، در خیلی از موارد، این تجربه را برای زن به تجربه ای دردناک و مشمئز کننده تبدیل می کند.
- ترس از لذت
هر چند این تیتر ممکن است در نظر اول به نظرمان غریب بیاید، زیرا به نظر می رسد که جذابیت لذت برای ما بحدی است که قاعدتا ترس را در همان اول باید متلاشی کند. ولی متاسفانه این ترس، جزو ترس هایی است که می تواند میل جنسی را در چنگال خود اسیر کند.در حقیقت، تجربه ی لذت جنسی، تجربه ایست که وقتی نهایت فرد رادر بر می گیرد، می تواند برای افرادی که دوست دارند همه چیزشان در کنترل فکر و منطق باشد، وحشت غریبی ایجاد کند.زیرا برای این افراد، غرق شدن در لذت برابر است با “بچه گانه “عمل کردن.
یکی از بیم های این افراد این است که با رها شدن در لذت، تصویر مضحکی از خود به فرد مقابل ارائه دهند. زیرا غرق شدن در لذت می تواند عکس العمل های فرد را از کادری که خودش و دیگری از او در ذهن دارند خارج کند و جنبه ی دیگری از او را به نمایش بگذارد.مثلا اگر فردی باشد که عادت نداشته باشد احساساتش را در حرکات بدنش ، در صدایش و نگاهش بروز دهد، تجربه ی لذت را به عنوان خطری برای تصویری که از خود دارد و نیز تصویری که سعی دارد از خود به هم بسترش دهد، تلقی کند و نهایتا ترس از اینکه بروز این تجربه در ارتباطی که با فرد مقابل دارد تاثیر بگذارد.شاید بگویید خوب چه از این بهتر! اما مشکل این است که در خیلی روابط، نگه داشتن فاصله با دیگری، عملکرد های خاص خودش را دارد و از دست رفتن این فاصله برای بعضی آدم ها گران تمام می شود.فرد حتی می تواند با وجود لذتی که از رها شدن در نوازش های دیگری حاصلش می شود، در مقابل این میل مقاومت کند و آن به این علت که در زوجشان همیشه اوست که همه چیز را در دست می گیرد و کنترل می کند.
در اینجا بجاست کمی نیز از” ترس از صمیمیت” سخن بگوییم.
- ترس از صمیمیت
گفتیم “نگه داشتن فاصله ی عاطفی”، جزو مکانیسم های دفاعی بعضی از اشخاص است. صمیمیت عاطفی بین یک زوج، تنها به در آغوش هم خفتن و یا گفتن جمله های احساسی و جنسی خلاصه نمی شود.صمیمیت، دیگری را به عمق درون خود راه دادن را نیز شامل می شود. با اینکه احساس خوبی می تواند باشد ولی ریسک” بدفهمی”، “احساس کوچک شدن کردن” از جانب طرف مقابل را نیز به دنبال داشته باشد. به این دلیل و دلایل دیگر که در بحث ما نمی گنجد، در بعضی افراد رابطه ی صمیمی به منزله ی تجاوز به حریم شخصی شان است و چون رابطه ی جنسی به نوعی می تواند در خود شخص و یا در شخص مقابل، انتظار صمیمیت بوجود آورد، پس برای فرد به گونه ای به عنوان تهاجم نیروهای بیگانه به سرزمین درون تلقی می شود.
اگر در عواملی که در بالا ذکر کردیم توجه کنیم، متوجه می شویم که” رابطه”، یکی از فاکتورهای مهمی است که در ایجاد “ترس از میل جنسی” نقش دارد. به همین دلیل لازم می دانیم در مورد چگونگی تاثیر این دو بر هم، نکاتی را بیان کنیم.
میل جنسی و رابطه
یکی از تفاوت های عمده ی انسان با حیوانات در زمینه ی جنسی این است که امیال جنسی انسان از بعد غریزی شان بسیار فراتر می روند. از عواملی که برامیال جنسی انسان تاثیر فراوان دارد، رابطه های انسانی با تمام پیچ و خم هایش است.کیفیت و چگونگی رابطه عاطفی و روحی دو نفر، عامل تعیین کننده ای در ارتباط جنسی آن ها می باشد.
امیال جنسی ما وقتی در رابطه با دیگری قرار می گیرند، با بسیاری عوامل دیگر ترکیب می شوند.ما، پیام هایی که در زندگی روزمره نمی توانیم به شخص مقابل انتقال دهیم، با امیالمان ترکیب می کنیم. به این معنی که رابطه جنسی برایمان تنها وسیله ای برای ارضای امیال نمی شود، بلکه می تواند ابزاری شود که به وسیله ی آن با زبان گاهی “غیر کلامی ” حرف های ناگفته مان را با دیگری در میان بگذاریم. و یا حتی خشم ها و عصبانیت ها و نارضایتی هایی که در ابعاد دیگر از شخص مقابل داریم، به روابط جنسی انتقال دهیم. میل به تحقیر ویا سرزنش دیگری نیز در رابطه جنسی می تواند انعکاس پیدا کند.خصوصا زمانی که استفاده از ” زبان ” و “حرف زدن “برای مطرح کردن مشکلات و دلخوری ها، کنار گذاشته شود، سکس به عنوان حوزه ای که درآن دو فرد بطورتنگاتنگ با هم در ارتباط هستند، تبدیل به فضایی ” مناسب ” (یا بهتر است بگوییم نامناسب!) برای “گفتگوهای های غیر زبانی” می شود.
نوع رابطه ای که طرفین در زندگی روزمره با هم دارند، می تواند دربستر زناشویی ادامه پیدا کند.مثلا اگر زوج دچار مشکل” بازی قدرت” در رابطه شان باشند، حضور این پدیده در میل جنسی و در کیفیت معاشقه شان امکان دارد ایجاد اختلالاتی کند.
میل جنسی در انسان، نیاز به شکوفایی رابطه در ابعاد روحی- عاطفی اش دارد و بطور متقابل، میل جنسی به دیگری، جزو پایه های یک رابطه ی شکوفا و صمیمی در زندگی زناشویی است.این دو عامل نه تنها در رابطه ی دو طرف مهم هستند، بلکه تاثیر بسزایی نیز در اعتماد به نفس و تصویری که فرد از خود و دیگری دارد می گذارد.
در هر صورت واقعیت زیر انکار ناپذیر است:
مشکل بتوان به کسی که به عنوان فرد برای ما ارزش قائل نیست، میل جنسی داشت.
بر خلاف چیزی که خیلی از ما تصور می کنیم، در روابط طولانی مدت، عشق و یا حتی کشش جنسی بین دو نفر برای برقراری یک رابطه جنسی ارضا کننده، کافی نمی باشد. می بینیم که سیستم روانی و ارتباطی بشر، بدلیل پیچیدگی هایش، می تواند بطور مثبت و یا منفی بر “میل جنسی”، تاثیر بگذارد.
تعمق در رابطه و نیز ترس های خودآگاه و ناخودآگاهمان، می تواند قدم مثبتی باشد برای اینکه با خواهش های جنسی خود مستقیم تر ارتباط برقرار کنیم.
برچسبها: ترس از لذت هم آغوشی
دادن نشانی و شماره تلفن خانواده به خواستگاری تصادفی كار بدی نیست. بهتر از رفت و آمد با مرد فریبكار بدون اطلاع پدر و مادر و دور از چشم آنهاست. به شرط آنكه بزرگترها، چنان كه از آنها انتظار می رود، مثل دختر یا پسر جوان شان اسیر احساسات نشوند و با عقل و درایت به بررسی و تحقیق بپردازند.
آقای دكتر سعید كه بعداً معلوم می شود راننده وانت باری است با شغل باركشی، با چرب زبانی تمام پس اندازهای دختر ساده دل را به عنوان راه اندازی مطب می گیرد و فراری می شود تا با پول های دیگری كه از همین راه به دست آورده برای خود پژو 206 بخرد...
خودتان را جای این دختر بگذارید. شما چطور در دام چنین شیاد عاشق پیشه ای نمی افتید؟ در جامعه ما، شما برای گزینش همسر با سه چالش بزرگ روبه رو هستید.
1-ملاكها و معیارهای همراه و همسفر مناسب كدامند؟
2- چه روش های علمی و معتبری برای تشخیص ملاك ها داریم؟
3- كجا می توان سراغ همسفر زندگی را گرفت؟
اگرچه خیلی از عشق ها به زعم دختران و پسران پاک و سالم است، اما در موارد زیادی شما دام هایی که برایتان پهن شده را نمی بینید. نه این که کم توجه باشید، کم تجربه باشید یا ساده لوح به نظر برسید؛ بلکه به یک دلیل ساده که شما اساسا توانایی تشخیص افراد بیمار از سالم را ندارید
بگذارید اول به آخرین سوال پاسخ دهیم. در جامعه ما عرصه ها و راه های خواستگاری و پیدا شدن همسر آینده بر سه دسته اند.
الف- سنتی: نزدیكان پسر، به ویژه مادر او، دختری را از خانواده ای برمی گزیند و سپس پسر خود را برای دیدن، گفت وگو و خواستگاری به خانه دختر می برد. مراحل بعد با اطلاع و زیر نظر خانواده ها طی میشود.
ب- آشنایی در محل كار و تحصیل: دختر و پسر مدتها در محل كار و تحصیل با هم آشنا هستند و شناختی نسبی از هم دارند. به طور معمول، پسر مادر و پدر خود را در جریان آشنایی و علاقه اش قرار می دهد و آنگاه در صورت موافقت والدین دو طرف، مراحل خواستگاری تا ازدواج ادامه می یابد.
ج- آشنایی ها و دوستی های دختر و پسر بدون آگاهی خانواده ها از طریق اینترنت و چت، تماس های تلفنی اتفاقی، برخوردهای بدون شناخت قبلی در خیابان، كوه، مجالس دوستانه، دانشكده ای غیر از محل تحصیل یكی از دو نفر و سفرهای تفریحی و زیارتی؛ پس از مدتی پنهان كاری و وابسته شدن عاطفی به یكدیگر، خانواده هابه طور تصادفی و یا به اجبار پسر یا دختر در جریان قرار می گیرند و كار به درگیری و خواستگاری تحمیلی كشیده می شود.
مسلما روش اخیر، بیش از روش های دیگر تنش زا، پرآسیب و نگران كننده است. ناآگاهی از معیارهای اصلی همسرگزینی و به خصوص ناآشنایی با روش های تشخیص معیارها و ملاك ها در هر سه شیوه مشترك است.
واقعیت این است که اگرچه خیلی از عشق ها به زعم دختران و پسران پاک و سالم است، اما در موارد زیادی شما دام هایی که برایتان پهن شده را نمی بینید. نه این که کم توجه باشید، کم تجربه باشید یا ساده لوح به نظر برسید؛ بلکه به یک دلیل ساده که شما اساسا توانایی تشخیص افراد بیمار از سالم را ندارید.
در یک رابطه دوستی، شما به احتمال زیاد جذب چرب زبانی، جذابیت ظاهری، رفتار متواضعانه و با احترام و محبت بی حد و حصر طرف مقابل می شوید. اما همین ویژگی ها می تواند نشان دهنده یک فریبکاری بزرگ باشد که شما در یک رابطه دوستانه و فانتزی نمی توانید به آن پی ببرید.
روانشناسان که می گویند: «ویژگی اصلی افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی، بی اعتنایی و تجاوز به حقوق دیگران است كه از كودكی یا اوایل نوجوانی آغاز می شود و تا بزرگسالی ادامه می یابد... اشخاص مبتلا به این اختلال برای آرزوها و حقوق یا عواطف دیگران احترامی قائل نیستند. آنها اغلب برای كسب منفعت شخصی یا لذت دست به فریبكاری یا تقلب می زنند ». (برای مثال، برای به دست آوردن پول، برقراری روابط جنسی یا كسب قدرت).
آنها ممكن است به طور مكرر دروغ بگویند، برای خود نام مستعار برگزینند، كلاهبرداری و یا تمارض كنند... این افراد ممكن است قربانیان خود را به دلیل احمق بودن، ناتوانی یا اسیر سرنوشت بودن سرزنش كنند...
آنها ممكن است جاذبه دروغین و سطحی داشته و كاملاً حراف و دارای قدرت كلامی خوبی باشند.
فقدان همدلی، خودارزیابی كاذب، و جاذبه سطحی و ظاهری ویژگیهایی است كه به طور رایج در تعاریف سنتی جامعه ستیزی گنجانده شده است.
همسرگزینی به صورت تصادفی و اتفاقی (در خیابان، با چت، محفل دوستانه، كوه... )وارد شدن در دنیایی تاریك و پرابهام است.
ای بسا ابلیس آدم رو كه هست پس به هر دستی نباید داد دست
گفت وگوهای پیش از ازدواج برای تشخیص صفات پنهان فرد و ایده ها و هدف های او برای آینده به كار می آید. یک رابطه وقتی در شرایط واقعی اتفاق می افتد، یعنی خانواده دخیل اند، خواستگاری رسمی و تحقیق وجود دارد، می تواند ابعاد خود را نشان دهد. شما در ازدواج بیش از هر كار دیگری، به مشاوری آگاه و دلسوز نیاز دارید كه نماینده عقل شما باشد، وگرنه احساس را خودتان دارید و با پیروی كردن تنها از آن، به پرتگاه عشقی آتشین و نافرجام پا می گذارید.
برخورداری از ظاهری آراسته و داشتن مهارتهای ارتباطی، پسندیده و زمینه ساز موفقیتهای اجتماعی است اما یادمان باشد با ظاهر و كلام یك انسان نمی توان پی به شخصیت او یعنی صفات نسبتاً ثابت و پایدارش پی برد.
برچسبها: برگرفته از بیداری
کم نیستند زوج های جوانی که معتقدند روزها و لحظات اول آشنایی شان، حال و هوای عاطفی و احساسی خاصی را با همسرشان داشته اند که این اوضاع به مرور زمان کمتر شده تا اینکه بعد از چند سال زندگی مشترک، به طور کلی حال و هوای دیگری بر زندگی مشترک شان حاکم شده است. در این میان آنها که فرزندی هم به جمعشان اضافه شده، بیشتر به یاد دوران نامزدی و اوایل ازدواج می افتند و فکر می کنند که در آن زمان چیزهایی داشته اند که اکنون ندارند.
اینگونه تصورات برای خانم ها بیشتر وجود دارد. آنچه مشخص است اینکه هر دورانی اقتضائات خاصی دارد و نباید هیچ یک از مراحل زندگی را با مرحله دیگر مقایسه کرد. مسلما با تغییر شرایط، تغییراتی در مناسبات زوجین رخ می دهد اما هر تغییری دلیل بر بی توجهی و بی محبتی نیست. شاید این تصورات در بسیاری از مواقع موجب بروز مناقشاتی میان زن و مرد باشند. در این مناقشات لازم است برخی از نکات بیان شوند که از خانم ها انتظار بیشتری بر رعایت آنها می رود.
آنچه مشخص است اینکه هر چه سابقه زندگی مشترک بیشتر می شود، میزان علاقه و وابستگی زوجین بیشتر می شود و از طرف دیگر،مشکلات زندگی هم افزایش و پیچیدگی خاصی پیدا می کند. بنابراین آنچه مهم است اینکه زوجین بدانند در هنگام بروز مشکلات و مناقشات احتمالی، چه عکس العملی داشته باشند.
پیشنهاداتی برای حل و فصل مناقشات
در مناقشات خانوادگی سعی کنید عقب نشینی داشته باشید و در بگو مگوها و بحث ها، کوتاه بیائید. مطمئن باشید در این شرایط کسی موفق است که زودتر عقب نشینی کند و هرگز فکر نکنید که این اقدام به معنای شکست شماست.
اموری که مردم در زندگی زناشویی در مورد آنها مناقشه می کنند، در بسیاری از موارد، نمی توانند منشاء مهمی برای بروز اختلاف داشته باشند. به نظر می رسد در این شرایط مسئله از جایی شروع می شود که یکی از زوجین می خواهد کنترل دیگری را به دست گیرد.
همواره به خاطر داشته باشید که در مناقشات خانوادگی، برنده، برنده ای واقعی نیست. وقتی ظاهرا در یک بحث خانوادگی، شما پیروز می شوید و همسرتان بازنده می شود، شما هم در حقیقت باخته اید.
به این موضوع فکر کنید که عمدتا در زندگی مشترک خود، به دنبال چه هستید؟ به نظر شما در زندگی مشترک، مهمتر از دوست داشتن، دوست داشته شدن، احساس رضایت و شادکامی و احساس امنیت، چه چیزی می تواند باشد؟
یک زندگی مشترک توام با عشق و درک متقابل، مثل باغی است که دائما در آن کشت می کنید و محصولات ارزشمندی را پرورش می دهید. ما در این زندگی در حال رشد دادن روح و وجود خویش هستیم و همسر ما هم همچون زمین حاصلخیزی است که آماده پرورش دادن گل می باشد.
به این موضوع بیندیشید که : ما نمی توانیم به آنچه می خواهیم دست یابیم، مگر آنکه همسر ما نیز به خواسته های خود، دست یابد.(1)
اگر در بحث هایی که بین شما و همسرتان پیش می آید، به بیان نقطه ضعف های یکدیگر می پردازید و سرزنش می کنید، بدانید که این نشانه خوبی نیست و ممکن است پایه های یک زندگی را به مخاطره اندازد.
مسلما هیچ کس بی عیب و خطا نیست و همه نقطه ضعف هایی دارند. اینکه زوجین در هر بحث و جدلی به بیان نقطه ضعف یکدیگر بپردازند و کنایه بزنند، نتیجه خوبی به دنبال نخواهد داشت.
لازمه زندگی مشترک این است که زن و شوهر در کنار هم باشند و به خواسته های یکدیگر توجه کنند و به دنبال این باشند که با سعی و تلاش، نقاط اختلاف، کدورت ها و سوء تفاهم های زندگی خانوادگی را به طور مسالمت آمیز و دوستانه، حل و فصل کنند.
تکرار جر و بحث در زندگی مشترک موجب می شود تا زن و مردی که تا چندی قبل، بدون کلمات محبت آمیز یکدیگر را خطاب نمی کردند، نسبت به هم بی تفاوت شوند و گاهی هم به رقابت با یکدیگر بپردازند. درست است که بروز برخی از اختلافات بین زوجین، موضوعی اجتناب ناپذیر است. اما مهم این است که سرانجام این اختلافات به کجا برسد. مسلما دعواهای منطقی و سازنده میان زوجین، می تواند وسیله ای باشد برای اینکه زوجین بتوانند حرف خود را به طرف مقابل بزنند و عقده دل بگشایند و خشم فروخفته ای را بیرون ریزند.
اما می توان اینطور بیان کرد که دعوا، عملی است که در نتیجه یک ناهماهنگی رخ داده است و گاهی این ناهماهنگی ها می تواند موجب هم آهنگی بیشتر شود.
فرمول دعوا کردن
دعوا کردن هم فرمول هایی دارد. اینکه نباید خانه را میدان جنگ فرض کنید و باید به این موضوع فکر کنید که از یک جر و بحث اجتناب ناپذیر، نتایج مفیدی به دست آورید.(2)
مطمئن باشید که چند روز اخم کردن و بداخلاقی برای شوهرتان، از ناسزا گفتن بدتر است. اما یک دعوای کوچک میان یک زوج، همچون باد ملایمی است که می تواند ابرهای سیاه را از آسمان زندگی براند.
مراقب باشید که در این عرصه، پیروز و سربلند باشید و نتایج مفید و مطلوبی را از آن خود کنید.
برچسبها: برگرفته از کتاب , زن اگر اینگونه می بود , نوشته راضیه محمدزاده
از کی چی بپرسیم؟!
مسلم است؛ از خواستگار! اما این که چه چیزهایی را درباره خواستگار باید بدانید، نکته مهمی است که خیلیها ساده از کنار آن میگذرند. با این توجیه که: شناخت کامل زیر یک سقف به دست میآید. اما واقعیت این است که بخش مهمی از شناخت با همین پرس و جوها حاصل می شود. شما درباره این ویژگیها باید از اطرافیان عروس خانم یا آقای داماد پرس و جو کنید:
الف) خانواده
ب) رفتار فردی و اجتماعی
ج) دوستان
د) مسئولیتپذیری
ه) رعایت حقوق دیگران
و) اعتقادات مذهبی
ز) تواناییهای او
سوالاتتان هم باید حول و حوش این موضوعات باشد:
صفت بارز اخلاقی او چیست؟ تا به حال عصبانی شدنش را دیدهاید؟در چه مواردی عصبانی می شود و این جور وقتها چطور رفتار میکند؟ رفتار اجتماعی او را چطور میبینید؟ روابطش با دوستان و خانواده چطور است؟ کدام صفات اخلاقی را در او بیشتر میبینید؟ با چه افرادی (چه تیپ شخصیتی) رفتوآمد میکند؟ اجتماعی است یا منزوی؟ تا چه حد به خانواده و دوستان خود وفادار است؟ چقدر به قولی که میدهد پایبند است؟ تلاش او برای کسب روزی حلال چگونه است؟ و...
1- تحقیق از آشنایان: بستگان شخص از روحیات، اخلاق و کردار او باخبرند. میتوان درباره فرد مورد نظر از آنها تحقیق کرد. البته این به تنهایی کافی نیست چون ممکن است خویشاوندان، مصلحتاندیشی و واقعیت را کتمان کنند.
2- تحقیق از دوستان: دوستان نزدیک فرد منابع خوبی برای تحقیق هستند. دوستی محصول هم رنگی و تفاهم است و معمولاً افراد درستکار با افراد ناشایست و بیبندوبار دوست نمیشوند. در واقع ویژگی های شخصیتی دوستان فرد تا حدی منعکسکننده روحیات او است.
3- تحقیق از محل کار یا تحصیل: همکاران فرد ممکن است مطالبی درباره شخص مورد نظر بدانند که حتی خویشان و دوستان نزدیک او ندانند. این روش تحقیق از دو روش پیش بهتر نیست اما کامل کننده آنهاست. از این طریق ما در باره فرد در زمینههایی مانند: نحوه برخورد با ارباب رجوع، نحوه مراوده با همکاران، همکاری و سازش با دیگران و پایبندی به اعتقادات دینی شناخت پیدا می کنیم.
4- تحقیق از همسایهها: این رایجترین روشی است که افراد در تحقیقات خواستگاری از آن بهره می برند. با تحقیق در محل کار و تحصیل میتوان به شناختی از فرد و روحیات او دست یافت، اما با تحقیق در محل زندگی او، امکان شناخت خانواده هم میسر میشود. البته مشروط بر آنکه مدتی از زمان سکونت آنها در آن محل گذشته باشد تا همسایگان به شناختی هرچند نسبی از آن خانواده رسیده باشند. از همسایگان در باره اخلاق در خانه، سابقه دعوا و یا رفتار بد در محله پرسوجو کنید اما مواظب باشید که جزئیات خواستگاری و ارتباط با آنها را بر ملا نکنید؛ چون ممکن است بعضی از همسایهها بعداً مزاحمت ایجاد کنند.
5- تحقیق از معرف: در باره ازدواجهایی با حضور یک معرف، اگر فردی که دختر و پسر را به هم معرفی میکند، نسبت به اهمیت کار خود آگاه باشد و آن را با شناخت کافی نسبت به روحیات دو طرف انجام دهد، منبع خوبی برای تحقیق خواهد بود.
چند نکته مهم در تحقیقات
قرار نیست نظرتان در تحقیقات همجهت با شخص منبع تحقیق باشد. شما برای کشف حقیقت آمدهاید نه برای ایجاد ارتباط و تفاهم، هرچند ارتباط مناسب و حسنتفاهم، میتواند به طرف مقابل اطمینان دهد و نکات مهمی را بیان کند .
سعی کنید با همکار او قرار ملاقاتی بگذارید و از دوستان او در باره خصوصیات روحیاش سۆال کنید.
از مسافرتها و جاهایی که با هم رفتهاند و از علایق او بپرسید. همچنین از موقعیت آنها و این که به چه صفت و عنوانی مشهورند، چقدر با همسایگان ارتباط دارند و این که چه چیزهایی بیشتر برایشان مهم است.
تغییر و تحول در زندگی فرد نشانههایی از حالات و روحیات اوست. در تحقیق به این مسئله توجه کنید.
کسی که برای تحقیق میرود، میتواند با موضوع دیگری غیر از ازدواج سۆالاتی بپرسد. سپس موضوعات را به طور مستقیم بیان کند.
در باره موضوعاتی که برایتان اهمیت بیشتری دارد به محقق تأکید کنید و از او بخواهید اهمیت موضوع را بروز ندهد.
اگر هنگام گفت وگو با افراد مختلف به تناقضی رسیدید، تحقیق در آن زمینه را با دقت بیشتر و به دور از حساسیت ادامه دهید.
برچسبها: خراسان
بی سرانجامی در عشق
عشق حالات متفاوتی دارد. متداولترین شیوه عشق ورزی در ایران، پدیده عشق القایی است. این عشق برپایه فاصله فیزیکی بین دو جنس شکل می گیرد. همانگونه که دو آهنربای غیر همنام در صورت قرار گرفتن در فاصله مناسب همدیگر را جذب می کنند، هنگامی که زنی با ابراز علاقه مردی رو به رو میشود، این اثر القایی احساس مرد است که عشق متقابل را در او شکل میدهد.
در واقع زن فارغ از شخصیت مرد، عاشق عشق ورزی او میشود. زن و مرد هر چه به یکدیگر نزدیکتر باشند، احتمال شکلگیری احساس مشترک در آنها بیشتر است. پس از ایجاد شرایط محیطی و نزدیکی بین زن و مرد، یکی از طرفین به دلایلی چون وضعیت روحی و روانی، نوع بینش، شرایط خانوادگی و میزان آگاهی و تجربه در رابطه با جنس مخالف، آمادگی بیشتری برای شکل گیری احساس مشترک داشته و علاقه قلبی خویش را ابراز میکند، به این ترتیب فرآیند القای عشق شکل میگیرد.
چنین عشقهایی عمر کوتاهی دارند و با کاهش تعداد و شدت سیگنالهای عاطفی، اثر القایی آن نیز ضعیف میشود تا جایی که کینه و نفرت جای احساس قبلی را میگیرد. به این ترتیب پس از شروع زندگی مشترک و عادی شدن رابطه جنسی، عشق نیز مفهوم خود را از دست میدهد. بسیاری از زوجها در چنین شرایطی ازدواج میکنند و به علت ریشه دار نبودن این عشق، در زندگی مشترک خود به بنبست میرسند.
جوانان به دلیل شرایط دوران بلوغ و نیاز به جلب توجه و محبت، اهمیت زیادی به عشق در شروع زندگی مشترک میدهند. دختران به طور فطری تمایل دارند روح و جسم خود را تواما، در یک رابطه عمیق عاطفی به همسر خود اهدا کنند.
در روابط عشقی، افراد برای جلب توجه، وعدههای زیادی به هم داده و تنها بخشی از شخصیت خود را که طرف مقابل از آن خوشش میآید نشان میدهند. دختر و پسر هر زمان که تمایل داشته باشند با هم ارتباط دارند و مجبور نیستند در هر شرایطی یکدیگر را تحمل کنند (در حالی که پس از ازدواج چنین نیست). آنها برای رسیدن به هم نقاط ضعف یکدیگر را نادیده میگیرند و از مشکلات صرف نظر میکنند.
جوانان قبل از ازدواج به هزینههای مادی و روانی تشکیل خانواده فکر نمیکنند و تصورات غلطی از یکدیگر دارند آنها تنها پس از شروع زندگی مشترک در شرایطی که به دلیل وعدههای رد و بدل شده توقع زیادی از یکدیگر دارند) با شخصیت واقعی هم روبهرو میشوند. آنها در مواجهه با واقعیتهای زندگی تمام وعدههای گذشته را فراموش میکنند و دچار سرخوردگی میشوند.
کسانی که عاشقند، برای رسیدن به هم خیلی از مسائل را نادیده میگیرند؛ اما دیگران (که بدون تب و تاب عاشقی زندگی میکنند) واقع بین هستند و به علت آن که عشقی وجود ندارد که آنها را وادار به ازدواج در هر شرایطی کند، تمام مسائل را بررسی کرده و با فرد مناسبی ازدواج میکنند.
روابط عشقی با زندگی مشترک متفاوت است. هر کسی را میتوان دوست داشت ولی برای شروع زندگی مشترک باید به واقعیتهای زندگی توجه کرد. جوانان امروز استقلال لازم را ندارند و از واقعیتهای اجتماعی بیخبرند. آنها قبل از ازدواج تنها خندهها و لحظات خوش یکدیگر را میبینند و توقع دارند در زندگی مشترک نیز وضعیت اینگونه باشد؛ اما پس از رویارویی با ناملایمات زندگی، توان تحمل یکدیگر را ندارند.
عشق مثل اندام های درون بدن انسانها، درون او رشد نمی کند یا توسط یک هورمون خاص در بدن ترشح نمی شود. عشق فقط با تمرین در طولانی مدت است که به وجود می آید. و ازدواج برای زوج ها فرصت های خیلی زیادی را برای تمرین آن فراهم می کند
عشق پدیدهای لحظهای و آنی است که بعد از ازدواج، کمرنگ میشود. همه زندگی مشترک عشق نیست و علاوه بر آن به هم فهمی گذشت و ایثار نیاز دارد. به عشق قبل از ازدواج بیش از حد اهمیت داده می شود و هیچ توجهی به بعد از آن نمی شود. این به آن خاطر است که عشق مثل اندام های درون بدن انسان ها، درون او رشد نمی کند یا توسط یک هورمون خاص در بدن ترشح نمی شود. عشق فقط با تمرین در طولانی مدت است که به وجود می آید. و ازدواج برای زوج ها فرصت های خیلی زیادی را برای تمرین آن فراهم می کند.
بیشتر جوانان ایرانی رویا پردازند و توجهی به واقعیات اجتماعی ندارند. آنها بدون توجه به وضعیت اجتماع، شرایط اقتصادی و غیره و تنها با الهام از داستانها و فیلمهای عشقی ازدواج میکنند و پس از رویارویی با شرایط دشوار زندگی و مشکلات اقتصادی، در کنار فروکش کردن عشق دوران نامزدی، از هم جدا میشوند.
برچسبها: مردمان , آسمانی ها
تشابه در ازدواج
چه تشابه هایی لازم است؟
- هوش: اگر هوش زن وشوهر به یک اندازه باشد رابطه زناشویی آنان با گرفتاری کم تری روبرو می شود.
- ارزش ها: لازم است که زن و شوهر به بسیاری از ارزش ها وحدت نظر داشته باشند. مثلا: مهم است زن و شوهر از نظر معنوی و یا درک اقتصادی اختلاف نظر زیادی نداشته باشند.
- علائق: اگر زن وشوهر در بسیاری از زمینه ها علائق مشترک داشته باشند زندگی به کامشان شیرین خواهد شد.
با این حال زن و مرد ذاتا با همدیگر تفاوت هایی دارند که شناخت این تفاوت ها می تواند باعث شود طوری رفتار کنند که با هم به اختلاف نخورند. تفاوت های میان زن و مرد تفاوت های عمده ای است. برخی از این تفاوتها ریشه در عوامل فیزیولوژیكی و زیستی و بعضی نشأت گرفته از عوامل اجتماعی و فرهنگی و باید در ازدواج و زندگی مشترك به آن توجه كرد.
ازجمله:
1- دیدگاه زنان و مردان نسبت به مسائل جنسی كاملاٌ متفاوت است: این تفاوت ریشه نسبی دارد. رابطه جنسی در زنان با عواطف مثبت و احساسات گره خورده ولی در مردها بیشتر جنبه فیزیولوژیكی دارد.
2- برای مردان استقلال اهمیت بسیاری دارد: آنها می خواهند در مورد مسائل مالی معملات و سایر موارد مشابه مستقل باشند. و مخالفت همه و عدم توجه وی به این نكته می تواند مشكلات و موانعی را در زندگی مشترك ایجاد كند زیرا مرد تصور می كند كه به استقلالش لطمه خورده است.
3- زنان می خواهند مورد حمایت باشند و به این حمایت اهمیت می دهند: چنانچه حس كند از طرف همسرش مورد بی توجهی و بی مسئولیتی قرار گرفته به شدت آزرده شده و واكنش های شدید عاطفی نشان می دهد.
4- مدیریت خانه برای مردها بسیار مهم است: با مراجعه به فرهنگ های مختلف در جوامع گوناگون خواهیم دید كه مردها به عنوان قدرت اول خانواده شناخته شده است. البته، این مسئله را باید جدا از تبعیض جنسی میان زن ومرد به حساب آورد. در خانواده ها كه زن بدون نظر خواهی و مشورت همسرش درباره ی مسائل خانوادگی تصمیمی اتخاذ می كند با این كه قدرت اول خانواده است، مشكلات زیادی مشاهده می شود. البته این كه مردها قدرت اول خانواده باشد به این معنا نیست كه مرد همانند یك دیكتاتور عمل كند بلكه منظور نقش مدیریتی است.
5- صحبت كردن و ارتباطات اجتماعی برای زنان مهم است: زنان با دور هم جمع شدن و حرف زدن بسیاری از نگرانی ها و اضطرابها و ناراحتی های خود را تخلیه می كنند و تمایل به ارتباطات اجتماعی در زنان بیشتر از مردان است. چنانچه درك و آگاهی زن ومرد به این خصوصیات ضعیف باشد، مطمئاٌ آنها را دچار سوء تفاهم های جدی در زندگی مشترك می كند.
6- نگاه مردان به مسائل كلی تر است : مردها معمولاٌوارد جزئیات و نكات ظریف نمی شوند در حالی كه زنها به عمق مسائل و اجزای ریز در ارتباطات توجه زیادی دارند و این خصوصیت زن و مرد باعث می شود، كه زن تصور كند كه مرد درباره بسیاری از مسائل بی دقت است و مرد نیز تصور كند كه همسرش فردی حساس و ریز بین است.
7- زن ها عاطفی تر از مردها هستند: تفاوت عمده بین زن ومرد عاطفی تر بودن زنان است و این انتظاری است كه زنها از مردها دارند. مثلاٌ زنی كه همواره تاریخ دقیق روز ازدواج، تاریخ تولد و مانند آن را به یاد دارد وقتی با شوهری روبرو می شود كه نسبت به این مسائل بی اعتنا است نخستین احساسش این است همسرش نسبت به او بی علاقه است و ادامه چنین تفكرات منفی در مدت زمان اندك موجب سوء تفاهم و دلسردی از زندگی مشترك می شود. لذا آگاهی از این نكات ضمن آنكه از ناراحتی های بسیار زیادی جلوگیری می كند. احساس توانایی و مهارت زندگی مشترك را در شخص رشد می دهد.
با تفاوت ها چه کنیم؟
چیزی که تحمل تفاوت ها را ساده تر می کند، همدلی است. یعنی پذیرفتن این که تنها زاویه دید شما مهم نیست و باید گاهی دنیا را از چشم همسر خود ببینید. همدلی با افراد مهارت خاصی می خواهد. همدلی به معنی توانایی درك و فهم احساسات دیگران است، به طوری كه فرد بتواند خود را به جای دیگران بگذارد. از دید او به موضوع نگاه كند و احساسات او را درك كند. همدلی به معنی تایید رفتارهای فرد مقابل نیست بلكه فقط به این معنی است كه او و شرایط او را درك می كنیم.
همدلی به برقراری ارتباط عمیق و صمیمی با افراد كمك می كند گاهی افراد به اشتباه تصور می كنند تفاهم به این معنی است كه با فرد مقابل كاملاٌ هم فكر و هم عقیده باشیم در حالی كه چنین تصوری از پایه اشتباه است، زیرا هیچ گاه نمی توان دو نفر را یافت كه شبیه هم باشند اختلاف در دیدگاه ها، علائق ها، آرزوها، سلیقه ها، امری طبیعی و عادی است.
حرف زدن همسران
اصول مهارت همدلی
1- به صحبت های دیگران خوب گوش كنید.
2- با احساس و عواطف طرف مقابل تان همراه و هماهنگ شوید.
3- به احساسات و هیجان های طرف مقابل تان توجه داشته باشید.
4- خود را به جای طرف مقابل بگذارید.
5- در همدلی با طرف مقابل از جمله های قاطع استفاده نكنید.
اثرات همدلی
1) عامل پیشگیری بسیاری از رفتارهای ناخوشایند می شود.
2) در طرفین احساس خوشایند و مثبت به وجود می آورد.
3) فرد را از احساس تنهایی نجات می دهد.
4) موجب اخذ تصمیم های صحیح تر می شود.
5) از بسیاری تعارضات و سوء تفاهم ها جلوگیری می کند.
6) همدلی به جا و مناسب موجب تعدیل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار می شود.
7) در تحکیم روابط همسران می تواند نقش مهمی داشته باشد.
8) احساس آرامش و قوه ی ادارک فرد را افزایش می دهد.
9) موجب افزایش اعتماد به نفس می شود.
10) زمینه شناخت بهتر و بیشتر از دیگران را فراهم می آورد.
11) روابط خانوادگی و اجتماعی را بهبود می بخشد.
12) امنیت روانی و آسایش خاطر را تقویت می نماید.
13) میل به شرکت در فعالیت های گروهی را افزایش می دهد.
14) بیان احساسات خود و درک احساسات دیگران را آسان تر می کند.
برچسبها: خراسان , گفتگوی دینی , محمدحسین استواری
طی سال های اخیر در روز پدر در آمریکا، اتفاقی افتاده که قابل تأمل است. برای تبریک روز پدر کارت های متعددی وجود دارد اما نوشته های روی برخی از این کارت ها حساسیت هایی را ایجاد کرد و البته بحث هایی را در پی داشت؛ روی یکی از این کارت ها نوشته شده بود مادرم روز پدر را به تو تبریک می گویم.
طرفداران این کارت ها معتقد هستند مادرانی که به تنهایی فرزندانشان را بزرگ می کنند هم مادرند و هم پدر و باید هم روز مادر و هم روز پدر را به آنها تبریک گفت اما در مقابل، مخالفان می گویند درست است که این مادران زحمت فراوانی می کشند؛ آنها در نهایت مادر هستند و نمی توانند نقش پدری را به صورت کامل اجرا کنند و البته نباید هم چنین انتظاری داشت چرا که تلاش در این زمینه می تواند در رابطه با تعریف پدر و مادر در ذهن نسل آینده جامعه ابهام ایجاد کند.
یکی از بدترین موقعیت ها برای کودکان زمانی پیش می آید که والدین آنها از هم جدا می شوند. بدتر از آن زمانی است که یکی از والدین تمایلی به دیدن آنها ندارد یا به هر صورت وضعیت به سمتی می رود که امکان دیدار با آن والد وجود ندارد.
این شرایط هر چند برای کودکان بسیار دشوار است، قطعا برای والدی که کودک نزد او زندگی می کند نیز دشوار است و مشکلات بی شماری را می تواند ایجاد کند. صرف بزرگ کردن و تربیت یک کودک بدون کمک همسر طاقت فرساست اما چیزی که کار را سخت تر می کند اخباری است که این گروه از والدین از گوشه و کنار می شنوند.
این که نبود یکی از والدین می تواند عوارض جبران ناپذیری بر فرایند رشد کودک باقی بگذارد. در نتیجه تعداد قابل توجهی از این والدهای تنها به دنبال این هستند که علاوه بر وظایف خودشان، وظایف والد غایب را نیز انجام دهند تا فرزند آنها آسیب کمتری ببیند اما آیا واقعا یکی از والدین می تواند علاوه بر وظایفی که برعهده خودش است وظایف والد غایب را نیز برعهده بگیرد؟
ممکن است اما با کمک دیگران
اگر بخواهیم پاسخ دقیقی به این پرسش بدهیم باید به چند نکته توجه داشته باشیم. پدر و مادر در خانه هر کدام وظایفی دارند که بخشی از این وظایف را فرد دیگری نیز می تواند انجام دهد؛ مانند تامین مالی فرزندان، پخت غذا، رسیدگی به نظافت آنها یا حتی رسیدگی به کارهای مدرسه.
اما بخشی از وظایف پدران و مادران شامل مواردی است که فرد دیگر یا نمی تواند آن را انجام دهد یا باید دارای ویژگی های خاصی باشد تا از عهده آنها بربیاید. قسمت اعظم این موارد امور وابسته به جنسیت هستند؛ مانند شیر دادن به شیرخواران، آموزش مسائل خاص دوره بلوغ و تغییراتی که در این دوره چه در دختران و چه در پسران روی می دهد. در رابطه با این امور چطور می توان برنامه ریزی کرد؟
در مورد وظایف پدر و مادری که به آنها اشاره شد با یک برنامه ریزی مناسب می توان تا حدی جای خالی را پر کرد. به عنوان مثال تأمین مالی خانه می تواند هم توسط مادر صورت بگیرد و هم توسط پدر. انجام آشپزی، نظافت خانه و کودکان، خرید خانه و دیگر امور مربوط به بچه ها می تواند توسط هر کدام از والدین صورت بگیرد اما در رابطه با آموزش مسائل مربوط به بلوغ و امور جنسی چطور؟
زمانی که کودکان حاضر در خانه با والد همجنس نیستند، برای انجام این بخش از وظایف لازم است از افراد دیگری کمک گرفته شود.گاهی یک دایی یا عمه می تواند برخی موضوعات را برای نوجوان توضیح دهد، اگر هم دسترسی به اقوام نبود می توان از مشاور یا روانشناس یا حتی از پزشک کمک گرفت. اگر هم هیچ کدام از این موارد در دسترس نباشند، می شود از معلم یا مشاور کودک در مدرسه خواست تا مسائل لازم را برای آنها توضیح دهند.
ناممکن حتی با کمک دیگران
اما جدای از وظایف پدران و مادران، صرف حضور والدین در خانه کارکردهایی دارد که غالب اوقات والدین متوجه نیستند اما این کارکردها در تربیت کودکان نقشی اساسی و مهم دارد و این بخش در زمان غیبت یکی از والدین می تواند آسیب های جدی ببیند. نکته مهم در این بین آن است که جبران کامل این کمبود در خانواده های تک والد بسیار دشوار و در بعضی مواقع غیرممکن است. بنابراین لازم است پدر و مادران فقط با آنها آشنا شوند.
نقش هایی که از کودکی آموخته می شوند
اولین تصورات کودکان ما در مورد نقش های جنسیتی در خانه شکل می گیرد. اینکه وظایف مردان و زنان در خانه چیست، چه مسئولیت هایی در زندگی مشترک برعهده آنهاست و اینکه آنها چطور با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.
این آموزش های مهم هم در خانه و به واسطه والدین روی می دهند و هم خارتج از خانه و به واسطه کتاب، فیلم و ... زمانی که طلاق والدین در زمانی رخ می دهد که کودکان بسیار کم سن هستند یا فرایند طلاق بسیار طولانی می شود، در این آموزش مهم می تواند مشکلاتی روی دهد.
حضور فردی از جنس دیگر و داشتن ارتباط مستمر با او مثل دایی یا عمه می تواند تا حدی این نقص را جبران کند اما به هر صورت رابطه همسران با هم تفاوت هایی اساسی با رابطه خواهر و برادری دارد. بچه ها در خانواده به صورت معمول مشاهده گر رابطه پدر و مادری هستند که به هم وفا دارند، رابطه ای عاطفی و عمیق با هم دارند و در بسیاری از ابعاد زندگی با هم شریک هستند.
در حالی که وقتی دایی، عمه یا پدربزرگ و مادربزرگ قرار است جای خالی نبود پدر و مادر را پر کنند، به رغم همه تلاش هایشان باز هم نمی توانند نمایانگر همه ابعاد رابطه همسری باشند و در هر حال تا حدی این جای خالی باقی خواهد ماند.
نبرد دموکراسی و دیکتاتوری
زمانی که هر دو والدین در خانه حضور دارند، فرایند تصمیم گیری به صورت معمول به این صورت است که والدین با یکدیگر مشورت و تصمیم خود را اعلام می کنند. شاید با خود بگویید این شرایط ایده آل است که والدین به دنبال آن هستند اما در عمل اینگونه نیست.
درست است که همیشه این اتفاق نمی افتد، اگر با خودتان مرور کنید احتمالا مواردی به ذهنتان می رسد که شما نظری داشته اید و همسرتان نظر دیگری و در نهایت ناچار شده بودید با گفتگو تصمیم دیگری بگیرید اما در زمانی که فقط یک والد حضور دارد، فرایند تصمیم گیری فقط توسط او انجام می شود.
شاید بگویید این شرایط نه تنها بدنیست که بسیار هم خوب است! اما این شرایط می تواند برای کودکان عوارض خاص خود را داشته باشد. تصمیم گیری های مشارکتی پدر و مادر هر چقدر هم معدود باشد باز هم می تواند به بچه ها شکلی از دموکراسی را آموزش دهد. در حالی که تصمیم گیری های تکنفره در خانه می تواند یادآور روش های دیکتاتوری در زمان تصمیم گیری باشد.
برچسبها: سپیده دانایی
شاید بیشترین جمله ای که از زبان دختران نوجوان شنیده شده، این جمله است: «خانم باور کنید هیچ کس ما رو نمی فهمه. پدر و مادرمون اصلا ما رو درک نمی کنند.»در این نوشته قرار است در مورد ویژگی های نوجوانی دختران بگوییم و راهکارهایی برای برقراری ارتباط درست و سالم با یک دختر نوجوان را مطرح کنیم.
خیلی از مادران با مراجعه به اتاق مشاوره دبیرستان به دنبال جواب این سوال هستند: «نمی دانم با دختر نوجوانم چطور رفتار کنم؟ دیگر خسته شده ام. هر کاری که فکرش را بکنید انجام داده ام اما او عوض شده، دیگر حرف ما را گوش نمی دهد،
مدام با ما جر و بحث می کند. همیشه روبروی آینه نشسته. مدام گوشی موبایلش دستش است. به حرف دوستانش بیشتر از ما گوش می دهد و ...»
در مقابل، اتاق مشاوره دبیرستان همیشه پر است از دختران نوجوانی که معتقدند درک نمی شوند. شاید بیشترین جمله ای که از زبان دختران نوجوان شنیده شده، این جمله است: «خانم باور کنید هیچ کس ما رو نمی فهمه. پدر و مادرمون اصلا ما رو درک نمی کنند.»
در این نوشته قرار است در مورد ویژگی های نوجوانی دختران بگوییم و راهکارهایی برای برقراری ارتباط درست و سالم با یک دختر نوجوان را مطرح کنیم.
* اصلی ترین ویژگی های دوره نوجوانی
برای اینکه وارد جهان نوجوانتان شوید، قبل از هر چیز باید این جهان را بشناسید.
1- تغییرات جسمی
شاید اولین تغییری که در دختر نوجوانتان ببینید، تغییرات جسمی است که در اثر تغییر و تحولات هورمونی در بدن او رخ می دهد. دخترتان ظاهری زنانه پیدا می کند اما رفتارهایش گاهی هنوز کودکانه است. شاید یکی از بزرگترین وظایف مادرانه شما آگاهی دادن و صحبت کردن با دخترتان در مورد تغییرات جسمی او باشد.
2- تغییرات شناختی
هوش نوجوان در این دوره حالت انتزاعی دارد. می تواند قواعد و قضایای منطقی را درک کندو قدرت استدلال کردن دارد. بنابراین گاهی ممکن است با شما بحث کند و شما و افکار و عقایدتان را به چالش بکشد. حتی در مورد افکار خودش هم شک دارد. دختران دیگ رخواسته های شما را به راحتی نمی پذیرد، بلکه بایدب رایش دلیل بیاورید و استدلال کنید. این همه شک و بحث و تردید برای مقابله و دعوا با شما نیست، بلکه می خواهد همه چیز را از اول و بر اساس استدلال و منطق بازسازی کند.
3- جستجوی هویت
یکی از ویژگی های نوجوانی به دنبال هویت گشتن و رسیدن به پاسخ سوال «من کیستم؟» است. او به دنبال کسب شناخت از خودش در همه ابعاد زندگی است. تلاش می کند به یک من مستقل دست یابد. خلاصه کلام اینکه می خواهد خودش را تعریف کند.
4- خودمرکزیت
اکثر نوجوانان در دوران بلوغ تصور می کنند زیر ذره بین دیگران مخصوصا همسن و سال های خودشان هستند و به همین دلیل وقت زیادی را صرف تفکر در مورد خصوصیات ظاهری خود می کنند و زمان زیادی را روبروی آینه می گذرانند. دختران فکر می کند هنگام رفتن به مهمانی همه به او نگاه می کنند و اگر یک لکه کوچک روی لباسش باشد همه متوجه خواهند شد!
5- تصور آسیب ناپذیری خود
نوجوانان در این سن فکر می کنند اتفاقات بد فقط برای دیگران می افتد و فقط دیگران آسیب می بینند. آنها به اندازه کافی عاقل هستند و به خوبی می توانند از مشکلات بگریزند. البته این افکار چیزی نیست جز یک توهم مخصوص دوران نوجوانی. این توهم می تواند پایه خطرات و انحرافات بسیاری در دختر نوجوان شما باشد. مثلا «اگر سوار ماشین یک غریبه هم باشم برای من هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. من می دوم چطوری باید رفتار کنم.»
6- همسالان، پادشاهان ذهنی
در این سنین دوستان و همسالان برای فرد اهمیت زیادی پیدا می کنند و برای پذیرفته شدن و تعلق داشتن به همسالان خود، همنوایی و شبیه شدن با آنها را انتخاب می کنند، به طوری که بودن در میان همسالان و تشابه با آنان به یک نیاز اساسی در دوران نوجوانی تبدیل می شود. نگران نباشید! بودن در گروه همسالان و اهمیت و نفوذ همسالان برای دختر شما یک ویژگی طبیعی دوران نوجوانی است. نوجوان با بودن در گروه همسالانش، احساس استقلال را خواهد آموخت.
7- کاهش علاقه به درس
معمولا اکثر نوجوانان با افت تحصیلی روبرو می شوند. یکی از اصلی ترین دلایل این افت تحصیلی ورود فعالیت ها و موقعیت های جدید به زندگی است. باید در کنار او باشید. به او کمک کنید تا استعداد و علائق تحصیلی و توانایی های خود را بشناسد.
چند توصیه برای تعامل با دختران نوجوان:
* این اشتباهات را انجام ندهید:
1- تحقیر و مقایسه ممنوع
حواستان باشد بزرگترین اشتباهی که دخترتان را از شما دور می کند، تحقیر کردن او در جمع و حتی در خلوت است. او را به خاطر نقطه ضعف هایش تحقیر نکنید و موفقیت های دیگران و شکست هایش را بر سرش نکوبید. دختران را همانطور که هست بپذیرید و از او به تناسب استعدادها و توانایی هایش انتظار داشته باشید.
مطمئن باشید او نیز استعدادها و توانایی های خودش را دارد. در پیدا کردن استعدادهایش و رفع نقاط ضعفش به او کمک کنید.
2- دائما نگران دختران نباشید
گاهی والدین آنقدر نگران دختر نوجوانشان هستند که او را شدیدا محدود می کنند و تحت کنترل خود قرار می دهند اما متاسفانه دختران، در اکثر موارد، در برابر فشار والدین به دروغگویی رو می آورند و در مورد فعالیت ها و دوستانشان به والدین دروغ می گویند. بنابراین به جای محدودیت بیش از حد سعی کنید مهارت روبرو شدن با خطرات را به دخترتان بیاموزید، به او یاد دهید چگونه تنها به کلاس زبان برود، در برابر شماره های ناشناسی که به او زنگ می زنند یا برایش پیامک می فرستند چه واکنشی بهتر است داشته باشد.
3- تمام کارها را شما انجام ندهید
به او مسئولیت هایی را واگذار کنید. نباید همه کارهایش را شما انجام دهید. اینکه اجازه نمی دهید دست به سیاه و سفید بزند، همه کارهای خانه و حتی کارهای شخصی او را انجام می دهید، شما را تبدیل به یک مادر خوب نمی کند، بلکه باعث می شود دخترتان به یک فرد مسئولیت گریز تبدیل شود. به او وظایفی را محول کنید و اجازه دهید مسئولیت کار و عواقب خوب و بدش کاملا به عهده خودش باشد.
* اصل هایی که باید رعایت کنید:
1- ایجاد محیط امن در خانه
اولین و مهمترین پایگاه و تکیه گاه برای دختر نوجوانتان باید خانه ای باشد که در آن زندگی می کند. سعی کنید محیط خانه را آرام نگاه دارید. محیط پرتنش و پر از دعوای خانوادگی او را از خانه و والدین فراری خواهد داد.
2- اجازه دهید شما را راهنمایی کند
با او صحبت کنید. از او مشورت بخواهید. زمانی که اظهارنظر می کند، مکث توأم با تفکر داشته باشید تا به باارزش بودن زمینه های ذهنی خودش فکر کند. حتی از او راهنمایی بخواهید. مسائلی را مطرح کنید و طوری نشان دهید که شما مشتاقانه منتظر راهنمایی ها و ایده های خلاقانه او هستید.
3- افزایش آگاهی و مطالعه در مورد نوجوانی و انتقال اطلاعات به فرزند
در رابطه با مراحل رشد انسان و تغییرات هر مرحله به ویژه نوجوانی تا آنجا که می توانید اطلاعات کسب کنید. هر قدر دانش شما بیشتر باشد، کمتر در رویارویی با مسائل غافلگیر و مستاصل خواهید شد. علاوه بر این با فرزندانتان نیز در مورد ویژگی های سن نوجوانی صحبت کنید.
مثلا وقتی دختر نوجوانتان بداند همه دخترهای هم سن و سالش نگران ظاهر و قیافه خودشان هستند و این یک ویژگی وابسته به سن است بیشتر احساس آرامش خواهد کرد. می توانید در این مورد حتی از خاطرات خودتان هم با او حرف بزنید و به او بگویید شما هم در نوجوانی نگران جوش های صورتتان بوده اید و فکر می کردید همیشگی خواهند بود و اینکه این موضوع در آن زمان چقدر ذهنتان را به خود مشغول کرده بود اما حالا اثری از آنها نمانده است.
4- موضع خود را مشخص کنید
گاهی خیلی از مشکلات بین شما و او به این خاطر اتفاق می افتد که به روشنی و وضوح با او صحبت نمی کنید. بهتر است خواسته هایتان را در مورد رابطه با دوستان و همکلاسی ها، زمان برگشتن به خانه، شرکت در مهمانی ها و استفاده از اینترنت، موبایل و ... مشخص کنید و به روشنی با ذکر دلایل منطقی قوانین و انتظارات خود را توضیح دهید.
5- تصمیم گیری را به او یاد بدهید
مهارتی مهم که دختران نوجوان باید یاد بگیرند «تصمیم گیری» است. دختران را در تصمیمات خانواده شریک کنید. مثلا در انتخاب پرده و دکوراسیون خانه نظر او را بپرسید. او را در موقعیت هایی قرار دهید که تصمیم گیرنده نهایی خودش باشد. یادگیری مهارت تصمیم گیری در دوران نوجوانی به او کمک می کند در تصمیم های مهم زندگی به درستی عمل کند و همه جوانب یک امر را بسنجد.
6- به خلوت او احترام بگذارید
دختر نوجوان شما دوست دارد بیشتر وقتش را در اتاقش تنها باشد، موسیقی گوش دهد و شعر بخواند یا حتی برای درس خواندن تنها در اتاقش بنشیند و در اتاقش را ببندد. دوست دارد یک حریم خصوصی داشته باشد. وقتی در اتاقش را می بندد، اتاقش را قلمرو سلطنت خود فرض می کند. دوست دارد هر طور خودش دوست دارد درآنجا پادشاهی کند. به خواسته او، تا حدی که قوانین خانه تان اجازه می دهد، احترام بگذارید و هرگز سرزده و بدون اینکه در بزنید به اتاقش وارد نشوید مگر اینکه یک دلیل منطقی و مهم داشته باشید.
7- به او اعتماد کنید
دخترتان تا زمانی که باور نکند به او اعتماد دارید به شما اعتماد نخواهد کرد و تلاشتان بی فایده خواهد بود. اعتماد یک پل دوطرفه است، بنابراین به او اعتماد کنید و این را با رفتارتان به او نشان دهید و به او بیاموزید ما در برابر اعتمادی که به هم داریم، مسئول هستیم. البته فراموش نکنید اعتماد باید آگاهانه و هوشیارانه باشد، بهتر است این اعتماد را از سال های آغازین نوجوانی شروع کنید.
8- تحسین و انتقاد درست
وقتی کار یا مسئولیتی را به خوبی انجام می دهد از او تشکر کنید و به خاطر کار خوب تحسینش کنید. منطقی و درست از او تعریف و تمجید کنید، به کار خوبی که انجام داده است، اشاره کنید. این اصل را هنگام انتقاد کردن از او هم رعایت کنید و به کار اشتباهی که انجام داده است اشاره کنید و کل وجود او را به خاطر کار اشتباهی که انجام داده، زیر سوال نبرید.
برچسبها: منبع , سپیده دانای
چگونه میتوانید با پسرتان رابطه بهتری داشته باشید؟
قطعا یكی از مهمترین نقشهای مردان در زندگی، نقش پدر بودن است. پدر در زندگی پسر نقش بسیار مهمی را ایفا میكند، یعنی پسرها به گفتار و رفتار پدرشان نگاه و از آن تقلید میكنند. آنها به پدرشان به دیده احترام نگاه میكنند و اعمال و رفتار او را معیار خوبی و بدی قرار میدهند و از آنها الگو برمیدارند.
به عبارت بهتر پسرها از گفتار و رفتار پدرشان درس زندگی، رفتارهای مردانه، همسرداری ، آداب و معاشرت با دیگران، مقاومت در برابر مشكلات، احترام گذاشتن به افراد خانواده و اجتماع، راه و رسم زندگی و نیز معنویت را یاد میگیرند.
آیا میدانید كه رفتار و گفتار شما به عنوان پدر روی رفتار و گفتار پسر تاثیر میگذارد؟ باید بدانید برای ایجاد یك رابطه خوب و مستحكم در ابتدا باید از خودتان شروع كنید؛ برای این كه پسرها به رفتار و گفتار شما نگاه میكنند و آن را الگوی رفتاری خویش قرار میدهند؛ نكتهای كه بیشتر پدرها به آن توجهی نمیكنند.
پسرهای جوان به رابطه میان پدر و مادرشان توجه میكنند. او از پدرش میآموزد كه چگونه به مادرش و در آینده به همسرش احترام بگذارد، او را دوست داشته باشد و با افراد خانوادهاش مهربان باشد، چگونه با دیگران ارتباط درست و خوب برقرار كند، با چه افرادی همصحبت نشود و به چه پیشنهادهایی قاطعانه نه بگوید و بهخاطر نه گفتنش خجالت نكشد.
او همچنین یاد میگیرد كه چگونه در برابر مشكلاتی كه در زندگی برایش پیش میآید مقاومت كند و آن مشكلات را با صبر و حوصله حل كند بنابراین پدرها باید عمیقتر و جدیتر درباره رفتار و گفتارشان با دیگران بخصوص افراد خانواده فكر كنند زیرا پدرها قهرمان زندگی پسرها هستند.پس قهرمان زندگی آنها باشید و اگر میخواهید رابطه خوب و پابرجایی با آنها داشته باشید باید الگوی رفتاری خوبی برای آنها باشید.
پیدا كردن علایق مشترك
علایق مشترك بین خودتان و پسرتان را كشف كرده و تقویت كنید. ممكن است شما به علت تفاوت زیادی كه از نظر علایق با هم دارید، برای ایجاد یك رابطه استوار با یكدیگر دچار مشكل بشوید.
در این مواقع به دنبال نقاط مشترك میان خودتان باشید. برای نمونه، پسری میگفت : پدرم عاشق ورزش كردن بود، اما من بیشتر به كتاب خواندن علاقه داشتم تا بازیهای ورزشی. پدرم خیلی سعی كرد تا من هم مثل خودش عاشق بازیهای ورزشی بشوم. او دوست داشت با هم بسكتبال بازی كنیم، اما من دوست داشتم با هم زیر درخت بنشینیم و كتاب بخوانیم ولی هر دوی ما در فضای باز و بیرون از خانه به چادر زدن، چوب جمع كردن و آتش روشن كردن خیلی علاقه داشتیم.
به این ترتیب وقتی بیرون میرفتیم، چادر میزدیم و آتش روشن میكردیم، خیلی به ما خوش میگذشت و از اینكه در كنار یكدیگر بودیم حقیقتا لذت میبردیم. بنابراین به وقتی كه با پسرتان میگذرانید اهمیت بدهید، به علایق او احترام بگذارید و با او مهربان باشید.
ورزش كردن
بیشتر پسرها در دوران جوانی عاشق ورزشهایی مثل فوتبال، بسكتبال، كشتی، صخرهنوردی و... هستند. به او اجازه بدهید تا ورزش مورد علاقهاش را دنبال كند، نسبت به آن حساسیت نشان ندهید، دوران جوانی خودتان را بهیاد بیاورید.
كارهایتان را كم كنید و زمانی را هر چند كوتاه به او اختصاص بدهید؛ گاهی اوقات همراه پسرتان به كوه بروید، با هم كشتی بگیرید، فوتبال بازی كنید... سعی كنید در مسابقاتش شركت كنید و او را تشویق نمایید. اگر در مسابقهای رتبه آورد با هم جشن بگیرید.
ارزش با هم بودن
این نكته مهم است كه با پسرتان باشید و وقتتان را با او بگذرانید. حتیالمقدور صبحانه را با او صرف كنید. به همراه یكدیگر به اردو بروید، چادر بزنید، آتش روشن كنید، كنار آتش بنشینید، او را در آغوش بگیرید، ببوسید و با محبت و صمیمیت درباره رویاهایتان حرف بزنید و بلندبلند بخندید.
با یكدیگر برنامهریزی كنید تا هفتهای یكبار به رستوران یا تئاتر بروید، با دوستان پسرتان به گردش بروید تا با شخصیت آنها از نزدیك اشنا شوید. با هم به پیست دوچرخهسواری بروید. خلاصه سعی كنید لحظات شادی را با هم سپری كنید. حقیقتا ارزش با هم بودن را درك كنید و به یكدیگر احترام بگذارید.
كمك كردن به یكدیگر
برای این كه رابطه شما با پسرتان مستحكمتر شود، بهتر است با هم یك كار مشترك انجام بدهید. البته به این نكته توجه داشته باشید كه كارهایی را انتخاب كنید كه از عهده پسرتان هم بر بیاید و بتواند به شما كمك كند. مثلا با هم یك باغچه كوچك در حیاط منزلتان درست كنید، گل بكارید و منظره زیبایی را بهوجود بیاورید.
گاهی اوقات در كنار این باغچه زیبا بنشینید و با هم درباره اهداف و آرزوهایتان صحبت كنید و همچنین برای پسرتان از خاطرات دوران جوانی خود و این كه آن زمان چگونه فكر میكردید و چه اهداف و آرزوهایی داشتید حرف بزنید.
به حرفهایش گوش كنید
پسرها خیلی اهل درددل كردن و حرف زدن نیستند، اما پدرها دوست دارند كه پسرشان با آنها صحبت كند. از او بخواهید تا درباره افكار و احساساتش با شما صحبت كند، حتی درباره ورزش مورد علاقهاش از او سوال كنید. سعی كنید شنونده خوبی برای حرفهای او باشید.
با دقت گوش دادن به حرفهای پسرتان به او میفهمانید كه آنقدر برایش ارزش و احترام قائلید كه حاضرید تمام حرفهایش را بشنوید بنابراین با این روش میتوانید متوجه مشكلات ریز و درشت پسرتان بشوید و بهموقع به او كمك كنید. به اهداف و احساساتش احترام بگذارید و همیشه به او بگویید كه چقدر دوستش دارید.
با آنها صحبت كنید
سعی كنید با پسرتان رابطه دوستانهای برقرار كنید، تا بتوانید خیلی راحت با او درباره دنیای متفاوت دخترها و پسرها صحبت كنید و مطالب مفیدی را درباره بلوغ و ارتباط جنسی به او یاد بدهید و نیز به او بگویید كه سالمترین ارتباط جنسی پس از ازدواج است.
این نكته مهم است كه مطمئن شوید او قادر است با دختران اقوام و اجتماع ارتباط سالمی برقرار كند و به آنها احترام بگذارد.مقابل پسرتان به مادرش احترام بگذارید و هیچگاه از مادرش در مقابل او انتقاد نكنید، زیرا این عمل تاثیر بدی روی رابطه میان شما خواهد گذاشت.
ارتباط خوب و درست برقرار كردن
اگر نتوانید با پسرتان ارتباط خوب و مستحكمی برقرار كنید، ممكن است به دام دوستان ناباب بیفتد. به او یاد بدهید در مهمانیهایی كه در آن سیگار میكشند یا مواد مخدر مصرف میكنند، شركت نكند و اگر دوستانش به او سیگار دادند، قبول نكند.
به او بگویید قبول نكردن او به معنی ترسو بودنش نیست بلكه به معنی هوش زیادش است. شما به عنوان پدر موظف هستید با او درباره مضرات سیگار صحبت كنید بنابراین خالصانه به پسرتان عشق بورزید، در كنارش باشید و اجازه بدهید او هم عشق شما را نسبت به خودش احساس كند.
یكی از مهمترین كارهای یك پدر آموزش صحیح امور معنوی به پسرش است. یك پدر آگاه و باتدبیر علاوه بر ایجاد یك رابطه خوب، باید با پسرش درباره خدا، پیامبران و رهبران دینی صحبت كند و نظر پسرش را در این زمینه جویا شود تا بفهمد او چه اعتقاداتی دارد البته بهتر است از دوران كودكی او را با این مفاهیم آشنا كنید، زیرا در سن نوجوانی و جوانی مشكلات كمتری خواهید داشت. برای مثال با او به مسجد محل بروید و نماز بخوانید.
آشنایی با راه و رسم زندگی
پسرهای جوان به جز رابطه دوستانه با شما باید راه و رسم زندگی را هم بیاموزند. آیا شما راه و رسم زندگی را به پسرتان یاد دادهاید؟ حقیقتا به او كمك كنید كه معنی واقعی زندگی را بفهمد و عمر و جوانی خود را بیهوده تلف نكند. اول پدر، پسرتان باشید بعد دوست او باشید.
به او یاد بدهید همه چیز را سطحی نگاه نكند، بلكه فكر كند و عمیقتر به مسائل بنگرد. با او درباره این كه چه كسی را الگوی زندگی خویش قرار داده است، صحبت كنید. او را مرد بار بیاورید یعنی پسری كه در آینده پدری دیگر خواهد بود.
برچسبها: راه هایی برای بهبود رابطه پدران و پسران







